جان تازه، مسئله اين است!
3 روز در 2 اردوي متفاوت راهيان‌نور

جان تازه، مسئله اين است!

نویسنده : نرگس رضاپور
روايت اول

ساعت5 بعدازظهر است و هنوز چند کيلومتر بيشتر از استان خوزستان را طي نکرده‌ايم که موتور يکي از اتوبوس‌ها دچار نقص فني جدي مي‌شود. سرپرست با راننده 2 اتوبوس ديگر تماس مي‌گيرد. نزديک‌‎ترين‌شان موظف مي‌شود 40 مسافر اتوبوس خراب را سوار کند تا راننده‌اش پي‌کارهاي ‌تعمير موتور برود. آفتاب سوزان مغز آدم را تبخير مي‌کند. راننده خوب مي‌داند سرعت براي اتوبوسي که 2برابر ظرفيتش مسافر زده مساوي چپ شدن است. گرماي شديد کم کم حوصله بچه‌ها را سر مي‌برد. بچه‌هاي سال بالايي که حال کوچکترها را مي‌بينند به فکر راه انداختن کتابخانه سيار و چندتا مسابقه مي‌افتند. در حالي که بچه‌ها در دسته‌هاي چند نفري سرگرم برنامه‌هاي فرهنگي ويژه اتوبوس شده‌اند، مسئول تدارکات به سرپرست گروه يادآوري مي‌کند که اگر ديرتر برسيم محل اسکان شب را ازدست مي‌دهيم. دير مي‌رسيم. محل اسکان پيش بيني شده از دست مي‌رود. مسئولين تدارکات بچه‌ها را به روحاني کاروان مي‌سپارند و خودشان دنبال جا مي‌روند. در نهايت با کمک راوي که وجب به وجب استان را مي‌شناسد و رابطه خوبي با بومي‌هاي آن دارد، موفق مي‌شوند اجازه اقامت در يک مدرسه را بگيرند. ساعت از 2 نيمه شب گذشته است. راوي و روحاني کاروان هر يک در گوشه‌اي از دايره هماننده بچه‌ها روي زمين 2زانو نشسته‌اند. سوالات بچه‌ها تمامي ندارد هريک از دري سخن مي‌گويد. که ‌روحاني خطاب به بچه‌ها و راوي مي‌گويد: حواستان باشد شماهايي که اينجا نشسته‌ايد و نمي‌رويد بخوابيد را اول از همه براي نماز صدا مي‌زنم ها... صداي خنده جمع بلند مي‌شود.

ساعت 5صبح بيدار باش مي‌زنند. اتوبوس خراب هنوز از تعميرگاه برنگشته. 40نفر در 2 اتوبوس ديگر تقسيم مي‌شوند. سرپرست از مسئولان اتوبوس‌ها مي‌خواهد تا طبق برنامه بچه‌ها را به مناطق و زيارتگاه‌ها برسانند. در 3 روز هرتعداد منطقه‌اي که قسمت‌مان باشد. از شلمچه، طلائيه، دهلاويه و فکه گرفته تا تنگه چزابه، موزه خرمشهر، دوکوهه، اروند و شرهاني. راوي و روحاني کاروان به سرپرست تاکيد مي‌کنند که اماکني که روز قبل ازدست دادند را از قلم نياندازند. با بچه‌ها صحبت مي‌کنند که اگر راس ساعت در محل‌ اتوبوس‌ها حاضر نباشند مجبور مي‌شوند بعضي از مناطق را از برنامه حذف کنند. با همکاري بچه‌ها يکي يکي مناطق‌ پشت سرگذاشته مي‌شود، که بچه‌هاي تفحص خبر اجراي برنامه «رزم شب» در يکي از پادگان‌هاي نظامي اطراف را به راوي مي‌دهد. باتوجه به برنامه‌ريزي که براي روز بعد صورت گرفته، شرکت در اين «رزم شب» تنها 4 ساعت را براي خواب و استراحت بچه‌ها باقي مي‌گذارد. اکثر بچه‌ها مشتاقانه مي‌پذيرند.

چشم‌هاي پف کرده و سجاده‌هاي خاکي خود نمايانگر اين است که عده‌اي عطاي همين 4ساعت خواب را به لقايش بخشيدند. روزآخر حضور در مناطق است. امروز راوي و روحاني کاروان کمتر بين مناطق و در اتوبوس حرف بزنند. از لبه جاده تا جايي که چشم کار مي‌کند بيابان است. نوبت بچه‌هاست که با اين بيابان‌ها حرف بزنند با ميزبانان اصلي‌شان... بچه‌هاي فرهنگي‌ کتابخانه سيارشان را دوباره راه انداختند. گاهي شعر مي‌خوانند، گاهي پرسش و پاسخ راه مي‌اندازند. گاهي هم سي‌دي و محصولاتي که از قبل تهيه کرده‌اند را براي بچه‌ها پخش مي‌کنند. چند منطقه ديگر به روال روز گذشته بازديد مي‌شود.

