خودتان را تکان دهيد!
چگونه با روزمر‌گي مبارزه کنيم؟

خودتان را تکان دهيد!

نویسنده : وجیهه محمد پور مقدم

لابد الان که داريد تيتر اين صفحه را مي‌خوانيد با خودتان مي‌گوييد خدا مرگم اين چيزها چيست که اين جيم به بچه‌هاي مردم ياد مي‌دهد! اين تکان‌هاي زبان لال را چرا آموزش مي‌دهيد و... فکر بد نکنيد و هزار جور ذهنيت براي‌تان ايجاد نشود همين اول مطلب بگوييم که منظورمان از اين‌که خودتان را تکان بدهيد تکان فيزيکي نيست منظورمان يک تکان بزرگ در زندگي‌تان است، براي آدم‌هايي که در مدل‌هاي مختلف گرفتار روزمر‌گي شده‌اند، گرفتار يک برنامه ثابت که سال‌هاست به آن عادت کرده‌اند و هر روز تکرارش مي‌کنند. برنامه‌هاي تکراري، آدم‌هاي تکراري، غذاهاي تکراري و خلاصه هيچ تحول يا هيچ چيز هيجان‌انگيزي در زندگي‌اشان نيست. اين روزها با اين سرماي زمستان روزمرگي دارد خيلي‌ها را خفه مي‌کند.

همان آش و همان کاسه

همين حالا بايد بگويم همه کساني که دچار روزمرگي شده‌اند خودشان هيچ دردي را احساس نمي‌کنند، يعني نصف بيشترشان اصلا حواس‌شان نيست که روزمرگي زندگي‌اشان را در دست خودش گرفته است براي همين مثل بچه آدم هر روز صبح ساعت 6 از خواب بيدار مي‌شوند صبحانه مي‌خورند ساعت 7 مي‌روند دانشگاه و البته شايد هم سرکار. بعد ساعت 2 برمي گردند ناهار نوش جان مي‌کنند. آن وقت نوبت چرت عصرانه‌شان مي‌رسد، از خواب که بيدار شدند بعد از زير و رو کردن روزنامه‌ها و مرور کردن شبکه‌هاي تلويزيون وارد اينترنت مي‌شوند و تا شب شايد هم پاسي از شب در اينترنت وول مي‌خورند اين وسط‌ها شامي هم مي‌خورند و بعد هم مي‌خوابند و بعد صبح همان آش و همان کاسه! البته وسط اين روزهاي تکراري با آدم‌ها و کارهاي کاملا تکراري‌اش مهماني پيش بيايد بروند و يا مهماني بيايد خانه‌شان اتفاق خاصي نمي‌افتد، فقط کمي از اين‌که اين روال و ترتيب برنامه زندگي‌اشان به هم خورده است ابراز ناراحتي مي‌کنند. حالا شما بخواهيد به اين آدم‌ها بگوييد يک تکاني به خودتان بدهيد اين چه زندگي است که براي خودتان درست کرده‌ايد، حال‌مان از اين ثبات به هم خورد و... به احتمال خيلي زياد اصلا منظور شما را نمي‌فهمند! تا زماني که احساس کنند دچار افسردگي شده‌اند، يعني حس غم و اندوه سر و کله اش توي زندگي‌شان پيدا شود زماني که ديرتر خوشحال مي‌شوند، سخت لبخند مي‌زنند و کم‌تر از چيزي دچار هيجان مي‌شوند و يک مقداري زندگي‌شان به حالت معلق در مي‌آيد يعني خواب. در اين زمان است که خودشان هم دلشان مي‌خواهد از اين روزمرگي در بيايند و کمي هيجان و احساس و تجربه‌هاي جديد را به زندگي‌اشان اضافه کنند.

چگونه مثل ديروز زندگي نکنيد؟!

اگر تازه به عمق روزمر‌گي‌تان پي برده‌ايد و متوجه شده‌ايد که اي دل غافل يک عمري است سرتان را مي‌اندازيد پايين و کارهايي را هي تکرار مي‌کنيد، بدون اين‌که کمي امروزتان با ديروزتان فرق بکند و دل‌تان به حال خودتان که بيست و اندي از زندگي‌تان اين‌طوري گذشته است کباب شده است اين چند تا توصيه به گمان‌مان بد نباشد که به کار بگيرد، باشد که به خودتان تکاني داده باشيد!

يک کار جديد

اگر قصد داريد از روزمرگي در بياييد بهترين روش اين است که همه کارهايي که احساس مي‌کرديد بايد حتما انجام دهيد را انجام ندهيد! آقا به جان خودم و خودتان اصلا کي گفته شما بايد هر روز ساعت 4 تا 6 عصر بخوابيد يا چه کسي گفته بايد هر روز 8 تا 10 شب خيابان‌ها را متر کنيد! اصلا کي گفته که زندگي شما يک قانون نوشته شده است که اگر تغييرش بدهيد زمين و زمان به هم مي‌ريزد! در کل دنيا بگرديد چنين اتفاقي نيفتاده و نمي‌افتد که اگر شما به جاي خواب بعد از ظهر برويد توي پارک قدم بزنيد زندگي شما به هم مي‌ريزد! نمي‌ريزد ديگر! مي‌توانيد از امروز به جاي ديدن تلويزيون،برويد يک کلاس هنري، به جاي ولگردي در دنياي مجازي برويد کلاس زبان يا به جاي کتاب خواندن با دوستان‌تان قرار بيرون بگذاريد. به جاي ديدن دوستان‌تان به ديدن اقوام‌تان برويد. به جاي اين‌که شب‌ها فيلم ببينيد خواب‌تان ببرد، کتاب بخوانيد. خلاصه همه کارهايي که فکر مي‌کنيد مثل کنه چسبيده به زندگي‌تان و ول کن نيست را جدا کنيد و يک کار جديد جايگزينش کنيد. برنامه‌هايي که عادت شده است را مي‌توانيد کنار بگذاريد، اصلا کار سختي نيست.

يک راه تازه

فکر نکنيد قرار است همه کارها را دو در کنيد و انجام ندهيد، مثلا از فردا سر کار نرويد و درس نخوانيد فقط به اين بهانه که اين‌ها روزمرگي مي‌آورد! نه جانم، براي کارهاي ثابتي که وسيله رسيدن به هدف‌هاي شما هستند مثل همين درس خواندن و کار کردن که بخش بزرگي از زندگي‌تان را اشغال کرده‌اند هم بايد فکري کرد و بهترين فکر ايجاد تغيير در مدل و روش‌هاي انجام دادن اين کارهاست. مثلا اگر هر روز توي محيط کار يک جور مشخص طراحي مي‌کنيد، فکر مي‌کنيد، نقشه مي‌ريزيد، درس مي‌دهيد، مديريت مي‌کنيد، چيزي مي‌سازيد، لباسي مي‌دوزيد و... هرکاري که انجام مي‌دهيد روشش را تغيير دهيد مثلا اگر هر روز هزارتا کوزه درست مي‌کرديد امروز به فکر ساختن يک وسيله جديد باشيد، اگر هميشه کتاب‌هاي کتابخانه را راست مي‌چيديد امروز کج بچينيد يا اگر هميشه به يک سبک مي‌نوشتيد امروز سبک‌تان را عوض کنيد، قرار نيست روش کاري شما هميشه يک جور باشد اين تکرار روش‌ها بيشتر از همه شما را دچار روزمرگي مي‌کند اما اگر به فکر خلاقيت در روش کارتان باشيد در همان شغل هر روز چيزهاي جديد ياد مي‌گيريد و بيشتر احساس لذت مي‌کنيد.

يک تجربه نو

خيلي از همين آدم‌هايي که گرفتار روزمرگي شده‌اند به اين خاطر است که از تجربه کردن چيزهاي جديد مي‌ترسند! براي همين هميشه انتخاب‌هاي‌شان محدود است. وقتي رستوران مي‌روند هميشه جوجه سفارش مي‌دهند، هميشه براي خريد به يک فروشگاه مي‌روند، از يک سايت مشخص بازديد مي‌کنند، هميشه مجله‌هاي مشخصي را مي‌خوانند، پيش يک دکتر مشخص مي‌روند، هميشه با آدم‌هاي مشخصي رابطه دوستي دارند، رنگ مشخصي را انتخاب مي‌کنند،عطر مشخصي را مي‌زنند،بازي‌هاي مشخصي را انجام مي‌دهند و... از اين‌که بروند و يک غذاي جديد، کتاب‌هاي جديد، دوستان جديد، پزشک جديد، بازي‌هاي جديد و‌... را امتحان کنند يا مي‌ترسند و يا احساس مي‌کنند بهتر از اين انتخاب‌شان و بهتر از اين تجربه شان، انتخاب و تجربه‌اي نيست. براي همين توي همين تجربه‌هاي زندگي‌شان مي‌مانند اگر صد سال ديگر هم بگذرد و بروند رستوران حاضر نيستند غذاي جديد بخورند و همان غذاي هميشگي را سفارش مي‌دهند تازه احتمالا هميشه به يک رستوران مشخص هم مي‌روند! محدود بودن تجربه‌ها باعث تکرارشان مي‌شوند، تکراري که توي زندگي نه احساس و نه فکر جديدي را ايجاد مي‌کند، فقط روزمرگي مي‌آورد.

نظرات کاربران
کد امنیتی