ادبیات معلول
نگاهي اجمالي به نگرش ادبيات نسبت به معلوليت

ادبیات معلول

نویسنده : اعظم عامل نیک

تا به حال از خود پرسيده‌ايد چرا «کاپيتان هوک» در داستان «پيتر پن» مردي با يک پاي قطع شده ‌است که پروتز دارد يا چرا بيشتر دزدان دريايي در يک کليشه متداول توي اکثر آثار هنري صاحب يک چشم هستند؟! در مرور بيشتر آثار ادبي و هنري، ما زياد با اين موضوع مواجهه مي‌شويم که معلوليت و افراد معلول در اين آثار به گونه‌اي با نشان شر و بدي همراه بوده‌اند. ضعف جسمي يا زشتي ظاهري ويژگي کليشه‌اي است که در آثار کلاسيک کودکان در سراسر دنيا به عنوان نشان جادوگرها يا پيشگويان بدجنس تکرار شده ‌است.

ديو و دلبر

همان‌طور که مي‌دانيم در تمامي اين داستان‌ها زنان و مردان قهرمان، داراي زيبايي و جذابيت ظاهري بالاي هستند. اين امر نشان دهنده انحراف يا نگرش غلطي بود که در بيشتر آثار ادبي نسبت به معلوليت وجود داشت. مي‌توانيد در برخورد اول با اين استعاره شما هم مانند هر خواننده ديگري با اين نکته مقابله کنيد و وجود اين نگرش غلط را در ادب و هنر و رسانه‌ها نپذيريد. اما مي‌توانيد به جز «شرک» غول مهربان، قهرمان ديگري را نام ببريد که به پاي «سيندرلا» يا «زيباي خفته» و همرده‌هاي‌شان زيبا و جذاب نباشند. شرک به نوعي اين داستان‌هاي کلاسيک را هجو کرد، ما او را با همان سيماي زشت دوست داشتيم و همراه او به هجو داستان‌هاي کلاسيک گذشته پرداختيم اما همه مي‌دانيم شرک قهرمان نبود او با آن ظاهر آمده بود که قهرمان بودن را نقد کند.

فرشته سيرتان

مي‌دانم با اين مثال کوتاه از داستان‌هاي کلاسيک کودکان باز هم چندان با اين نوشته موافق نيستيد. شاهدتان هم شخصيت‌هاي معلول دوست داشتني مانند «کوازيمودو» گوژپشت مهربان و فرشته سيرت داستان «ويکتور هوگو» مي‌باشد. اين ايده مي‌تواند درست باشد که ما وقتي اندکي از داستان‌هاي پريان فاصله مي‌گيريم با اتفاق‌هاي متفاوت‌تري مانند «گوژپشت نتردام» مواجه مي‌شويم که نگاه دلسوزانه‌اي نسبت به ضعف يا نقص جسمي دارند. اما بهتر است به خاطر داشته باشيم که در اين مدل داستان‌ها هم بيشتر اوقات، قهرمان داستان به شکل باشکوهي بر معلوليت غلبه مي‌کند و حتي گاهي معلوليت به مثابه «بلايي» که بايد آن را تحمل کرد، توصيف مي‌شود. «سيرانو دي برگراک» با بيني مضحکش و کوازيمودو با قوزش، به خاطر بدقوارگي‌شان مورد توجه قرار نگرفته‌اند، بلکه به اين دليل که هم بدقواره هستند و هم خوبند (انگار که اين دو مفهوم، مانع يکديگرند) مورد لطف و توجه قرار گرفته‌اند. «فليني» از ناقص‌الخلقگي و معلوليت استفاده مي‌کرد تا مردم را به سمت نفرت و انزجار از هنرپيشگان فيلمش هدايت کند. «ديزني» در داستان‌هاي متعددي، معلوليت را به مثابه استعاره به کار گرفته است. در سال‌هاي اخير هاليوود متمايل شده ‌است به اين‌که براي افراد معلول احساسات به خرج دهد و با فيلم‌هاي سانتي مانتال، آن‌ها را داراي دو بعد شخصيتي نشان دهد: کساني که «ياد مي‌گيرند (برمعلوليت) غلبه کنند» و «از آن پس، با شادي زندگي کنند». مطمئن هستم پيش از آ‌ن‌که من مثالي را براي اين نکته عنوان کنم در ذهن شما مثل‌هاي فراواني تداعي شده‌اند. افراد ناشنوا (صداها)، افراد نابينا (قصرهاي يخ) و افراد کاملا فلج (سوي ديگر کوهستان) همگي شامل اين رويکرد شده‌اند. با نگاهي اجمالي متوجه مي‌شويم حتي در نگاه جديدي که در ادبيات و هنر نسبت به ضعف جسماني يا زشتي ظاهري ديده مي‌شود باز هم ما مي‌توانيم فقدان نگاهي عادي به اين افراد را متوجه شويم. کسي که داراي نقصي در جسم يا ظاهر خود است در دنياي ادبيات و هنر فردي عادي و متوسط که مي‌تواند زندگي عادي و معمولي داشته باشد، ديده نمي‌شود.

