حاشيه‌نوشت مصاحبه‌هاي انتخاباتي

حاشيه‌نوشت مصاحبه‌هاي انتخاباتي

نویسنده : مجید حسین زاده

دينگ دينگ! موبايلم شروع به زنگ زدن مي‌کند و باز احساسم به من مي‌گويد اتفاق خوبي پيش رويم نيست! دبير تحريريه پشت خط است و حتما باز خوابي براي من ديده است که اين موقع شب با من تماس گرفته است! حدسم درست بود. قرعه سخت‌ترين قسمت موضوع ويژه اين هفته يعني گزارش آن، که «بايد به ميان مردم بروي و نظرشان را نه درباره خوراکي‌ها و نه درباره ماشين مورد علاقه‌شان، بلکه درباره انتخابات بپرسي» به نام من خورده است. از آخرين باري که اين‌چنين مطلبي به دستم مي‌رسد 6 سال گذشته. انتخابات رياست جمهوري سال 84 بود که قرار شد شبيه به همين نظر سنجي را براي يک ارگان دولتي انجام بدهم. خاطرات خوبي از برخورد مردم با خودم از آن زمان نداشتم ولي خوب، زندگي سخت است و به پول احتياج داشتم بنابراين قبول کردم! به نزديک‌ترين خيابان نزديک هفته‌نامه آمدم و به يک جوان نزديک شدم. داشت سيگار مي‌کشيد. فکر کرد مي‌خواهم با سيگارش، سيگارم را روشن کنم براي همين وقتي ديد دارم به سمتش مي‌روم راهش را کج نکرد. به من که نزديک شد گفتم ببخشيد يه سوال از خدمت‌تان داشتم، شما در انتخابات شرکت مي‌کنيد؟ دود سيگارش را به سمت من شوت کرد و گفت اين هم جوابت! داشتم بي خيال گزارش مي‌شدم که با نفس خودم مبارزه کردم و با يک نفر که دسته گلي دستش بود روبه‌رو شدم. باز گفتم ببخشيد مي‌تونم بپرسم شما در انتخابات شرکت مي‌کنيد يه نه؟ گفت: «چرا که نه، شرکت مي‌کنم» پرسيدم چرا؟ گفت: «مي‌خواهم به اندازه سهم خودم در سرنوشت کشورم تاثير گذار باشم.» سوار اتوبوس شدم تا به جمع دانشجويان يک دانشگاه بروم و از شور و شوق آن‌ها براي تهيه گزارش خودم سو استفاده بکنم! وقتي از دانشجويان اين سوال‌ها را مي‌پرسيدم انگار سرشان درد مي‌کرد براي پاسخ دادن به اين سوال‌ها. اول به يک خانمي که به ظاهرش نمي‌آمد در انتخابات شرکت کند نزديک شدم و گفتم ببخشيد شما در انتخابات شرکت مي‌کنيد؟ گفت: «بله». هرچه تلاش کردم نفهمد چشمانم از حدقه در آمده نشد و به تعجب من پي برد. پرسيدم چرا؟ گفت: «فکر خوب نکنيد! دايي‌ام يکي از نامزدهاست، مي‌خواهم به او راي بدهم.» بعد روحيه‌ام از دست رفته‌ام را به دست آوردم و از تعداد ديگري از دانشجويان هم اين سوال را پرسيدم. بعضي مي‌گفتند مي‌آييم تا به وظيفه شرعي‌مان عمل مي‌کنيم، مي‌آييم تا نماينده‌هاي‌مان را خودمان انتخاب کنيم و بعضي‌ها هم که خيلي از دشمنان ايران شاکي بودند مي‌گفتند مي‌آييم تا چشم دشمنان کشور را کور کنيم. آن‌هايي که قصد شرکت نداشتند، بيشتر از مناسب نبودن نامزدها نالان بودند و نه حوصله اين‌را داشتند که درباره آن‌ها تحقيق کنند و نه تصميم داشتند که نماينده‌اي را انتخاب کنند که اين اوضاع را درست کند. بعضي‌ها هم که هزار جور توضيح و مدرک مي‌خواستند که شما براي چه کسي و چه کاري و چه ... اين سوال را از ما مي‌پرسي که اين‌بار من خودم از شر اين سوال‌ها پا به فرار مي‌گذاشتم! حالا زماني که در پاي صندوق‌هاي راي حاضر مي‌شويد اگر يک بنده خدايي از شما پرسيد چرا در اين انتخابات شرکت کرديد اذيتش نکنيد و جوابش را بدهيد، شايد من باشم!

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات