معجون‌جواني!
تلاشي براي تبديل شدن به ابر انسان

معجون‌جواني!

نویسنده :

جوان امروز يک خصوصيت مهم دارد، اين‌که دوست دارد شبيه يک ابر انسان باشد، دوست دارد همه هندوانه‌هاي موجود را با يک دست بردارد و دوست دارد که برود سراغ همه چيز و همه تخصص‌ها و همه کارها و همه مهم‌ترين داشته‌هاي ممکن را داشته باشد. همين موضوع هم باعث مي شود که اين جوان خودش را به آب و آتش بزند تا همه‌کاره باشد، شبيه يک چاقوي همه کاره، چاقويي که کاربري‌هاي زيادي دارد، اگرنگاهي به زندگي خودتان بيندازيد متوجه مي‌شويد که بي راه نيست که اين قدر از اين شاخه به آن شاخه پريده‌ايد و همه جا سرکي کشيده‌ايد و کارهاي مختلف را تجربه کرده‌ايد. از کلاس‌هاي مختلف گرفته تا کارهاي عجيب و غريب و اگر بيشتر دقت کنيد متوجه مي‌شويد که اين موضوع از کجا آب مي‌خورد، بالاخره اين فيلم هاليوودي ديدن‌ها يک جايي بايد کار خودش را انجام بدهد ديگر! اين همه ابر انسان ديدن توي فيلم‌هاي هاليوودي باعث شده که ويژگي کمال‌گرايي جوان‌ها هم بالا بزند و ماجرا بشود ايني که الان شاهدش هستيم، يعني يک جوان همه کاره، همه کاره و هيچ کاره! بعضي از اين مواردي را که در اين مطلب مي‌خوانيد اصلا هم خصوصيات خوبي نيستند، پس اين نشانه تأييد ما نيست فقط مي‌خواستيم يک آيينه بگذاريم جلو صورت‌تان تا خودتان و زندگي‌تان را ببينيد و تأملي داشته باشيد روي ادامه‌اش.

همه دوستان من
«ايجاد ارتباط موثر با آدم‌هاي جديد» به قول قديمي‌ها و «کانکت شدن» به قول امروزيها، کلا کار جالب و جذابي است. در ضمن يکي از مهارتهاي اصلي هر فردي محسوب مي‌شود. از قديم هم اين‌طور بوده که در هر جمعي، آن‌هايي که توانايي بيشتري در سخنوري داشتند، محبوب‌تر بوده‌اند؛ به هر حال اين عصر، عصر ارتباطات است ديگر. به عقيده من، آدم با ارتباطات مفيد و متعدد در واقع به يک منبع بزرگ از اطلاعات وصل مي‌شود. شايد شما هم اين را تجربه کرده باشيد که در ارتباط با بعضي دوستانتان چيزهايي را ياد گرفته ايد که حسابي به دردتان خورده است و اگر مثلا با آن شخص ارتباط نمي‌داشتيد، محال بود آن مسئله را توي کتابي، کلاسي يا جايي بتوانيد ياد بگيريد.

فکر مي‌کنم پديده نسل ما در زمينه ايجاد ارتباط با آد‌‌م‌ها، گسترش ارتباطات مجازي باشد. يادم مي‌آيد روزي را که اولين يادداشت خودم را در وبلاگ شخصي‌ام قرار دادم؛ با هر نظري که زير مطلبم نوشته مي‌شد، کلي ذوق مي‌کردم! همانطور که بعدا با تعداد Likeهايي که پاي مطالبم زده مي‌شد، تشويق مي‌شدم به فکر کردن و بهتر نوشتن و بهتر ديدن.

پيامک يا همان sms خودمان، همان کوچولوي دوست داشتني، که نقل مجالس‌مان شده بود و بازار رد و بدلش هميشه داغ بوده (نشان به آن نشان که از حالا منتظريم نوروز 91 بيايد و ما رکورد جديدي از تعداد پيامک‌هاي ارسال شده ثبت کنيم!)، هنوز هم پرطرفدار وتأثيرگذار است.