مجانين عارف

شايد اين اتفاق با رويکرد متفاوتي در ادبيات ما ديده شده باشد. اگر از «ضحاک» و نقص جسميش که به دليل خوي پليدش در او به‌وجود آمد بگذريم نگاه غالب در ادبيات ما نسبت به افراد ضعيف يا داراي نقص جسماني نگاهي دلسوزانه بوده ‌است. مانند نگاهي که ما به افراد مورد ستم داريم. در ادبيات ما اين افراد موجودات ساده‌دل و حتي فرشته‌خو هستند که مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند و همين‌ها به گونه‌اي مايه خير و برکت يا صفا و صميميت يک شهر يا محله هستند. در داستان‌هاي ايراني نشانه‌هاي فراوان اين چنيني را مي‌توانيد سراغ بگيريد. جدا از اين در داستان‌هاي ايراني افراد مشهوري بوده‌اند که با توجه به نقصي که در قوه درک خود داشته‌اند مجنون خطاب مي‌شدند اما همين مجانين هرگز افرادي شر يا پست نبوده‌اند، غالبا ساده دلاني بودند که مانند فرشتگان از بدي دور هستند و گاه بزرگاني هستند که خود را پشت ماسک جنون پنهان کرده‌اند. هر چند اين نگاه به دليل فرهنگ و پيشينه مذهبي و البته خوي جوانمردي و منش بالاي ايرانيان است با اين همه در اين سال‌ها ما هم به تقليد در دام کليشه‌هاي ادبيات غرب افتاده‌ايم و گاه به نوعي نگرش آن‌ها را دنبال کرده‌ايم. در نقاطي هم که مانند گذشتگان‌مان عمل کرده‌ايم باز هم با معلوليت و نقص جسماني به صورت يک استعاره برخورد کرده‌ايم.

چرا خودم را دوست دارم؟

هرچند ما فراتر از تصور کردن افراد معلول به مثابه قهرمان يا قرباني حرکت کرده‌ايم، هنوز تا توصيف عادي معلوليت راه طولاني در پيش داريم. افراد معلول را مي‌توان در حال زندگي و کار در شرايط مختلف، با حوزه‌ متنوعي از مسئوليت‌ها توصيف کرد، و نه اجبارا با غلبه بر چيزهاي عجيب و غريب براي رسيدن به منزلت‌شان. رسانه‌هاي جمعي، با توانايي‌شان براي تيپ‌سازي، بر افکار عمومي و درک عمومي از واقعيت اجتماعي اثر مي‌گذارند. استفاده دقيق از ادبيات و تصاوير بصري درمورد افراد معلول مي‌تواند به تدريج، تيپي قابل‌قبول‌تر و واقعي‌تر از افراد داراي معلوليت به مثابه مردم «عادي» خلق کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محبوب ترین کاراکترهای تاریخ بازی های ویدئویی را بشناسید

#سوپراستار_بازی ها

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

خودکشی سازنده نهنگ آبی!

٩٦/٠٦/٢٣
مینیمال

نهنگ‌آبی یا نیسان آبی؟

٩٦/٠٦/٢٣
نگاهی به فیلم نگار که ورای سینمای محافظه کارانه ماست

خلسه های دختری انتقام جو

٩٦/٠٦/٢٣
نگاهی به پراکندگی تیم‌های فوتبال چند لیگ معتبر اروپایی و مقایسه آن با لیگ ایران

خاک های فوتبال خیز

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

با بروبچه‌های رامبد آشنا شوید

٩٦/٠٦/٢٣
درباره همه رفتارهای شگفت‌انگیز و غافلگیرکننده‌ای که از رامبد جوان دیدیم

رامبد چقدر سوپرایزمون می کنه؟ خیلی!

٩٦/٠٦/٢٣
کافه جهان نما

اتریش، سرزمین مدرنِ محترم

٩٦/٠٦/٢٣
چهره هفته

ماجامون خیلی هم خوبه

٩٦/٠٦/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 503

٩٦/٠٦/٢٣
به بهانه اکران فیلم «نگار» و روزهای پایانی «خندوانه» همه چیز درباره شخصیت و کارنامه رامبد جوان

رامبدانه

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

لطفا خودمان را دوست داشته باشیم

٩٦/٠٦/٢٣
پایان‌نامه

موسسات کشککی، اعتراضات اُملتی

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

سینما رفتیم و افتاد مشکل‌ها...

٩٦/٠٦/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 503

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

خوب و بد خندوانه در 4 فصلی که گذشت

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

رامبد به روایت رفقا

٩٦/٠٦/٢٣
به بهانه ثبت شدن نام «محمود خوردبین» در کتاب گینس سال 2018

شناسنامه پرسپولیس!

٩٦/٠٦/٢٣
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و وعده 100 روزه

٩٦/٠٦/٢٣
شگرد

طرز تهیه یک اسکرین شات بالا بلند!

٩٦/٠٦/٢٣
تبلیغات