روايت دوم

ساعت 2بعدازظهر جمعيتي معادل با 6 دستگاه اتوبوس با قطار وارد راه آهن انديمشک مي‌شود. اتوبوس‌ها منتظر ايستاده‌اند. بچه‌ها سوار مي‌شوند.. با اين قيد که ساعت6 تا7 بعدازظهر در خوابگاه حاضر باشند مي‌توانند هر 3 شب را در محل اسکان در نظرگرفته شده، بگذرانند. محلي که براي آن جمعيت و در استان محرومي مثل خوزستان با هتل‌هاي چند ستاره برابري مي‌کند... علاوه بر ميني‌بوس تدارکات، يک آمبولانس نيز گروه را همراهي مي‌کند. مسئول تيم پزشکي به سرپرست تذکر مي‌دهد که با توجه به شرايط سخت آب و هوايي خواب و استراحت بچه‌ها تامين باشد تا مشکلي پيش نيايد. بچه‌ها مستقر مي‌شوند. مسئول خوابگاه بعد از سلام و خوش آمدگويي ساعات استفاده از حمام و ساير امکانات را بيان مي‌کند و از بچه‌ها مي‌خواهد به خاطر کمبود آب کمي شرايط سخت را تحمل کنند. چند تن از بچه‌ها سر کم کردن صداي موسيقي گوشي‌هاي‌شان با هم دعواي‌شان شده. عده‌اي هم از اين‌که ‌‌چنين مکاني براي استقرار درنظر گرفته شده شاکي‌اند. خلاصه اين‌که ‌‌ساعاتي شلوغي و همهمه بي وقفه فضا را فرا مي‌گيرد. که سرپرست با بلندگوي دستي که دارد ناگهان فرياد مي‌زند ساکت باشيد! هرکه مي‌خواهد با ما بيايد دوکوهه تا نيم ساعت ديگر پاي اتوبوس‌ها حاضر باشد. عده‌اي تماشاي فوتبالي که ساعت 5 برگزار مي‌شود را ترجيح مي‌دهند.

ساعت حدود 6 صبح است در حالي که بچه‌ها سوار اتوبوس‌ها مي‌شوند. سرپرست از مسئول فرهنگي سراغ فيلم برداري که قرار بود هماهنگ کند را مي‌گيرد. فيلم‌بردار و دستيارش به سرپرست معرفي مي‌شوند. مسئول فرهنگي تاکيدات سرپرست را دوباره به فيلم‌بردار گوش زد مي‌کند: (مي‌خواهيم اولا يک گزارش‌‌کار تصويري خوب و دوما يک مستند شسته رفته دربياري ها..). کاروان‌ها به نوبت و يکي يکي از محل استقرار خارج مي‌شوند. با هرکاروان يک محافظ نيز فرستاده مي‌شود. رئيس تيم محافظت نام مناطقي که توسط اين تيم تائيد شده را به سرپرست کاروان مي‌گويد. از 7 صبح تا 7 شب، چند منطقه در هر روز. سرپرست کاروان توجيه مي‌شود درچه مناطقي مي‌تواند از امکانات ارائه شده توسط ارگان مربوطه استفاده کند.

«خاطرت جمع باشد با ارگان مربوطه هماهنگ کردم قرار شده براي هر اتوبوس يک راوي بهمان بدهند» اين‌ها را مسئول فرهنگي به سرپرست مي‌گويد. راويان يکي يکي سوار اتوبوس‌ها مي‌شوند و در مسير از مناطق و عمليات‌ها روايت مي‌کنند. به هر منطقه که مي‌رسند بعد از تعارفات معمول يکي يکي بلندگو بين راويان دست به دست مي‌شود. از هم گسيختگي مطالب بيان شده و گرماي استخوان سوز حوصله بعضي‌ از بچه‌ها را سر مي‌برد که بعد از تشر و نگاه اخم‌آلود مسئولين خيال ترک حلقه را از سرشان مي‌پراند... . در هر منطقه به تناسب آن پس از روايتگري راويان و زيارت مزار شهدا عده‌اي براي خريد سوغات روانه بازار محلي مي‌شوند، عده‌اي هم قايق‌ سواري در اروند خروشان را ترجيح مي‌دهند. عده‌اي ديگر هم که از همان شروع جلسه سخنراني راويان به جمع نپيوسته‌اند نيز در گوشه‌اي از صحراي خاکي مشغول نماز و دعا و نيايش مي‌شوند. مناطق يکي يکي پشت‌ سر گذاشته مي‌شود که خبر تمام شدن کار بچه‌هاي تفحص در يک منطقه پاکسازي شده و امکان بازديد و زيارت کاروان‌ها را به گوش سرپرست و بچه‌ها مي‌رسد. پيش بيني نشدن در برنامه و ضرورت بازگشت در زمان مقرر، امکان زيارت آن منطقه را مي‌گيرد. سرپرست گروه در پاسخ اصرار بچه‌ها، جمعيت بالاي کاروان را دليل مضاعف بر مخالفتش بيان مي‎کند. در انتهاي روز وقتي اتوبوس‌ها به محل اسکان باز مي‌گردند. سرپرست به بيان خودش براي اين‌که ‌‌دلخوري نرفتن به منطقه مذکور را از دل بچه‌ها دربياورد 2 خبر خوش به بچه‌ها مي‌دهد. اولي درآمدن نام برنده قرعه کشي سفر کربلا و دومي عبور از شيراز در مسير بازگشت به مشهد...

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

برادر جان

٩٦/٠٣/٠٤
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
ناصرخان آکتور سینما

عيب او جمله بگفتى هنرش نيز....

٩٦/٠٣/٠٤
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات