چرا انقلاب‌کرديم؟

چرا انقلاب‌کرديم؟

نویسنده : صدیقه سادات بهشتی

اي بابا با اين همه گروني آخه دلمون به چي خوش باشه؟! مردم بدبختن، بيچاره‌ان، زندگي سخته، همه چيز گرونه! هر روز قيمتا مي‌ره بالاتر، مي‌گن زمون شاه ارزوني بوده! اين همه جوون بيکار داريم، اينا رو نمي‌بينيد نه؟! خونه، خونه رو بگو، کي مي‌تونه خونه بخره تو اين وضعيت، يه سرپناه شخصي ندارن اين مردم! اين هم از رفاه، کارمند جماعت آه نداره با ناله سودا کنه، مي‌دوني چه قدر حقوق کارمندا پايينه!؟ تو اصلا تا حالا کارتن خواب‌ها رو ديدي؟ بچه‌هاي خيابوني رو چي؟ مي‌دوني چه‌قدر از جوونا معتادن؟ اينم که از فناوري مون، قربونش بشم تکه تو دنيا! موندم اين بزرگ‌تراي ما 30 سال پيش واسه چي انقلاب کردن؟! براي پاسخ يه اين حرف‌ها کافي است نگاهي به تاريخ داشته باشيم و سري به اسناد بزنيم و ببينيم کارنامه خاندان پهلوي چه بوده است! با بررسي فساد و ظلم و ستمي که در رژيم پهلوي به مردم شد درميابيم که هزينه‌هايي که براي انقلاب‌مان پرداخت مي‌کنيم ارزشش را دارد يا نه؟

وقتي بزرگ‌ترها انقلاب کردند

اگر صفحه‌هاي کتاب‌هاي تاريخي را ورق بزنيم به جاهايي مي‌رسيم که دلايل مهمي بودند که مردم از وضيعت‌شان خسته بشوند و تصميم بگيرند همه چيز را منقلب کنند. سوم شهريور 1320 يادآور روزي است که نيروهاي سه کشور انگليس، شوروي و آمريکا خاک ايران را به اشغال خود در آوردند. به علت آن‌که راه ايران مناسب‌ترين راه براي کمک به جبهه شوروي بود، خاک ايران توسط سه کشور متفق به آساني و تقريبا بدون مقاومت ارتش رضاخان به اشغال در آمد و تا سال 1324 در اشغال اين نيروها باقي ماند. اشغال ايران، عوارض و آثار گوناگوني در پي داشت؛ از سويي با يورش نيروهاي بيگانه تماميت ارضي و حاکميت سياسي ايران پايمال شد که باعث حضور و سلطه قدرت‌هاي بيگانه تا ساليان زيادي شد؛ از سوي ديگر بر اثر بروز جنگ، مشکلات فراواني از قبيل قحطي، گراني، کمبود مايحتاج عمومي و... گريبانگير مردم شد.

با سفر شاه به آمريکا در تيرماه 1343 و مذاکراتي که صورت گرفت، آمريکا اعطاي کمک‌هاي نظامي را به وضع مقرراتي در زمينه مسائل قضايي منوط کرد. شاه براي دريافت 200 ‌ميليون ‌دلار کمک نظامي، به آمريکا قول مساعد داد. پس از بازگشت شاه از آمريکا، لايحه کاپيتولاسيون در مجلس سنا طرح شد سردمداران مملکت در ازاي دريافت 200 ‌ميليون‌ دلار وام مرتکب چنين خيانتي ‌شدند. اين مصوبه که به صورت قانوني، سند اسارت ملت و دولت ايران را به دست آمريکا امضا مي‏کرد در حقيقت، روح و جان انقلاب شاه و آمريکا بود. امام(ره) در سخنراني رسواگرانه‌اش درباره اين لايحه گفت: «...دولت ايران با کمال وقاحت از اين امر ننگين طرفدارى کرد.ملت ايران را از سگ‏هاى امريکايى پست‏تر کردند!... چرا! براى اين‌که مى‏خواستند وام بگيرند...»

