نسبت ما با دلار

نسبت ما با دلار

نویسنده : صدیقه سادات بهشتی

از بچگي هر وقت توي يک فيلم يک نفر مي‌گفت که قيمت فلان چيزي که خريده فلان دلار شده، من برمي‌گشتم و از بزرگ‌تري که همراهش فيلم مي‌ديدم مي‌پرسيدم «يعني چند تومن؟» اين مهم‌ترين سوال من در مورد قيمت يک کالاي مبادله شده در يک فيلم بود که ممکن بود اين کالا يک آدميزاد باشد که گروگان گرفته شده بود و در يک فيلم پليسي قرار بود از خانواده‌اي فلان دلار پول بگيرند تا آدميزادشان را پس بدهند. بنابراين قيمت دلار براي من مهم مي‌شد، آن هم فقط توي همان چند ثانيه تا بفهمم اين آدم چه‌قدر ارزش دارد يا اين کالاي معامله شده چه‌قدر مي‌ارزد.

بعدتر اين کلمه و همان سوال را در مورد قيمت بازيکنان فوتبال خارجي مي‌پرسيدم و بعدترش قيمت بازيگري در يک فيلم، خلاصه اين‌که چون هيچ‌کس در خانواده ما تاجر نبود به ما ربطي نداشت که يک دلار مي‌شود چند تومان و حالا چه فرقي مي‌کند که بشود چند تومان! بزرگ‌تر که شدم و معني ارزش پول در مقابل پول بين‌المللي را فهميدم، از اين موضوع که ارزش پول ما کم‌تر از پول بين‌المللي است بسيار ناراحت بودم، البته تنها ناراحتي‌ام به خاطر حس وطن دوستانه‌ام بود، چون باز هم نه تجارتي در کار بود و نه خبري از ورود دلار به جيب ما مي‌شد. قرار هم نبود از کشور خارج شويم تا مجبور شويم سراغ خريدن دلار برويم و از قيمتش با خبر شويم يا براي‌مان اهميت پيدا کند.

حالا که ما بزرگ‌تر شده‌ايم باز هم هيچ نسبتي با خارج رفتن و معاملات تجاري خارجکي و تغيير واحد پول نداريم ولي نمي‌دانم چرا هر کاري که قرار است انجام ‌دهيم با اين موضوع درگير هستيم که دلار گران شده است!

مثلا کافي است برويم شيريني بخريم يا لواشک يا يک چيزي توي همين مايه‌ها يا لوازم برقي يا مانتو و روسري، هيچ فرقي نمي‌کند. حالا نسبت ما با دلار خيلي خيلي نزديک است، حالا ما با دلار فاميل شده‌ايم، ‌آن هم فاميل نزديک، دلار آمده است توي سفره‌مان، توي ظرف غذا و بقيه چيزها. حالا ما با دلار دخترخاله و شايد هم پسرخاله هستيم، حالا ما دلار را توي زندگي‌مان لمس مي‌کنيم و حضورش را حس مي‌کنيم. البته شايد رابطه شما با دلار بهتر از ما باشد، يعني شايد شما نسبت بهتري از ما با اين دلار عزيزتر از جان داشته باشيد، فاميل نزديک‌تان باشد و با آن معامله کنيد ولي ما که به همين صورت غير مستقيم هم زيادمان است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 515

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت

ممنون پیرمرد

٩٦/٠٩/١٦
جارچی

جارچی 515

٩٦/٠٩/١٦
جواد طوسی، منتقد سینما از قاتل اهلی، مسعود کیمیایی و اتمسفر دنیای متفاوت او می‌گوید

کیمیایی به معنای واقعی کلمه یک فیلم‌ساز مولف است

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت

دوباره سلام

٩٦/٠٩/١٦
آنتن

این شماره؛ جیم ننویسان!

٩٦/٠٩/١٦
چهره هفته

ورود آقايان ممنوع!

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت

نکند موکت‌پوش باشد؟!

٩٦/٠٩/١٦
بهترین بازی های سال 2017 امشب معرفی می شوند

The Game Awards

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت موافق

چرا هنوز از سینمای کیمیایی لذت می‌برم؟

٩٦/٠٩/١٦
روایت هایی درباره وقف های کوچکی که فراموش می کنیم

بخشندگی به توان بی‌نهایت

٩٦/٠٩/١٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 515

٩٦/٠٩/١٦
به بهانه قرعه سخت تیم‌ ملی‌مان در جام‌جهانی روسیه، درباره تیم‌هایی نوشتیم که در ۵ دوره‌ گذشته این جام ش

زندگی در گروه مرگ

٩٦/٠٩/١٦
قرعه سخت ایران در جام جهانی 2018 بازی‌های تدارکاتی خوبی می‌خواهد که باید دید فدراسیون از پس آن بر می‌آید ی

تنگه جبل الطارق!

٩٦/٠٩/١٦
درباره ویژگی‌های سینمای مسعود کیمیایی با بررسی کوتاه 50 سال فعالیتش در سینما

دیروز و امروز رئیس

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت

یازده سال، جیم، جوانی و سینما

٩٦/٠٩/١٦
اکران «قاتل اهلی» بار دیگر این سوال را مطرح می‌کند که واقعا چرا مسعود کیمیایی با دوران اوج خود فاصله دارد

بی کیمیایی

٩٦/٠٩/١٦
درباره «زیر نور کم» مجموعه کامل داستان‌های کوتاه مصطفی مستور

چند روایت معتبر تکراری

٩٦/٠٩/١٦
یادداشت مخالف

قتل در حمام نمره!

٩٦/٠٩/١٦
مینی

مینی 515

٩٦/٠٩/١٦
تبلیغات