دیوارهای بلند فراموشی

دیوارهای بلند فراموشی

نویسنده : زهیر قدسی

* امروزه کم نيستند مفاهيم، وقايع و اساطيري که به واسطه بزک کردن‌هاي ناشيانه، ناشناخته مي‌مانند. بنابراين در اين موارد يا بايد انتظاري کشنده داشته باشيم تا بزک‌شده، چهره واقعي خود را نشان دهد يا خودمان از جا برخيزيم و به شناسايي چهره واقعي بزک‌شده احترام کيم. و چه بهتر آن‌که بزک‌ها را آرام‌آرام، براي ديگراني که تلاشي و حتي پرسشي براي اين شناسايي ندارند، پاک کنيم.

تاريخ نامحرمي است که گويا کمتر –و شايد هيچ‌گاه- رخ به کس نمي‌کند و معمولا با شرم و حيايي غيرقابل توصيف، حجاب از چهره برمي‌کند. دليل اين حجب و حيا هم لزوما شخصي نيست(!) بلکه بيش‌تر به بي‌تفاوتي و بي‌حوصلگي ما مردم برمي‌گردد.

* اگر اين خطوط کمي پيچيده و خشک به نظر مي‌رسد، ببخشاييد. پس سراغ اصل مطلب مي‌رويم اما اميدوارم که با توجه به سطرهاي بعدي، به سطرهاي پيشين توجه بيش‌تري کنيد. اين روزها آرام‌آرام اردوهاي جنوب آغاز مي‌شود و جمعيتي در خور توجه به اين مناطق مي‌روند و آن‌گونه که مشاهده مي‌شود مسافران اين مناطق عموما –آن‌گونه که بعدها سخن مي‌گويند- دچار احساساتي عميق و غيرقابل وصف مي‌گردند و حتي آنان‌که به قصد تفريح به اين سفر رفته‌اند، دچار تاملات روحي خاصي مي‌شوند که شايد ناشي از تاثير و محيطي آن مناطق باشد (حتما درباره اين ماجرا تحقيق کنيد). غرض اين‌که باور کنيد حقيقت و روح زندگي مردم در ايام جنگ تحميلي را کمتر مي‌توان رسانه‌هاي عمومي پيدا کرد؛ گو اين‌که در کتب دفاع مقدس هم پيدا کردنش کار چندان ساده‌اي نيست. منظور اين‌که نمي‌توان با توجه به تصوير ناهماهنگي که در تلويزيون مي‌بينيم قضاوت صحيحي درباره جنگ تحميلي داشته باشيم؛ در اين‌جا هم لزوما تلويزيون را متهم به مميزي نمي‌کنم بلکه دقيقا رسانه در اين‌باره متهم به ضعفي غير قابل انکار است و اين را آنان‌که جنگ رفته‌اند بيش‌تر درک مي‌کنند. شايد اين تصاويري که ما اکنون از سينماي جنگ مي‌بينيم سرگرم کننده و حتي شايد بخشي از واقعيت باشد، اما روحي که بر مردم ما –نه فقط رزمندگان‌مان- جاري بوده بسيار درخشان و خيره کننده است. درست است که متاسفانه ما آن زمان را درک نکرده‌ايم اما تا دير نشده است و تا هنگامي که والدين ما و بزرگ‌ترهاي ما آن را کاملا به فراموشي نسپرده‌اند بايد آن روح را جست و پرسش‌هاي فراوان از زير آوار فراموشي و نسيان بيرون کشيد و از آن حراست کرد. اين نوشته حاصل احساسي بود که از خوانش کتاب «اينک شوکران شهيد مدق» به دست آمد که مي‌توانيد معرفي‌اش را در ستون جاکتابي اين هفته (انتهاي صفحه 15) بخوانيد؛ اما دهه فجر هم فرصت مناسبي است تا به جاي اين‌که فقط پاي تلويزيون بنشينيد پاي صحبت بزرگ‌ترها پرسش‌گرانه آن روزها را جست‌وجو کنيد.

نظرات کاربران
کد امنیتی