امتياز دارسي يکي از امتيازات نفتي که ايران به انگليس داد، اولين بار در سال 1901م/ 1280ش امتياز بهره‏برداري از نفت ايران به يکي از اتباع انگليسي به نام دارسي واگذار شد. اين امتياز که به «قرارداد دارسي» معروف است با مساعدت آرتور هاردينگ، وزيرمختار وقت بريتانيا در تهران به آلفرد ماريوت، نماينده دارسي واگذار شد. نفت ايران هنگامي اهميت بيشتري پيدا کرد که دولت انگلستان در پي محاسبات کارشناسان اقتصادي – سياسي اين کشور درصدد برآمد به‌طور مستقيم‏تري در اين پروژه عظيم مشارکت کند و آن تصميم به خريد سهام دارسي توسط دولت انگلستان بود اين هدف تا جنگ جهاني اول حاصل شد و پس از آن دولت انگلستان خود مالک بلامنازع منابع نفتي عظيم ايران در بخش‌هاي جنوب و جنوب شرقي ايران شد. از نقش قاطعي که نفت ايران در سراسر دوران جنگ اول جهاني در تأمين انرژي و سوخت لازم جهت ناوگان دريايي انگلستان داشت آگاهي داريم، به ويژه پس از جنگ اول جهاني بود که انگلستان درصدد برآمد نفوذ خود را در حوزه‏هاي نفتي ايران بيش از پيش مستحکم‏تر سازد و از ورود هر کشور يا شرکت نفتي خارجي به اين مناطق ممانعت کند.

ژان لوروريه، روزنامه‌نگار فرانسوي مي‌نويسد: «اگر در کوچه و خيابان از ايرانيان بپرسيد که چرا رژيم شاه را مورد انتقاد و سرزنش قرار مي‌دهند و جواب آن‌ها را جمع کنيد، فساد و انحطاط اخلاقي رژيم در رديف اول پاسخ آن‌ها خواهد بود.» («ايران برضد شاه»؛ ژانلوروريه و احمد فاروقي ترجمه مهدي نراقي، انتشارات اميرکبير)

فساد جنسي اشرف از ديد سازمان‌هاي جاسوسي نيز قابل چشم‌پوشي نبود: «يکي از گزارش‌هاي سيا در سال 1976 (1355) اعلام داشت که» والاحضرت شهرتي افسانه‌اي در فساد مالي و تور زدن مردان جوان دارد.» («آخرين سفر شاه (سرنوشت يک متحد آمريکا)»، ويليام شوکراس ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز)

اشرف در قاچاق مواد مخدر نيز شهرت جهاني يافته بود. فردوست معتقد است «اشرف قاچاقچي بين‌المللي و به‌طور مسجل عضو مافياي آمريکاست» فردوست به عنوان مسئول دفتر ويژه اطلاعات مدعي است «اشرف هر جا که مي‌رفت در يکي از چمدان‌هايش هروئين حمل مي‌کرد و کسي جرأت نمي‌کرد آن را بازرسي کند.»

انواع قمار در دربار پهلوي به شکل يک تفريح روزمره درآمده بود. اما در دربار هيچ کس در قماربازي به پاي اشرف نمي‌رسيد. «از مشکلات اخلاقي اشرف قماربازي مفرط او بود... اشرف بيشتر شب‌هاي تابستان در رستوران دربند، بساط قمار راه مي‌انداخت و زمستان‌ها هم اين بساط در کاخ اختصاصي به راه بود.» («ملکه پهلوي»، فريده ديبا ص 259.)

طبق اسناد منتشر شده هزينه‌هاي اشرف در مسافرت‌هاي به خارج، رشد تصاعدي داشته است. در حالي که در سال 1349 در مسافرتش به آمريکا فقط هزار دلار بابت مخارج از وزارت دربار دريافت کرده، در سال 1356 در سفري به آمريکا نيم ميليون دلار هزينه به بيت‌المال تحميل کرده است. البته اگر مسافرت‌هاي اشرف نيز مانند هزينه‌هايش رشد داشته باشد، بايد تحميل هزينه سفر اشرف بر دولت ايران سرسام‌آور باشد. طبق همان اسناد، اشرف براي مسافرت‌هاي خارجي خود در چند نوبت ديگر به دستور وزارت دربار ارز گرفته است. 6 دي ماه 56، دو ميليون دلار براي مسافرت به سوئيس. در 8 دي ماه 56، 300 هزار دلار براي مسافرت يک ماهه و نيمه به سوئيس و تايلند. در 9 اسفند 56، 3 ميليون فرانک فرانسه براي مسافرت به پاريس.

براي مطمئن شدن از صحت اين‌ها کافي است سري به مرکز اسناد انقلاب اسلامي بزنيد.

