علم بهتر است يا ثروت؟

علم بهتر است يا ثروت؟

نویسنده : سعید برند

متن زير انشاء يک بچه دبستاني با موضوع «علم بهتر است يا ثروت» مي‌باشد. لذا هر گونه مسئوليت و پيگرد قانوني به عهده خود آن بچه مي‌باشد، البته هرگونه تشابه اسمي، کاملا تصادفي مي‌باشد. خلاصه اين که هيچ چيز به خود حقيرمان مربوط نمي‌باشد.

«به نام خدا که درخت را آفريد تا ما آبياري کنيم، هفته پيش خانم معلم 4 موضوع انشاء را پيشنها داد: 1- نوروز خود را چگونه گذرانديد؟ 2- دوست داريد در آينده چکاره شويد؟ 3- علم بهتر است يا ثروت؟ 4- تاثير الکترودهاي حلقوي بر شاخص TSID با در نظر گرفتن آناتومي لوله آئورت چيست؟ من چون مي‌خواستم موضوع انشايم نو باشد، موضوع سوم را انتخاب کردم و به سراغ چند نفر رفتم تا نظر آن‌ها را هم بپرسم.

* نفر اول پدرم بود. او با صاحب‌خانه دست به يخه شده بود و در حال کتک‌کاري بودند، رفتم جلو و گفتم: «بابا؟!» بابايم برگشت و صاحب‌خانه از فرصت استفاده کرد و با مشت دماغ بابايم را پخش صورتش کرد. در حالي که خون از دماغ بابايم شره مي‌کرد، به صاحب‌خانه گفت: يک دقيقه نزن تا جواب دخترم را بدهم. صاحب‌خانه به من گفت: زود سوالات را بپرس چون مي‌خواهم پدرت را تبديل به پول کنم. پرسيدم علم بهتر است يا ثروت؟! در اين لحظه پدر و صاحب‌خانه با هم گفتند اين حرف‌هاي زشت را چه کسي به تو ياد داده؟! «سوات» از همه چيز بهتر است. سپس من رفتم تا صاحب‌خانه از پدرم پول بسازد!

* نفر دوم مادرم بود. مادرم در حالي که از ترس پدر، داشت پول‌ها و طلاهايش را زير فرش توي هال قايم مي‌کرد به من جواب داد: معلومه که سواد بهتره، ثروت رو يک شبه مي‌شه بدست آورد! الان هم پاشو برو درست رو بخون تا فردا بتوني صاحب پول و ثروت بشي.

* نفر سوم برادر خنگم بود که نتوانسته بود دانشگاه ملي قبول شود، او که به خاطر نداشتن شهريه زانوي غم بغل کرده بود، به من گفت: تو هنوز بچه‌اي و قدر درس را نمي‌داني، برو از الان به فکر جهزيه باش و گرنه بيخ ريش بابا مي‌ماني! من در آخر نتيجه مي‌گيرم که حتما علم خيلي از ثروت بهتر است! اين نتيجه گيري را گرفتم تا خانم معلم به من نمره 20 بدهد. ولي شايد وقتي بزرگ شدم و توي يک روزنامه استخدام شدم، حرف‌هاي دلم را چاپ کردم. البته اگر سردبير گير کق ندهد و مطلبم را عوض نکند. علي ايحال اين بود انشاء من، خوب بود استاد من؟!»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠

سوتی‌های عجیب

٩٧/٠١/٢٥
پایتخت 5 با چند قسمت طلایی به ایستگاه آخر رسید تا بیشتر از قبل حسرت قسمت‌های کشدار و خسته‌کننده آن را بخور

آب بندی سیروس و محسن

٩٧/٠١/٢٥

شلنگ آب در پایتخت

٩٧/٠١/٢٥
چرا همیشه از تماشای ماجراهای خانواده معمولی‌ لذت می‌بریم؟

پایتخت قلب‌ها

٩٧/٠١/٢٥
درباره سریال‌هایی که با فصل دوم‌شان خاطرات خوب‌مان را خراب کردند

کشششششدار و مریض

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران سریال «گلشیفته» در شبکه نمایش خانگی

سندروم سریال‌سازی فست‌فودی

٩٧/٠١/٢٥
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
فتوچاپ

فتوچاپ 531

٩٧/٠١/٢٥
ساختنیجات

پیشنهادهایی برای کتاب‌بازهای کتاب به دست

٩٧/٠١/٢٥
شاخ هفته

عاشق نشدی، طعنه مزن عشاق را!

٩٧/٠١/٢٥
جارچی

جارچی 531

٩٧/٠١/٢٥
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
تلگجیم

تلگجیم 531

٩٧/٠١/٢٥
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و حرص دنیا

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

بخند و بترس

٩٧/٠١/٢٥
آنتن

جیم و ناپایداری هوا

٩٧/٠١/٢٥
یادداشت

در تشریح مختصر رابطه پیچیده خشم با تصمیم‌های مهم ما

٩٧/٠١/٢٥