دندان آبي را که مي‌شناسيد؟ Bluetooth را مي‌گويم که انگار يکي از شاهزاده‌هاي يونان هم بوده است!! اين امکان هم، در مکان‌هاي عمومي به کمک‌مان آمد تا تنها نمانيم و فاصله‌مان را تا افرادي که هرگز در زندگي‌مان نديده بوديم و قرار هم نبود ببينيم، کوتاه کرد. به کوتاهي فشردن گزينه Ok گوشي‌مان.

NGO ها که وطني‌اش مي‌شود «سازمان مردم نهاد»از کانون‌هاي ديگري بود که مردم، خصوصا جوان‌ها را، در قالب‌ها و اهداف مختلف، به دور هم جمع کرد؛ جوان‌هايي که مي‌خواستند در کنار هم يک هدف مشترک را دنبال کنند.

فول امکانات
اين چند سال اخير که کلا عصر صنعت و ارتباطات و اينجور حرف‌ها بود و کلي سر وشکل زندگي مردم را تغيير داد. خوب جوانان هم جزئي از مردم هستند ديگر. پس به آن‌ها حق بدهيم که دچار تغيير شکل شوند!! مثلا امکاناتي که در دسترس جوانان الان هست را مقايسه کنيد با قديم؛ تا همين چند سال پيش داشتن يک موبايل شخصي، يک چيزي بود تو مايه‌هاي آرزو! آرزو هم که البته بر جوانان عيب نيست! اما به لطف اپراتور دوم، اين وسيله آن‌قدر فراگير شده که بچه‌هاي دبستاني هم بدون گوشي موبايل، اين طرف، آن طرف نمي‌روند. (اپراتور سوم هم که در راه است؛ خدا به ما رحم کند!). گوشي موبايلي که فقط يک وسيله براي برقراري ارتباط نيست؛ اگر به منوي گوشي‌تان سر بزنيد، مي‌بينيد که اين موجود دوست‌داشتني براي‌تان دوربين عکاسي، دستگاه پخش موسيقي، راديو، مرورگر اينترنت، دستگاه گيم همراه، راهنماي مسير و خيلي چيزهاي ديگر هم هست. در همين سال‌ها، يک وسيله دوست‌داشتني به جمع وسايل داخل کيف‌دستي و کوله‌پشتي‌هاي ما، راه پيدا کرد. اين وسيله چيزي نبود جز: «لپ تاپ»؛ وسيله‌اي که در ابعاد و قابليت‌هاي مختلف وجود دارد و کار خيلي از ماها را راحت‌تر کرده است؛ خصوصا وقتي با دوست ديرينش يعني اينترنت از نوع ADSL، متحد شود!! ماشين، همان وسيله‌اي که تا چند وقت پيش فقط به پدر خانواده تعلق داشت، به جوان‌ترها به ارث رسيد و انصافا يکي از ارثيه‌هاي خوب و بدرد بخور است.

بکش و خوش‌تيپم کن
آديداس، جيوردانو، بنتون، پوما و... اين‌ها همه با هم، فقط تعداد کمي از بين تعداد زيادي!! از مارک‌ها يا به قول بچه‌ها «برند»هايي هستند که به واسطه اينکه جوانان اين مملکت در چند سال اخير يک حال اساسي به آن‌ها داده‌اند، به کوچه بازارهاي ايران راه پيدا کرده‌اند. توي همين سال‌ها بود که ديگر خبري از بساطي‌هاي لباس کنار خيابان نشد. بابا شوخي که نيست، ديگر دوره، دوره تيشرت و کفش مارک‌دار ست کردن شده بود؛ حالا گيريم 200-300 هزار توماني هم روي دست ما خرج بگذارد! پوشش جوان‌ها در اين سال‌ها در يک کلمه، اين‌طور تعريف شد: «تيپ اسپرت» واژه‌اي که قبل از اين، کمتر به گوش کسي خورده بود. اسپرت پوشيدن حسن‌هايي دارد که در هيچ پوشش ديگري نيست: هم راحت است، هم خيلي جذاب و متنوع. نه نياز به اتو دارد و نه خياطي و خشک‌شويي. حتي ديگر لازم نيست دائم جوش به هم خوردن خط اتويش را بخوري. در اسپرت پوشيدن، تنوع حرف اول را مي‌زند. چون هر روز با يک رنگ و طرح جديد طرف هستيد. که در بيشتر مواقع يک واژه ساده پشت رنگها و طرح‌ها است: «مد» و ويژگي بيشتر مدها اين است که خيلي زود تکراري مي‌شود. قانونش هم اين است که هر «مدي» در يک روز نه چندان دور، «دمده» ميشود. که برو بچه‌ها در اصطلاح به آن «خز» هم مي‌گويند. پس بپا تيپت خز نشه داداش!!

