چه کسي اتوبوس‌هاي راهيان‌نورش بيشتراست؟
نقدي بر سياست‌هاي کميت محور متوليان راهيان‌نور

چه کسي اتوبوس‌هاي راهيان‌نورش بيشتراست؟

نویسنده : حامد نادری راد

گاهي بايد براي پيدا کردن خودت، از خودت فرار کني. از شهر‌ت، از خانواده‌ات دل بکني، بروي يک جاي خاص. يک جايي که بدون همه محدوديت‌ها، تنها شوي. فکر کني، ياد بگيري، سبک شوي و تصميم بگيري. «راهيان‌نور» براي خيلي‌ها فرصت مبارک تغيير است. تغيير و تحولي که در آستانه سال جديد است، حرکت مبارکي که هر سال شور و حالي در دل جوانان اين سرزمين به پا مي‌کند. حرکتي که اصالتش مديون مردان جهاد و شهادت است. اما اين حرکت چند سالي است دچار همان آفتي شده است که به هر کار فرهنگي که حمله مي‌کند، خيلي زود آن را از پا در مي‌آرود. آفتي به نام کميت‌گرايي که به برخي از نتايج آن در راهيان‌نور پرداخته‌ايم.

1 از اسمش معلوم است، «خرمشهر». قبل از جنگ يکي از بزرگترين بنادر خاورميانه بود و مردم‌اش براي پاسخگويي به نياز شهرشان سه نوبت کار مي‌کردند. جنگ که شد، خرمشهر «خونين شهر» شد و بعد از جنگ شد «خراب شهر». از شهر خرم يک مسجد جامع مانده بود که قرار بود بشود سند دفاع ملي ما، که آن را هم مثلا بازسازي کردند و اين سند را از بين بردند. بعد از 23 سال از پايان جنگ هنوز برخي مردم، ساکن خانه‌هاي نيمه ويران هستند، جوان‌هايشان بيکار شده‌اند و همه براي کار مجبورند بروند بندر امام خميني(ره). اگر هم کسي در اين مدت کاري کرده، اثرش به چشم نيامده است. فقر هم‌چنان در خوزستان بيداد مي‌کند. قصه فقط غصه مردمان خرمشهر نيست که وضعيت «آبادان»، «سوسنگرد»، «شوش»، «انديمشک»، «بستان» و «هويزه» نيز چنين است. بعد از راه افتادن راهيان‌نور، نه تنها اين دو ميليون و اندي زائر سودآوري براي مردم خوزستان نداشتند، که آمدن‌شان مساوي شد با شلوغي شهرها و کثيف کردن و بعد هم رفتن. دريغ که اين زائران حتي آب خوردن‌شان را هم از شهرشان خريده بودند!

2 آخر هر سال، يک مسئولي گزارش مي‌دهد که امسال فلان عدد راهيان‌نور را بيشتر کرديم، اما هيچ‌گاه نشنيده‌ايم که بگويند امسال در مقابل اين افزايش، راه‌هاي خوزستان و لرستان، تعداد قطارها و پرواز‌ها را بهتر کرده‌ايم. نشنيده‌ايم چون هدف فقط اين بوده است که آدم‌هاي بيشتري بروند. مهم نيست که چند اتوبوس ديگر ته دره بروند، مهم نيست که چند پدر و مادر ديگر عزادار فرزاندان جوان و نوجوان‌شان شوند. مهم اين است که مسئولان هر سال با هم مسابقه مي‌گذارند که چه کسي اتوبوس‌هاي راهيان‌نور‌ش بيشتر است! حتي اگر به خاطر نبودن راننده جاده، سرويس اداره را ببرند توي جاده‌هاي کوهستاني لرستان.

3 چون قرار است آمار زياد شود و مي‌خواهيم نشان دهيم مناطق جنگي براي همه جذاب است، زائر مي‌شود گردشگر، يادمان شهدا مي‌شود يادگاري براي عکاسي، اروند‌کنار مي‌شود پيست قايق موتوري، شب‌هاي دوکوهه مي‌شود شب‌هاي ترقه بازي و راهيان‌نور مي‌شود «اردوي سياحتي مناطق جنوب». آن وقت مسئولان انتظار دارند هر کسي رفته راهيان‌نور، فردايش که برگشت نور بالا بزند!

4 زائران زياد شده‌اند، يادمان‌ها شلوغ شلوغ‌اند، مسئول محترم هم بايد براي رفاه حال اين عزيزان کاري بکند، مي‌نشيند فکر مي‌کند، مي‌گويد از فردا يادمان‌ها را بزرگ‌تر مي‌کنيم. فردايش لودرها و بولدوزرها منطقه را شخم مي‌زنند و عمليات بتن‌ريزي شروع مي‌شود. اين وسط اگر يادگاري‌هايي از بين رفت، اگر بکر بودن مناطق از دست رفت، اگر صحنه جهاد و مقاومت، پارک تفريحي شد، مهم نيست، مهم اين است که زائران بايد در رفاه باشند.

5 قرار اين است که همه بعد از راهيان‌نور، صددرصد متحول شوند. «آقا اگر کسي اين‌جا گريه نکند که نمي‌شود! اين توصيف‌هاي عادي از شهدا و جنگ هم ديگر کليشه‌اي شده، حالا يه‌کمي پياز داغش را زياد کنيم اشکالي ندارد». نتيجه زياد شدن اين پيازداغ، گاهي خيلي فراتر از همان اردو مي‌رود. تصويري که از شهدا در ذهن يک عده دانش‌آموز حک مي‌شود، تصويري آسماني و قدسي است، نه تصوير انساني عادي و حتي هم‌محله‌اي که ويژگي‌هاي خاصي داشته و خدا به خاطر آن‌ها به او فيض شهادت را داده است.

6 تصويب مي‌کنند که همه دانش‌آموزان راهنمايي و دبيرستاني را مي‌بريم راهيان‌نور، اصلا 10 نمره يک درسي را به شرکت در راهيان‌نور اختصاص مي‌دهند. وقتي پاي عمل به ميدان مي‌رسد، مي‌بينند که اصلا ما به اين اندازه راوي نداريم! بعدش براي معلم‌هاي پرورشي کلاس فشرده برگزار مي‌کنند و عکس نشانشان مي‌دهند تا طرف مثلا فرق بين رنگ گنبد طلائيه و پاسگاه زيد را بفهمد و با اين همه اطلاعات(!) براي بچه‌هاي مردم روايت‌گري کند. در راه برگشت هم که راهيان تمام شده، هرگونه بزن و برقص هم به بهانه تفريح آزاد مي‌شود. اين وسط آن دانش‌آموز راهنمايي و دبيرستاني از شهادت و جنگ و ايثار، فقط يک مشت خاک و تانک و توپ را فهميده است.

7 کاش وقتي اتوبوس دخترهاي مدرسه مريم و تکتم تصادف کرد، يک مسئولي پيدا مي‌شد که مي‌آمد، دلداري مي‌داد، تسليت مي‌گفت و شريک غم والدين عزادار مي‌ش

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