حاشيه‌هايي از روزهاي پاياني جشنواره فيلم فجر در مشهد

حاشيه‌هايي از روزهاي پاياني جشنواره فيلم فجر در مشهد

نویسنده : سید مصطفی صابری

امسال هم پاي جشنواره فيلم فجر، براي چندمين سال متوالي به مشهد باز شد و يک سري اتفاقات که پاي ثابت جشنواره هستند، حاشيه‌هاي جديدي هم دامن جشنواره را گرفت. امسال هم مثل هر سال نشست خبري و نقد فيلم‌ها چندان وجود خارجي نداشت. برخي از هنرمندان پايتخت نشين هم که براي حضور در مشهد قول مساعد داده بودند ناغافل نيامدند و بدقولي کردند. در کل فيلم‌ها اکران مي‌شدند آن‌هم به شکلي شبيه پخش فيلم در دانشگاه‌ها! به جز چند بنر که بيرون سالن‌ها قرار داشت و چند کاغذ که به عنوان کاغذ نظرسنجي در اختيار مردم قرار مي‌گرفت اثري از جشنواره وجود نداشت. سينما آفريقا، سيمرغ و سالن شهيد اصغرزاده ميزبان فيلم‌هاي جشنواره بودند و آخري فقط به خبرنگاران اختصاص داشت. خيلي از ما اصحاب رسانه وقتي امسال فهميديم که يک سالن مخصوص ما وجود دارد ذوق کرديم اما در ادامه معلوم شد قصه چيز ديگري است و خبرنگاران فقط مجاز به حضور در سالن اصغرزاده هستند و اگر به هر دليلي از جمله براي تهيه گزارش بخواهند در سالن‌هاي ديگر حضور داشته باشند بايد از قبل هماهنگي کنند. چند مشکل در اين بين وجود داشت، سالن اصغرزاده مملو مي‌شد از خانواده‌ اصحاب رسانه و مسئولان فرهنگي شهر و... خبرنگاري هم که از قافله جا مانده بود حق حضور در سالن‌هاي ديگر را نداشت. راستي جشنواره امسال يک پايگاه مجازي و يک سامانه پيامکي هم براي اطلاع رساني داشت. قرار بود از ابتداي جشنواره برنامه تا روز آخر اعلام شود که نشد، حتي گاهي برنامه تا ساعتي مانده به اکران اولين فيلم مثل رازي سر به مهر بود. در اين بين چيزي به نام ارشاد تهران وجود داشت که هروقت فيلمي اصلا اکران نمي‌شد يا به موقع پخش نمي‌شد کاسه کوزه‌ها سر آن مي‌شکست. البته تاخير هواپيما و ماجراي بارش برف هم ديگر متهمان بي برنامگي‌هاي جشنواره بودند. اين از کليات داستان اما در ادامه وقايع نگاري گذرايي خواهيم داشت از روزهاي پاياني جشنواره و حاشيه‌هاي آن...

روزي که دوسوم فيلم‌ها پخش نشد!

تا صبح 5 شنبه خبري از عناوين فيلم‌هاي امروز نيست. نزديک ظهر بعد از چند بار پيگيري از اکران‌هاي امروز با خبر مي‌شويم. اول شور شيرين و بعدش ضد گلوله! در آخر هم يک سطر واقعيت! به زحمت خودم را به سينما آفريقا مي‌رسانم، قرار است فيلم «شور شيرين» جواد اردکاني اکران شود. فيلم درباره شهيد کاوه است و تجربه فيلم «به کبودي ياس» که به زندگي شهيد بزرگوار برونسي مي‌پرداخت انتظارات را از اردکاني بالا برده، به رغم آن‌که مضمون فيلم درباره دفاع مقدس است و تبليغاتي زيادي هم درباره آن نشده جمعيت خوبي به ديدن فيلم آمده‌اند. بيرون از سالن جز بنري که جلوي سالن زده شده خبري از جشنواره نيست و اگر کسي سر به هوا نباشد شايد با حضور فيزيکي در آن محيط هم متوجه برگزاري جشنواره نشود. نکته ديگر اين که توقع زيادي نبود که در زمان اکران فيلمي درباره شهيد کاوه آن هم در شهر خودش، روي فيلم تبليغ بيشتري شود تا همشهريان اين شهيد بزرگوار و محبوب از اکران جشنواره‌اي اين اثر باخبر شوند. هماهنگي براي ورود به سالن و تهيه گزارش به سرعت اعجاب آوري سريع انجام مي‌شود و لطف عزيزان شامل حال حقير که جاي تشکر دارد. ‌خود فيلم نکات قابل تامل زيادي دارد که در فرصت ديگري قابل بحث هستند. فيلم به زمان پاياني خود نزديک شده و لحظات حساسي فرارسيده، بناست شهيد کاوه عملياتي عليه ضد انقلاب داشته باشد و... که ناگهان برق‌ها روشن مي‌شوند، تصوير مي‌رود، عده‌اي به خيال آن‌که به رسم قديم بناست زماني براي بيننده لحاظ شود تا به بوفه يا کمي آن‌طرف ترش سري بزنند از سالن خارج مي‌شوند اما فيلم خيلي سريع‌تر از آن چه انتظارش مي‌رفت دوباره پخش مي‌شود و حالا حس تعليق عده‌اي پريده و عده‌اي هم هنوز برنگشتند. پايان بندي زيبا و حماسي فيلم با تشويق‌هاي تماشاگران توام مي‌شود. يکي از حاضران مي‌گويد «واقعا احساس غرور دارم.» چند نفري هم گريه مي‌کنند. دوربين برنامه «هفت» هم سر مي‌رسد و با يکي دونفري گفت‌وگو مي‌کند. به سرعت از سالن خارج مي‌شوم تا دوباره براي «ضد گلوله» وارد شوم اما خارج شدن همان و ديگر وارد نشدن همان. يک کاغذ کوچولو روي باجه نقش بسته که حکايت از آن دارد که دو فيلم بعدي امشب اکران نخواهند شد. يکي از متوليان سينما پرواز را مقصر مي‌داند که زود نرسيده، يکي ديگر همه چيز را مي‌اندازد گردن ارشاد تهران، يکي ديگر هم با قيافه‌اي حق به جانب مي‌گويد البته پول بليت‌هاتون رو پس مي‌دهيم. ناگفته نماند که خيلي‌ها از ساعت 15 براي تمام فيلم‌ها بليت گرفته بودند، عده‌اي ديگر هم در منزل پايگاه جشنواره را چک کرده بودند و تازه رسيده بودند که ورق برگشته بود و... پول بليت‌ها به شکل ناخوشايندي پس داده مي‌شود و سئوال اين‌جاست: وقتي که از اين همه آدم براي حضور در اين‌جا تلف شده چه مي‌شود؟

ضد گلوله‌اي که اسير هياهوي نارنجي شد

اتفاقات ديروز باعث شده امروز برنامه جشنواره به 4 سيانس ارتقاء پيدا کند، ساعت 14:30 دقيقه جلوي سينما سيمرغ هستم، سانس اول «ضد گلوله» پخش خواهد شد و بعد از آن «نارنجي پوش» مهرجويي، جالب اين که بليت براي فيلم اول هست و براي دومي نه! يکي دو نفري مي‌گويند پيش فروش از ساعت‌ها قبل تمام شده، نارنجي پوش بناست ساعت 21 در آفريقا اکران شود اما از قرار سهيمه پيش فروش آن‌جا هم از حدود 7 ساعت قبل تمام شده است. خوشبختانه اين بار هم هماهنگي براي ورود به سالن به راحتي انجام مي‌شود. اتفاقي که براي بسياري ديگر از خبرنگاران که در سالني غير از شهيد اصغرزاده حضور پيدا کرده بودند نيفتاد و سئوال اين است که مگر خبرنگار فقط براي تماشاي فيلم کارت مي‌خواهد که بايد به يک سالن محدود شود. پس حال و هواي جشنواره به چه شکلي بايد منتقل شود؟ داخل سينما آفريقا يک بنر خوش آمدگويي ويژه جشنواره بود اما در سيمرغ داخل خود سالن خبري از نمادهاي جشنواره حتي به شکل ابتدايي هم نبود. همان طور که کپسول آتش نشاني قابل رويتي هم ديده نشد مگر آن‌که کپسول‌ها را داخل محفظه‌هاي بسته گذاشته باشند که اساسا نقض غرض است. بيشتر کساني‌که در سالن حضور دارند براي نارنجي پوش آمده اند و نيم ساعت اول ضد گلوله بحث سر اين است که چه طوري مي‌شود بليت فيلم دوم را گير آورد. تماشاي فيلم در سيمرغ حس حضور در ترن هوايي را تداعي مي‌کند شيب سالن زياد است و صندلي‌ها خيلي خشک هستند. قبل از پخش فيلم موسيقي پخش مي‌شود و چيزي شبيه قوطي سوهان مي‌رود داخل اتاقک آپارات! ضد گلوله شروع شده اما هنوز آهنگ هم ادامه دارد. صداي ژاله صامتي که در اين فيلم بازي خوبي داشت گهگاه در بين خنده حضار محو مي‌شود. کيفيت صدا و تصوير سالن خوب است. يک نفر احتمالا براي تماس با پسرخاله‌اش گوشي تلفن همراهش را از جيب مبارک خارج کرده که يکي از عزيزان سينما سيمرغ به گمان آن‌که طرف مي‌خواهد با يک گوشي نيم مگاپيکسلي فيلم را از روي پرده قاچاق کند تذکري جدي مي‌دهد. فيلم به رغم آن که يک جورايي ايده «ليلي با من است» و «اخراجي هاي يک» را با کمي دستکاري مورد استفاده قرار داده اما در عين حال شيرين است و موقعيت‌هاي بکري خلق مي‌کند. چند باري تصوير به‌صورت جزئي مي‌پرد اما صدا مي‌ماند و من به اين واقعيت پي‌ مي‌برم که الکي نيست که مي‌گويند تنها صداست که مي‌ماند. راستي اگر رفتيد سيمرغ و رديف وسط بالاي بالا نشستيد لطفا وسط فيلم بلند نشويد چون تعداد دقيق گيسوانتان از روي پرده قابل شمارش است.

استقلال، ذوب آهن و افق هاي جديد در پيوند هنر و ورزش!

زمان آن فرا رسيده که نارنجي پوش مهرجويي اکران شود. مسئولان سالن چندباري اعلام مي‌کنند که بليت براي صندلي نيست و از ساعت 17 فقط براي پله، راهرو و... بليت فروش خواهد رفت. وضعيت بدي پيش آمده بود، يک پنجره نيم در نيمچه و صدها دست که سعي مي‌کردند از گيشه بليت بگيرند. نه نرده‌اي و نه امکاني براي پرهيز از اين اختلاط وحشتناک! خانم‌هايي که در صف بودند خيلي شاکي شده بودند چون به هيچ ترتيبي امکان پيشروي در صف را نداشتند. بالاخره بعد از آن که چند دقيقه‌اي هم از شروع فيلم گذشته بود يک نفر از عوامل سينما آمد بيرون و گفت اگر بليت مي‌خواين تشريف ببرين باجه بغل و مرتب بايستيد. جمعيت يکهو فاصله چند متري بين دو باجه را طي کردند و همه در تلاش بودند شايد در صف جديد جاي بهتري پيدا کنند. در نهايت من هم وارد سالن مي‌شوم اما اين بار براي تماشاي فيلم با کارت خبرنگاري لطف دوستان با کمي تاخير شامل حالم مي‌شود. عده زيادي روي پله‌ها نشستند و عده‌اي هم درست تا زير پرده آمده اند. مسئولان سالن تعدادي نيمکت از سالن انتظار مي‌آورند تا مردم چندان اذيت نباشند. حضور تعدادي خانم بسيار مسن که از بين آن جمعيت به سختي وارد شده بودند ديدني بود. در بين فيلم يک بسته شکلات هم بين حاضران توزيع مي‌شود. مخاطبان چندان از فيلم راضي نيستند، حتي عده‌اي فيلم را به انتخابات رياست جمهوري بعدي منتسب مي‌کنند و... حاشيه آخر اين اکران وقتي بود که همه قصد خروج از سالن را داشتند که ناگهان با صداي بلندگو به خود آمدند،‌ يک آدم نه چندان خوش صدا با ته لهجه مشهدي برنامه فيلم‌هاي روز بعد را اعلام کرد و در نهايت گفت: «خبر خوش براي استقلاليا، استقلال 2 تا به ذوب آهن زده!» و با اين اعلام افق‌هاي جديدي در روابط هنر و ورزش ايجاد شد. حکايت روز آخر و اکران «قلاده هاي طلا» هم در نوعش خودش جالب بود، فيلمي که در لحظات آخر رسيد و اکرانش در مشهد چندبار رسما لغو و چند بار رسما تائيد شد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