باشگاه بازي دوست‌ها
اي نسل سومي‌هايي که مي‌گوييد امکانات نيست، امکانات نيست! اي شمايي که اسم خود را گذاشته‌ايد نسل سوخته!! با شما هستم! چرا همين طور الکي يک حرفي مي‌زنيد؟! آخر در کجا و در چه مقطعي از تاريخ! امکانات تفريحي و سرگرمي‌هاي در دسترس جوانان، اين قدر زياد و متنوع بوده است؟ به نظر من، سرگرمي‌هاي اين نسل را مي‌توان به دو دسته تقسيم کرد: حقيقي و مجازي! (تقسيم‌بندي را صفا کرديد؟!) مجازي که اوووووو. تا دلتان بخواهد زياد است و حتما بهتر از من هم ميشناسيدهشان؛ بازي‌هاي کامپيوتري، انواع PSها و گيم‌هاي دستي آنقدر همه گير شدند که شمردنشان هم کار راحتي نيست و از همه يک گيم‌خور حرفه‌اي ساخته‌اند! مثلا همين بازي pes، آقا عجب بازي‌اي است!! آدم را اسير خودش مي‌کند!!

سرگرمي‌هاي حقيقي هم زياد است؛ با دوستان دور هم جمع شدن و پارک رفتن که از قديم بوده و هست، اما کافي‌شاپ و فست‌فودها را گشتن، از سرگرمي‌هاي جديد ماست. براي دوستاني که ماشين دارند هم، به قول دوستان، «ماشين بازي» تفريح خوبي است، که البته با اين وضع گراني بنزين، احتمالا طرفداران کمتري دارد.

به اين‌ها اضافه کنيد باشگاه‌هاي پينت‌بال را؛ سرگرمي و ورزش خيلي خوب و جذابي است، حتما آن‌را براي يک بار هم که شده امتحان کنيد. باشگاه‌هاي کارتينگ و موتورسواري هم مي‌توانند گزينه‌هاي خيلي خوبي براي يک سرگرمي جديد باشند که در بيشتر شهرهاي بزرگ خصوصا مشهد، در دسترس هستند. البته سختي‌اش اين است که يک کمي نياز به آموزش و صبر و حوصله دارند.

سفر به مرکز خوشي
قبل از اين که اين قسمت را بخوانيد لطفا بلند شويد و يک تماس با تعدادي از دوستان‌تان بگيريد و به اين نکته توجه کنيد که اين حضرات در حال حاضر کجا تشريف دارند. اوه! توي اين هوا يزد چکار مي-کند؟ بله فراموش کرده بودم.. براي رصد خواسته‌اند سري به دل کوير بزنند. خب رفيق ديگرتان کجا بود؟ شمال؟ حتما مي‌گوييد چه پيشنهاد خزي! اين روزها دوستان به سواحل مديترانه و جاهاي خوش آب و هواتر فکر مي‌کنند. ديگر اين روزها کي به شمال مي رود. البته سفر به نقطه‌هاي خاص و جالب کشورمان را هم نبايد فراموش کرد. بعضي دوستان‌تان هم حتما مانند آقاي ميلاني سيماي خانواده الان توي يک گوشه‌اي از ايران توي در‌ و دشت در حال گشت وگذار هستند. چرا شما نشسته‌ايد و مطلب جيم را مي‌خوانيد؟! آهان شما هم مثل من از آن آدم‌هاي بي‌حال هستيد که براي نرفتن به سفر کار و گرفتاري‌هاي ديگر را بهانه مي‌ کنند. بهتان برنخورد. خودتان هم خوب مي‌دانيد که سفر رفتن توي دوره و زمانه ما يک‌جور پرستيژ و شخصيت براي آدم مي‌آورد و اگر خيلي اهلش نباشيد و تويش حرفه‌اي برخورد نکنيد ، مي‌رويد داخل دسته بچه‌هاي بي حال و تنبل که گشت وگذار با شما حال نمي‌دهد. سفر به کشورهاي نه خيلي دور که هزينه‌اش زياد نمي‌شود هم يکي از علايق اين روزهاي جوان ترهاست. مالزي يکي از جاهايي است که طرفداران زيادي را به خودش جلب کرده. آن‌هم با آن معبدهاي عجيب وغريب و البته آدم‌هاي مهربانش.

