آخرين‌اثر ساراماگو منتشرشد

آخرين‌اثر ساراماگو منتشرشد

نویسنده :

ژوزه ساراماگو، نويسنده فقيد پرتغالي با جديدترين کتابش که بعد از مرگ او منتشر شد خوانندگان آثارش را به روزگارکودکي‌اش مي‌برد...
در کتاب «خاطرات کوچک» کودکي را مي‌شناسيم که با بي سوادي احاطه شده و بين شهر و حومه در رفت و آمد بود. اما همين کودک عشقش به خواندن را با دنبال کردن روزنامه‌هاي باطله که دور ريخته شده و خواندن نوشته‌هاي مولير در کتاب راهنما نشان مي‌دهد. از همين‌جا هم هست که با زبان مردي آشنا مي‌شويم که در داستان‌هايش دنيايي جديد از کوري خلق مي‌کند، از کلمه‌هاي عجيب و خيال‌انگيز استفاده مي‌کند که مي‌توانند ما را به دنيايي جديد پرتاب کنند. ساراماگو در 18 ژوئن 2010 از دنيا رفت، اگر راستش را بخواهيد شهرت ساراماگو در ايران با ترجمه‌ فارسي کتاب «کوري» معروف‌ترين رمان اين نويسنده در سال ۱۳۷۸ شروع شد. «هجوم دوباره‌ي مرگ»، «همه‌ي نام‌ها»، «بلم سنگي»، «انجيل به روايت عيسي مسيح»، «برخاسته از گور»، «تاريخ محاصره‌ي ليسبون»، «دخمه»، «ماريا آناخوسيفا» و «مرد تکثير شده» بقيه آثار اين نويسنده هستند. ساراماگو حتي براي نوجوان‌ها هم کتاب نوشته است، تنها کتابي که ساراماگو، براي نوجوانان نوشته «بزرگ‌ترين گل دنيا» است، که در سال 2001 منتشر شد. نويسنده در اين کتاب، داستان پسري را مي‌گويد که براي رساندن آب به گل، بارها و بارها به رودخانه مي‌رود و با دستش به گل تشنه آب مي‌رساند: «پسرک با آن که خسته بود خود را به گل رساند و فکر کرد که بايد آن‌را نجات دهد، آن بالا حتي يک قطره آب هم نبود؛ اما آن پايين‌ها از رودخانه‌اي که خيلي دور بود، مي‌شد آبي به دست آورد!» «از تپه پايين آمد و مسير طولاني را طي کرد و کف دستش را پر از آب کرد. زماني که به بالاي تپه رسيد، سه قطره‌ آبي را که کف دستش باقي مانده بود به تشنه داد. ده‌ها بار اين کار را انجام داد و در اين مسير پاهايش زخمي شد، اما گل، سرپا ايستاد و بوي خوش آن در هوا پخش شد و مثل يک درخت بلوط بر زمين سايه انداخت. پسرک زير سايه‌ي گل به خواب رفت.» ساراماگو در پايان قصه‌اش به مخاطبان کودک و نوجوان قصه‌اش گفته: «اين قصه‌اي بود که من مي‌خواستم تعريف کنم. از اين‌که نمي‌توانم داستاني براي بچه‌ها بنويسم خيلي ناراحتم، ولي حالا ديگر شما مي‌دانيد که در داستان چه اتفاق‌هايي افتاده و مي‌توانيد آن را به شکلي ديگر و با کلماتي روان‌تر تعريف کنيد. من اين داستان را نوشتم تا تو آن را يک بار ديگر براي من بنويسي، البته خيلي قشنگ‌تر!... کسي چه مي‌داند، شايد هم من يک روز آن را در کتابي که تو نوشته‌اي بخوانم.» او در تلاش‌هاي اوليه‌اش به عنوان يک نويسنده با سکوت يا نقد شديد منتقدان روبه رو شد. او بعدها به عنوان يک روزنامه‌نگار مشغول به کار شد و در دهه پنجم زندگي‌اش بود که به نويسندگي روي آورد و دست به کار نوشتن رمان