يکي از کشته‌ها دوست هم‌کلاسي‌ام بود
مصاحبه با يکي از مجروحان اتوبوس راهيان‌نور

يکي از کشته‌ها دوست هم‌کلاسي‌ام بود

نویسنده : صدیقه سادات بهشتی

آخرين اتفاقي که در اردوهاي راهيان‌نور افتاد، تصادف دلخراش اتوبوس دبيرستان دخترانه مريم بود که در مسير مشهد بروجرد تصادف کرد و متاسفانه 4 نفر از دانش‌آموزان در اين تصادف کشته شدند و تعداد زيادي هم مجروح شدند. ما هم به جهت اطلاع به سراغ يکي از دانش‌آموزاني که در اين اردو حضور داشته و مجروح شده رفتيم و طي يک گپ و گفت کوتاه سعي کرديم از اتفاقاتي که در اين سفر افتاد با خبر شويم.

براي رفتن به اردوي راهيان‌نور با مخالفت پدر و مادرت مواجه نشدي؟

نه اصلا، چون مدرسه به ما اطمينان داده بود که غذا خوب است، اتوبوس خوبي گرفتيم، امکانات مناسب و همه چيز خوب و مرتب است، به همين خاطر پدر و مادر من هم مخالفتي نکردند و اجازه دادند. تازه بعضي از بچه‌ها هم شايعه کرده بودند که قرار است با قطار ما را ببرند.

توي راه به‌جز معلم‌هاي مدرسه راوي يا روحاني هم همراه شما بود؟

بله يک آقايي که به نظرم قرار بود کار فرهنگي انجام بدهد و يک روحاني همراه‌مان بود، توي راه هم به ما کتابچه و مهر و چفيه دادند به پنجره‌هاي اتوبوس هم عکس و اين‌طور چيزها زده شده بود.

ما شنيديم که اين اردوي راهيان‌نور اجباري بوده؟

نه اجباري نبود، هر کسي که دوست داشت خودش مي‌رفت.

ماجراي تصادف اتوبوس‌تان را براي ما تعريف مي کني؟

ما صبح رسيديم جمکران و از همه اتوبوس‌ها جلوتر بوديم، چون اتوبوس خيلي تند مي‌رفت، ما 4 ساعت از همه اتوبوس‌ها جلوتر بوديم. توي راه ما بوي لنت‌هاي اتوبوس را احساس مي‌کرديم بچه‌ها به راننده گفته بودند که خنديده بود و گفته بود: «شما بچه‌ايد نمي‌فهميد، من لنت‌ها را عوض کردم.» بين راه يک‌دفعه معلم‌مان همه‌مان را به عقب اتوبوس فرستاد و صداي راننده مي‌آمد که مي‌گفت «ياابوالفضل کمک کن...» ترمز نمي‌گرفت و سرعت هم زياد بود، يک طرف‌مان دره بود و يک طرف کوه، ماشين هم ويراژ مي‌رفت و توي مسير ما از اين طرف اتوبوس به آن طرف پرت مي‌شديم، روحاني به راننده گفت که بزن به کوه وگرنه همه‌مان مي‌ميريم. زد به کوه ولي متوقف نشد و دوبار غلت‌خود و چپ شد تا جايي که سقفش کف زمين بود، نيم ساعت ما در همين حال بوديم تا آمبولانس رسيد و بيمارها را به بيمارستان بروجرد منتقل کردند و بقيه را به خانه معلم بردند.

تو خودت بچه‌هايي که کشته شدند را مي‌شناختي؟

بله يکي از اين‌ها دوستم بود، که تلويزيون خورده بود به سرش و فوت شد.

نظرت براي بهتر شدن اردوي راهيان‌نور چيست؟

من فکر مي‌کنم حالا که اين‌ها مجبور شدند اين همه هزينه هواپيما بدهند تا ما را از خرم‌آباد به مشهد برگردانند، چرا همين پول‌ها را خرج نمي‌کنند تا همه بچه‌ها را با قطار ببرند که امن‌تر باشد، چرا به فکر امکانات و راننده بهتر و اتوبوسي با امکانات بهتر نيستند. انگار فقط براي‌شان مهم بوده که همه بچه‌هاي دوم دبيرستان چه دختر و چه پسر را ببرند جنوب، آن‌هم توي زمستان با اين گردنه‌هاي نا امن جاده‌ها.

شما الان هم مشکلي داريد؟

بله من خودم هنوز درمانم ادامه دارد ولي فاکتورهايي را که مي‌بريم اداره آموزش و پرورش قبول نمي‌کنند. فقط يکي از فاکتورهاي درمان من را قبول کرده‌اند. بعضي از بچه‌ها هستند که سر و صورتشان بدجوري زخمي شده و احتياج به عمل زيبايي دارند ولي کسي حاضر نيست هزينه درمان بدهد، مسئول بخش حقوقي آموزش و پرورش گفته که به ما ربطي ندارد، بيشتر از 2 ميليون تومان هم نمي‌توانيم هزينه کنيم. خب خرج عمل اين بچه‌ها را چه کسي مي‌دهد؟! مي‌خواستيم شکايت کنيم که اجازه نمي‌دهند، فقط مي‌توانيم از راننده شکايت کنيم، توي آموزش و پرورش يک برگه شکايت گذاشته‌اند جلوي‌مان که بايد از روي همان شکايت‌مان را تنظيم کنيم، آن‌هم فقط شکايت از راننده است ولي ما از آموزش و پرورش هم شکايت داريم.

نظرات کاربران
کد امنیتی