speak English Please

جواني و توانايي دو کلمه‌اي هستند که جدا کردنشان از هم کار سختي است. واضح است که جوان توانايي جسمي، ذهني و روحي بالاتري براي آموزش و يادگيري دارد. همين مسئله باعث شده که خيلي از ما جوان‌ها، سراغ کسب مهارت در اين سن برويم. از قديم هم همين‌طور بوده و فقط شکلش عوض شده؛ چون به هرحال مهارت‌هاي مورد نياز يک جوان در 10 سال پيش، کاملا متفاوت است با يک جوان در سال 1390. از همان قديم‌ها يادم هست که کلاسهاي زبان و فوتبال، خيلي طرفدار داشتند. الان هم خيلي‌ها زبان مي‌خوانند (البته به شکلهاي تخصصي‌تري مثل کلاسهاي IELTS، TOEFEL، TTCو....) طرفداران فوتبال هم که هم‌چنان به حيات‌شان ادامه مي‌دهند. کلاس‌هاي ورزشي: پرورش اندام، يوگا، تنيس و بيليارد هم در اين سال‌ها طرفداران زيادي پيدا کردند و جوانان زيادي به عنوان يک مهارت ورزشي، به آن روي آوردند. کلاس‌هاي آموزشي براي نرم افزارهاي مختلف هم بازارش حسابي گرم است و جوانان خصوصا از نوع دانشجويش، حسابي از آن‌ها استقبال مي‌کنند.

آن‌هايي هم که روحيه لطيف‌تر و پروانه‌اي‌تري هم دارند، مي‌روند سراغ انواع کلاس‌هاي هنري که اين روزها در گوشه و کنار شهر سر و کله‌شان پيدا شده است؛ مثل نقاشي، طراحي، کارگاه‌هاي داستان نويسي، عکاسي و موسيقي. که هر کدام جذابيت و زيبايي خودش را دارد.

يانگوم‌هاي ايراني
اسنک، بيف استروگانف، سان شاين، لابستر.. اين اسم‌ها را اگر ده بيست سال پيش به کسي مي‌گفتي: يقه‌ات را مي‌گرفت که چرا فحش مي‌دهي آدم حسابي! يا نهايتش مي‌گفت داري درباره ماشيني، شهري‌، چيزي که حسابي خارجي هست حرف مي‌زني. اما حالا همه جوان‌هاي امروزي حتما طعم اين غذاها را چشيده‌اند و حتي جزء طرفداران آن هم به حساب مي‌آيند. براي همين است که در دوره و زمانه ما بحث خوراکي حسابي باب است و براي اين‌که تويش حرفي داشته باشيد و حرفه‌اي بشوي بايد کلي زحمت به شکم و جيب مبارک‌تان بدهيد. اگر جوان‌هاي قديمي فقط مي توانستند بروند قهوه خانه، يا ساندويچ فروشي‌هايي که بهشان مي‌گفتند اغذيه يا ساندويچ کثيف يا سالاد اولويه بخورند و براي نوشيدني هم فقط دو تا آيکن نوشابه سياه و زرد وجود داشت، بروبچ امروزي با منوي مفصلي از رستورا‌ن‌هايي مانند ايتاليايي، لبناني، مکزيکي و هندي و انتخاب‌هاي متعددي از کافي‌شاپ‌ها و قهوه‌خانه‌ها طرف هستند. بعضي‌ها حتي پاتوق دارند و يکي از مهم‌ترين مسائل زندگي و افتخاراتشان اين است که وقتي وارد يک رستوران يا کافي‌شاپ مي‌شوند صاحب آن مکان با آن‌ها حسابي صميمي برخورد مي‌کند و وقتي مي‌آيد سر ميزشان از آن‌ها مي‌پرسد همان هميشگي يا يه طعم جديد؟!