زد. از اين‌جا بود که او نظرات نويسندگان اروپايي را جلب کرد و منتقدان او را به خاطر بيان شجاعانه مواضع سياسي و سبک هنرمندانه‌اش تحسين کردند و سرانجام با اهداي جايزه ادبي نوبل از او قدرداني شد. در خاطراتش، مجموعه‌اي رنگين از خاطرات را براي ما فراهم آورده است. بازآوري اين خاطرات هر چند يک خط مستقيم را دنبال نمي‌کند، اما با قدرت تمام بيان کننده زندگي‌اي ست که با فقر و خشونت آميخته است. اما در خيال‌پردازي‌هاي معطوف به گذشته ساراماگو، مي توان زندگي‌هايي را که تحت‌تاثير محبت و کرامت قرار گرفته‌اند ديد و با تاثير و عمق ارتباطات روبه رو شد. نويسنده مي‌داند خاطره مي‌تواند چه نقشي بازي کند، و با همين عناصر و ابزار است که او از اين مجموعه براي بازآفريني عواملي جديد بهره مي‌گيرد. ژوزه بين پايتخت پرتغال و آزينگاها دهکده زادگاهش بزرگ شد. او از اين دوره با عنوان «زادگاهي که در آن بارداري من تکميل شد» ياد مي‌کند و مي‌گويد «مثل کيسه جانور کيسه‌داري که مي‌تواند آن‌چه را حيوان دارد با آن اين‌ور و آن‌ور بکشد، موقعيت‌هاي خوب يا بيماري، سکوت او، رازها و نيز انزوايش را بارور کرد». از خانواده، او خاطراتي از مادرش را باز مي‌گويد که همواره رنج مي‌برد، پدري که با خشم و حسادت انباشته شده بود. اما غمي پر سر و صدا را مي‌توان در اين کتاب مشاهده کرد؛ کودکي که در غم شناور است، اما در آرامش اين غم را در خاطراتش بيان مي‌کند. از مرگ برادر بزرگترش است که ما وارد خاطرات غم‌بار او مي شويم، وقتي مي‌خوانيم پسران بزرگ‌تر چگونه با استفاده از يک سيم فلزي او را شکنجه کرده‌اند، ترس و درد يک پسر کوچک زخمي که خون از او مي‌چکد، حجمي وسيع از ترحم را برمي‌انگيزاند. جراحت جسمي بهبود پيدا مي‌کند، اما رنجي که براي برادر از دست رفته با اوست، و نگراني براي ديگراني که زير چنين فشاري زندگي مي‌کنند، هميشه باقي مي‌ماند. شاعر، روزنامه‌نگار و خاطره‌نگاري به نام ساراماگو‌ست که مي‌داند واژه‌ها مي‌توانند نقشي مهم، حتي در تعيين سرنوشت يک فرد ايفا کنند. خانواده پدري نويسنده «دي سوزا» نام داشت‌ و نويسنده در اين کتاب به ما مي‌گويد که يک جوک محلي باعث شد تا او نام ساراماگو را براي خودش انتخاب کند که نام تربچه‌اي وحشي است که فقرا در زمان تنگدستي با آن شکم‌شان را سير مي‌کنند. پسري که با اين نام بزرگ شد، هر چند خوي وحشي‌گري را رام کرد، اما فقر را در همه زندگيش نگه داشت. کتاب «خاطرات کوچک» نشان‌دهنده همين وفاداري و راستي است، آخرين هديه کوچک اما پربار از يک نويسنده بزرگ براي خوانندگانش. کتاب «خاطرات کوچک» را انتشارات هانگتون ميفيلين هارکورت در 178 صفحه به قيمت 22 دلار، ماه پيش در نخستين سالگرد درگذشت نويسنده، منتشر کرد و حالا طرفداران ايراني پر وپا قرص اين نويسنده اگر مشتاق خواندن آن هستند بايد منتظر ترجمه اين کتاب باشند.

نظرات کاربران
کد امنیتی