ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
بررسي شعرهاي سروده شده در وصف پيامبر

ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد

نویسنده : اعظم عامل نیک

در تاريخ ادبيات ايران و هم‌چنين ادبيات فارسي زبان و عرب، مدايح و اشعاري که در وصف پيامبر سروده شده‌اند بيشتر شکل يک قالب يا فن شعري را به خود گرفته‌اند و آن‌قدر گسترده هستند که در يک نگاه کوتاه قابل بررسي و سنجش نيست. به اعتقاد مورخان اولين مديح سرايان پيامبر افرادي مانند اعشي، نابغه، کعب بن مالک و کعب بن زهير هستند و کساني چون دکتر مخيمر صالح، آمنه مادر حضرت و بعد خواهر رضاعي پيامبر (شيما) و عبدالمطلب را جزء اولين مدح گويان ايشان دانسته اند. اين تفاوت به اين دليل است که عده‌اي از مورخان به اشعاري که پس از نبوت ايشان سروده شده توجه داشته‌اند اما مورخيني هم هستند که به اشعار سروده شده قبل از رسالت ايشان مانند اشعار زيباي مادر اين حضرت توجه نشان داده‌اند. در اين شماره به مناسبت ولادت ايشان نگاه گزيده اي به اين اشعار داشته‌ايم.

پيامبر سپيدرويي است که ابر آسمان از او طلب باران مي‌کند. او بهار يتيمان است و ملجأ و پناه درماندگان بني هاشم است که از فضل و نعمتش بهره مند مي‌شوند.

---------------------- *** ----------------------

مرحبا اي رايت تحقيق رايت را حشم

راي تو باشد حشم توفيق به فرزاد علم

گر نبودي بود تو موجود کلي را وجود

حق به جان تو نکردي ياد در قرآن قسم

گر نخواندي «رحمةللعالمين» يزدان ترا

در همه عالم که دانستي صمد را از صنمسنايي

---------------------- *** ----------------------

از درم‌ها نام شاهان برکنند / نام احمد تا ابد بر مي‌زنند

نام احمد نام جمله انبياست / چونک صد آمد نود هم پيش ماست

مولوي

---------------------- *** ----------------------

جامي از گفت و گو ببند زبان! / هيچ سودي نديده، چند زيان؟

پاي کش در گليم گوشه خويش! / دست بگشا به کسب توشه خويش!

روي دل در بقاي سرمد باش! / نقد جان زير پاي احمد پاش

عبدالرحمن جامي

---------------------- *** ----------------------

صدري که ز هرچه بود برتر او بود / مقصود ز اعراض و ز جوهر او بود

آنجا که ميان آب و گل بود آدم / در عالم جان و دل، پيامبر او بود

عطار

---------------------- *** ----------------------

اي عقل نخست و حق ثاني / ذات تو حقيقة المثاني

مرآة وجود، چون توأش نيست / يک صورت و يک جهان معاني

اي در تو جمال حق نمودار / زيبند تست «من رآني»

اي طور تجلي الهي / صد همچو کليم در تو فاني

شيخ محمد حسين غروي

---------------------- *** ----------------------

ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد / دل رميده ما را رفيق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوي او دل بيمار عاشقان چو صبا / فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه‌ام مي‌نشاند اکنون دوست / گداي شهر نگه کن که مير مجلس شد

حافظ

---------------------- *** ----------------------

روح‌الامين پيچيده امشب کوه در کوه‌ / پاي از کمند غم رهانده مرد بشکوه‌

آشوب جان در بر گرفته کهکشان را / ذوق تغزل رنگ بسته آسمان را

گم گشته کوه نور در شرق تجلي / مانند آن مردي که شد غرق تجلي

---------------------- *** ----------------------

يا احمد! «اقرأباسم ربک‌«را تو برخوان‌! / آيينه را برگير اي آيينه‌گردان‌

در تشنگي برخيز اي طوفان نفس مرد! / از جانب دريا تويي فرياد رس‌ مرد

در صبغه‌ توحيد باغ مکه گل کرد / صبح معطر جام خود را پر ز مل کرد

---------------------- *** ----------------------

رسول الله، ألهمني کلاما / کمثلک حين ألهمک العلي

غدا سيقال بعدي طاب شعر / به مدح النبوة عيسوي

اي رسول خدا خود سخن را به من الهام کن چنان که خداوند بزرگ بر تو وحي کرد، فردا روز پس از من خواهند گفت: خوشا شعري که يک مسيحي در آن پيامبر را ستايش کرده است.

---------------------- *** ----------------------

نظرات کاربران
کد امنیتی