جوان‌هاي امروزي براي غذا خوردن خيلي به فکر برنج ايراني و گوشت گوسفندي و اين‌چيزها نيستند و مهم‌ترين دغدغه‌شان در مورد خوراکي، اين است که جديد و هيجان‌انگيز باشد و خيلي هم اسم عجيبي داشته باشد، حتي بعضي‌ها نتوانند اسمش را درست تلفظ کنند!

پروفسور بالتازار
يکي از خصوصيات مهم و در نگاه اول حتي خوب نسل جوان جديد، تلاش براي کسب تخصص‌هاي جديد است، تخصص‌هايي که با مدرک معني و مفهوم جديدي پيدا مي‌کنند، اين تخصص‌ها شامل مدارک ليسانس متعدد، فوق ليسانس و دکترا مي‌باشد که اصلا فرقي نمي‌کند که در کدام دانشگاه و در چه شرايطي به‌دست آمده باشد و مهم مدرکي است که کسب مي‌شود و البته به قول بزرگترها به درد لب تاقچه مي‌خورد، که با توجه به اين‌که اين روزها تاقچه نداريم همان کاربردش را هم از دست داده است. براي همين هم هست که ممکن است سوار تاکسي بشويم که يک راننده جوان دارد که تحصيلاتش ليسانس فلسفه است و يا از سوپري خريد مي‌کنيم که فروشنده جوانش تحصيلات ميکروب‌شناسي دارد يا با مدير فرهنگي جواني طرف هستيم که دکتراي مکانيک دارد.

سکه‌اي براي اسکروچ
حتما اين ضرب‌المثل قديمي را شنيده‌ايد که مي‌گويد: بي مايه فطير است! اين روزها تصور کوچک و بزرگ اين است که راستي راستي بي مايه يا همان پول البته به مقدار زيادش هيچ کاري نمي‌شود کرد و به هيچ جايي نمي‌شود، رسيد! طبق همين قرار بيشتر جوان‌هاي امروزي دنبال پول درآوردن هستند و براي آن هم راه‌ها و مسيرهاي متفاوتي را پيگيري مي‌کنند. حتما خودتان با اين موضوع روبرو بوده‌ايد، يا دوستاني داشته‌ايد که از همه چيز پول در مي‌آورند و در همه موضوع‌ها دنبال يک راهي براي کسب درآمد هستند يا به قول خودمان کاري مي‌کنيم، جايي مي‌رويم و حتي با کسي رفاقت مي‌کنيم که براي‌مان نان داشته باشد. راه‌هاي کسب درآمد هم که به تعداد جوان‌هاي گل و بلبل فراوان و پراکنده است. دوستان ما اين روزها ياد گرفته‌اند از همه فعاليت‌هاي‌شان پول دربياورند. اگر درس مي‌خوانند از سرچ و نوشتن مقاله، تهيه پروژه براي ترم پاييني‌ها و بستن پايان‌نامه گرفته تا تايپ و ويراستاري و تکثير جزوه و اگر توي کار سرگرمي هستند، از دانلود فيلم با کيفيت و ميکس موزيک تا زيرنويس فارسي و بازي و از تعمير لپ‌تاپ و دستگاه پلي استيشن تا فروختن نرم افزار کامپيوتر و موبايل! اين روزها ما استاد ارتباطات و به قول خودمان فک زدن هستيم و خب حتما خبر داريد که بيشترمان از همين راه وراجي پول درمي‌آوريم.

نظرات کاربران
کد امنیتی