وقتي ما انقلابي بوديم

وقتي دبستاني بوديم يکي از اصول مهم زندگي کودکانه مان خريدن کاغذ رنگي و شرشره و کاغذ کشي واسه تزئين کلاس در ايام دهه فجر بود، بعدش هم مسابقه‌اي کلامي بين بچه‌هاي کلاس‌هاي مختلف بر سر اين که کدام کلاس خوشگل‌تر درست شده‌اند، حواس‌مان نبود مامان و بابا چه‌قدر خوشحال بودند، حواس‌مان نبود آن روزها عکس امام خميني(ره) که هميشه گوشه اتاق بود رنگ و رويش بهتر شده، مامان بيشتر تميزش مي‌کرد، بابا بيشتر به مسجد سر مي‌زد و بيشتر از قديم‌تر ها حرف مي‌زد. بزرگ‌تر شده بوديم، حالا مي‌رفتيم دنبال پيدا کردن شعرها و سرودهاي انقلابي تا با چند نفر ديگر از همکلاسي‌ها تمرين کنيم تا حفظش کنيم و يکي از روزهاي يک ده روز هيجان انگيز سر صف مدرسه بخوانيم و دل‌مان قنج بزند که چه شعر حماسي خوانديم و چه‌قدر خوب اجرايش کرديم. حالا حواس‌مان به اجرا بود و به انتخاب شعر، بايد بهترين شعر را براي گروه‌مان انتخاب مي‌کرديم، بايد خوب اجرايش مي‌کرديم، غرور کلاس‌مان مهم بود. حواس‌مان نبود به مامان و بابا که فيلم‌هاي سال‌هاي 57 و 58 را با چه اشتياقي نگاه مي‌کنند.

دبيرستاني بوديم و پر از شور و هيجان، هدف‌مان شده بود ساختن کشوري بهتر از اين چيزي که هست. يک عالمه آرزو و آرمان داشتيم با يک عالمه انرژي، وقتش بود همه برنامه يکي از روزهاي دهه فجر را به عهده بگيريم و ثابت کنيم ما هم مي‌توانيم کارهاي بزرگ انجام بدهيم، مي‌توانيم يک گروه 30 نفره را بچرخانيم و دکور انقلابي بزنيم و شعر انقلابي بخوانيم و حال و هواي انقلابي به مدرسه بدهيم. حواس‌مان بود توي راهپيمايي 22 بهمن رديف‌هاي جلو باشيم، حواس‌مان نبود به مامان و بابا که صبح زودتر از ما بيدار شده بودند تا به راهپيمايي برسند.

حالا جوان شديم، شعرهاي انقلابي مي‌شنويم، تلويزيون سعي مي‌کند روي مفاهيم کار کند، برنامه‌هاي با محتوا پخش مي‌کند، مستند نشان مي‌دهد از اتفاقات انقلاب و از دوره‌هاي مختلف جمهوري اسلامي، حواسم هست که بابا و مامان‌ها با حسرت بيشتري فيلم‌هاي تازه از آرشيو درآمده صدا و سيما را نگاه مي‌کنند و آه مي‌کشند، حواسم هست وقتي از کنار مسجد محل رد مي‌شوم به پرده زردي که رويش نوشته «انقلاب ما انفجار نور بود» نگاه کنم، حواسم هست وقتي از کنار يک مدرسه رد مي‌شوم و صداي سرودهاي انقلابي را مي‌شنوم دچار هيجان بشوم و غرور ملي‌ام تقويت بشود. فردا هم مي‌رسد، نمي‌دانم آن موقع حواسم هست که غرور ملي‌ام را به بچه‌ام منتقل کنم.

حس پيروزي

دوست داشتم حس پيروزي‌ام را منتقل کنم، دوست داشتم حس پيروزي‌ام را نمايش بدهم، دوست داشتم همه بدانند که چه حس خوبي از انقلاب دارم. دوست داشتم معني منقلب شدن را با تمام وجودم لمس کنم. دوست داشتم. دوست داشتم جشن انقلاب براي‌مان مثل جشن نوروز بود، براي همه‌مان، همه آدم‌هاي شهر، آدم‌هاي کشور، جوان‌ها، پيرها، بچه‌ها. همه مي فهميدند وقتي يک کشور و همه آدم‌هايش با هم منقلب مي‌شوند چه حسي دارد.

نظرات کاربران
کد امنیتی