وقتي زندگيم را به فال سپردم
بررسي ابعاد روان‌شناختي تمايل به فال و انواع خرافات

وقتي زندگيم را به فال سپردم

نویسنده : وجیهه محمد پور مقدم

روان‌شناسان اجتماعي معتقدند که خرافات در جوامعي که سطح ناايمني و تنش در آن‌ها بالاست و نيز در جوامعي که عدم اطمينان و ابهام در آن‌ها زياد ‌است، بيشتر ديده مي‌شود؛ علتش هم به طور کامل ‌روشن است. فال و جادو و خرافات،‌ آدم‌ها تلاش مي‌کنند با ساده‌سازي، علت اتفاقات را به گردن جايي، کسي يا کسان ديگري بيندازند و به عبارت ديگر، ديگران را عامل وقايع و رفتارها و پديده‌ها بدانند، مسئوليت را از گردن خودشان بردارند. همان طور که ديده مي‌شود در خرافات و جادو نوعي واسپاري وجود دارد. فردي که به جادو باور دارد و به جادوگر يا رمال مراجعه مي‌کند، حالا واقعي يا مجازي تا برايش کاري را هموار کند يا موضوعي را پيش‌بيني، جز واگذاشتن خودش و ناديده گرفتن اراده اش و در نتيجه تکيه کردن به قدرت فرد ديگري،‌ هيچ کاري نمي‌کند و به نوعي مطيع جادوگر، فالگير يا رمال و در شيوه مدرنش برنامه‌نويس سايت مي‌شود!

بررسي‌هاي روان‌شناختي نشان مي‌دهد که در شرايط ويژه و مبهم،‌ اين واسپاري و عدم قطعيت در تصميم‌گيري به بالاترين ميزان خود مي‌رسد.

به هر حال، ابهام موقعيت (از جمله موقعيت‌هاي فردي و اجتماعي)، مقدار تنش و فشار و اضطراب افراد و ترس و تشويش و بي‌اعتمادي‌شان‌را افزايش داده، آدم‌ها را مستعد ترديد و بي‌اختياري مي‌کند. بعضي از تحقيقات روان‌شناسي نشان مي‌دهد که زنان در موقعيت‌هاي ابهام، آسيب‌پذيري و حساسيت زيادتري نسبت به تشويش و اضطراب دارند و به همين دليل به دنبال فرد ديگري براي خروج از تنش و بي‌اعتمادي هستند و به سراغ جادو و خرافه‌ مي‌روند.

چيزي که اين موضوع را تاييد مي‌کند بررسي‌هاي روان‌شناسي است. تحقيقات نشان داده که شيوع بعضي از اختلالات و مشکلات روان‌شناختي، از جمله اضطراب و مشکلات عاطفي در زنان بيشتر از مردان است؛ به همين خاطر آن‌ها براي کم کردن بار اين مشکلات به سراغ خرافه و رفتارهاي خرافي مي‌روند. مطالعات انجام شده در کشور درباره شيوع مشکلات روان‌شناختي نشان مي‌دهد که بعضي از اختلالات که زيربناي آن‌ها اضطراب است در خانم‌ها به مراتب بيشتر از آقايان است.

از نظر روان‌شناسي شخصيت هم مي‌توان به بررسي فراواني مکرر خرافات در جامعه پرداخت. يکي از ويژگي‌هاي شخصيتي،‌ عاملي است به نام «کانون مهار» يا «جايگاه کنترل» در افراد. به طور کلي کانون مهار يا جايگاه کنترل،‌ باور و اعتقاد به اين امر است که چه وقايع يا اتفاقاتي را که در زندگي‌تان پيش مي‌آيند، چه خوب و چه بد، حاصل تلاش يا عملکرد خود مي‌دانيد و کدام را نتيجه عمل ديگران يا شانس و اقبال. از اين ديدگاه افراد دو گروه مي‌شوند؛ عده‌اي داراي کانون مهار داخلي‌اند و ديگران کانون مهار خارجي‌ دارند. اگر معتقد باشيد مسئول هرچيزي که در زندگي‌تان روي داده، خودتان هستيد، کانون مهارتان داخلي است و خودتان بر زندگي‌تان کنترل داريد؛ ولي اگر بر اين باور هستيد که ديگران مسبب وقوع امور در زندگي شما هستند،‌ کانون مهارتان بيروني است. فرض کنيد شما کنکور داده‌ايد و در کنکور رتبه خوبي هم آورده‌ايد، اگر کانون مهارتان داخلي باشد رتبه خوبتان را حاصل تلاش خودتان مي‌دانيد و به خود مي‌گوييد سعي و تلاش کردم و درس خواندم و قبول شدم؛ اما اگر کانون مهارتان خارجي باشد مي‌گوييد، چون کنکور امسال را ساده گرفتند، من رتبه آوردم و يا من شانسي قبول شدم وگرنه درس خواندن من که به درد کنکور نمي‌خورد (همين تحليل را مي‌توانيد درباره رتبه بد آوردن هم با توجه به جايگاه مهارتان داشته باشيد) به هر حال، مطالعات نشان داده افرادي که کانون مهار خارجي دارند، نسبت به خرافات و شانس و تصادف مستعدترند. کساني که کانون مهار خارجي دارند در تلاش براي به دست آوردن تسلط بيشتر بر زندگي خود، به سمت خرافات مي‌روند، بخشي از علت اين‌که بعضي‌ها خرافاتي‌تر از ديگران هستند هم در اين واقعيت نهفته است که آن‌ها احساس مي‌کنند کنترل کمتري بر زندگي خود دارند. حالا فکرش را بکنيد که نگاه بعضي از آدم‌ها به خط‌هاي داخل فنجان و يا لود شدن صفحه‌اي از صفحات اينترنت است تا ببينند بالاخره خوشبخت مي‌شوند يا نه!

نظرات کاربران
کد امنیتی