يک سرنوشت سه‌حرفي

يک سرنوشت سه‌حرفي

نویسنده : زهیر قدسی

* در جاکتابي قبل، در معرفي مجموعه شعر «همواره عشق» اين‌گونه آغاز کرديم که: «در زندگي عموم آدم‌ها هيچ رويدادي چون عشق حرکت‌بخش نبوده است؛ حال چه اين عشق را زميني ببينيم و چه آسماني!» حال فکرش را بکنيد که اين عشق زميني با عشقي آسماني آميخته شود؛ چه از آب در مي‌آيد؟!

آنان‌که دنيا ديده‌ترند و انجام و فرجام عشق‌هاي زميني را ديده‌اند و به قول معروف پيراهني چند، پاره کرده‌اند، از اين عشق‌ها تصوير روشن و شورانگيزي ارايه نمي‌دهند و گاه چيزهايي مي‌گويند که به کلي ذوق ما جوانان را کور مي‌کند! و ما هم هنگامي که اين عشق را تجربه مي‌کنيم انگار که چيزي در ما مي‌جوشد که ديگران از درک آن عاجزند! آنان که دنيا ديده‌تر بودند، ديده‌اند که اين عشق‌هاي زميني –حتي اگر مسير معمولي‌اش را بپيمايد- نهايتا چندسال پس از وصال فرو مي‌نشيند و گاه دچار تکراري ياس‌آور و خسته کننده مي‌گردد.

* انتشارات روايت فتح مجموعه‌اي دارد با عنوان «اينک شوکران» که روايتي است از زندگي جانبازان و شهداي شيميايي جنگ از زبان همسران‌شان، که شماره يکم آن به روايت زندگي شهيد «منوچهر مدق» از زبان همسرش فرشته ملکي اختصاص دارد.

نويسنده کتاب «مريم برادران» است که تجربه‌هاي خوبي از زندگي‌نامه‌نويسي‌هاي او داشته‌ايم. هم در کتاب «نيمه پنهان ماه مهدي باکري» و هم «زندگي سيدمحمد حسيني بهشتي».

آغاز کتاب خيلي شيرين و دل‌چسب و کودکانه است. دخترکي دبيرستاني که «هرچه يک دختر به سن و سال او دلش مي‌خواست داشته باشد، او داشت؛ هرجا مي‌خواست مي‌رفت و هرکار مي‌خواست مي‌کرد. مي‌ماند يک آرزو؛ اين‌که سيني باميه متري بگذارد روي سرش و ببرد بفروشد؛ تنها کاري که پدرش مخالف بود فرشته انجام بدهد...»

* روايت کتاب مانند باقي کتاب‌هاي اين مجموعه، به دو صورت است؛ بيش‌تر به روايت اول شخص (همسر شهيد) است و بخش‌هايي به روايت داناي کل. که اين شکل از روايت، دست نويسنده را براي بيان آن‌چه رخ داده باز مي‌کند و خواننده را هم دچار تکرار و يک‌نواختي نمي‌کند. آغاز آشنايي و زندگي مشترک فرشته و منوچهر که مصادف است با حوادث اول انقلاب، خيلي شيرين و نمکين است. چندان هم رويايي و به دور از ذهن نيست و چنان است که شايد خوانندگان زيادي را همراه خود مي‌کند؛ اما آن‌چه که اين زندگي را شکلي متفاوت و به دور از تکرارهاي ملال‌آور مي‌کند اين است که اين عشق اگرچه تا وصال چندان به درازا نمي‌کشد اما دل‌خوشي اين وصال هم چنان پايدار مي‌ماند. اين کتاب به جاي آن‌که گزارشي از ميدان جنگ باشد، روايتي است از همسر يک رزمنده و جانباز، که در ميدان زندگي سلحشورانه پيکار مي‌کند.

اگرچه امروز بيش‌تر خوش داريم تا خوش باشيم اما اين کتاب دل هر خواننده‌اي را به اشک وا مي‌دارد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