طلاق‌هايي ‌تمسخرآميزيا تأسف برانگيز
گشت و‌گذاري در پرونده‌هاي جدايي دادگاه‌هاي خانواده به روايت مطبوعات

طلاق‌هايي ‌تمسخرآميزيا تأسف برانگيز

نویسنده :

معمولا زوجي که با هزار اميد و آرزو و براي شروع يک زندگي مشترک زير يک سقف مي‌روند براي به هم زدن اين آرامش و از بين بردن بنيان خانواده‌اي که خود تصميم به شکل‌گيري آن گرفته‌اند بايد دلايل محکم و منطقي داشته باشند. معمولا مشکلات اخلاقي، روحي و يا جسمي از مهم‌ترين دلايل طلاق در کشور ما و ديگر کشورهاي جهان محسوب مي‌شود ولي اين تمام ماجرا نيست؛ در اين ميان گاهي دلايل خنده‌داري (شايد هم گريه‌دار) براي طلاق از طرف زوجين ارائه مي‌شود که به راحتي سبب از بين رفتن يک زندگي مي‌شوند و از طرفي با هيچ عقل سالمي قابل توجيه نيستند، عجيب‌تر آن که اين زوجين با دلايل عجيبشان موفق به راضي کردن دادگاه هم مي‌شوند. براي نمونه‌هايي که در ادامه به ذکر آن‌ها مي‌پردازيم نمي‌توان از واژه «جالب» استفاده کرد و فقط مي‌توان گفت که در عين خنده‌دار بودن بسيار تاسف برانگيزند.

گفت‌وگو با آقاي «حميد اصغري‌‌‌‌پور» مشاور خانواده و استاد دانشگاه
در جست‌‌‌‌وجو در رسانه‌‌‌‌ها در ارتباط با مسئله جدايي، به مواردي از دلايل درخواست طلاق برخورد کرديم که از ديد ما به‌‌‌‌عنوان بيننده، غيرعادي و حتي در برخي از موارد عجيب و خنده‌‌‌‌آور به‌‌‌‌نظر آمد. دلايلي که اين‌‌‌‌قدر جالب بودند که رسانه‌‌‌‌ها، آن‌‌‌‌ها را به‌‌‌‌عنوان اخبار عجيب چاپ بکنند. آيا اين دلايل و يا بهانه‌‌‌‌ها که در همين مطلب نمونه‌‌‌‌هايي از آن آورده شده در نظر شما به‌‌‌‌عنوان يک مشاور هم عجيب و يا خنده‌‌‌‌دار جلوه مي‌‌‌‌کند؟

اين دلايلي که شما از آن‌‌‌‌ها به‌‌‌‌عنوان دلايل خنده‌‌‌‌آور يا عجيب ياد مي‌‌‌‌کنيد از ديد من، دلايل کم‌‌‌‌اهميتي هستند که نمي‌‌‌‌توانند بهانه‌‌‌‌اي براي اجراي امر مهم و خاصي مانند جدايي مطرح بشوند ولي من مي‌‌‌‌خواهم اين موضوع را طور ديگري عنوان مي‌‌‌‌کنم. امر طلاق را اگر به‌‌‌‌عنوان يک فرايند درنظر بگيريم، مانند ساير پديده‌‌‌‌ها داراي نقطه پاياني هست که روشن مي‌‌‌‌کند اين فرايند حتما شامل نقاط قبلي هم بوده است. بنابراين مي‌‌‌‌توان مطمئن بود که حتما اتفاقات پيشيني هم وجود داشته‌‌‌‌اند و در پيشبرد امر طلاق موثر بوده‌‌‌‌اند که اين دليل پاياني، منجر به پايان آن فرايند شده است. اين مجموعه عوامل و دلايل دست به دست هم مي‌‌‌‌دهد تا فرد بردباري خودش را از دست داده و تصميم آخر را بگيرد. اما ديدگاه ديگري که من قصد دارم به آن اشاره کنم موضوعي است که اين روزها با آن زياد مواجه مي‌‌‌‌شويم، يعني همان‌‌‌‌طور که ازدواج‌‌‌‌ها خيلي احساسي و ناگهاني و عجولانه وجود دارند متاسفانه جدايي‌‌‌‌ها عجولانه به دلايل ناکافي را هم شاهد هستيم. از قديم گفته‌‌‌‌اند «چيزي را که انسان ساده به دست مي‌‌‌‌آورد ساده هم از دست مي‌‌‌‌دهد.» يعني مي‌‌‌‌بينيم در بعضي از ازدواج‌‌‌‌هاي ساده انگارانه و بدون تحليل درست، همان‌‌‌‌طور که فرد خيلي سريع و راحت تصميم به ازدواج گرفته، خيلي ساده هم تن به جدايي مي‌‌‌‌دهد.

آيا شما تابه‌‌‌‌حال در حين فعاليت‌‌‌‌هايتان با چنين مواردي برخورد داشته‌‌‌‌ايد و در اين موارد چه انواعي از راهکارها را به زوج داراي مشکل پيشنهاد کرده‌‌‌‌ايد؟

همان‌‌‌‌طور که اشاره کردم، با علم به اين که تصميمات اين زوج‌‌‌‌ها تابع احساسات شديدي است که به آن‌‌‌‌ها غلبه کرده و جلوي تفکر منطقي آن را گرفته است. بنابراين من در چنين مواردي از افراد مي‌‌‌‌خواهم که به خودشان زمان بدهند و تصميمشان را به تعويق بيندازند و معمولا به آن‌‌‌‌ها مي‌‌‌‌گوييم که اصلا قصد نداريم شما را به ادامه زندگي مجبور کنيم تا شايد جراحتي که روح شما از رفتار يکديگر برداشته‌‌‌ ترميم بشود و اين ترميم نياز به زمان دارد و مهم اين است که در اين دوران، يک ياور و يا يک مشاور درکنار اين زوج حضور داشته باشد.

در چنين مواردي که طرفين از شما به‌‌‌‌عنوان مشاور گذر مي‌‌‌‌کند و پا به دادگاه گذاشته و سراغ قضات و وکلا مي‌‌‌‌روند، نقش اصحاب دادگاه در ايجاد راه حل چه‌‌‌‌گونه است؟ آيا قضات و وکلا هم نگاه به‌‌‌‌خصوصي به مواردي از اين دست (دلايل کم‌‌‌‌اهميت براي جدايي) دارند؟

به‌‌‌‌هرحال اصحاب قانون هم در زمينه تخصص خودشان عمل مي‌‌‌‌کنند. در برخي از موارد دوستان ما در دادگاه‌‌‌‌هاي خانواده اهميت بيشتري براي ظرافت‌‌‌‌هاي رواني کار قائل هستند و زماني که با بهانه‌‌‌‌ها ناکافي براي جدايي مواجه مي‌‌‌‌شوند سعي مي‌‌‌‌کنند راه گفت‌‌‌‌وگو را کماکان باز مي‌گذارند و با ارجاع طرفين به يک روانشناس يا مشاور خانواده سعي بر اين دارند تا افراد را از تصميم عجولانه و احساسي خودشان منصرف کنند.

به هرصورت در هر جامعه‌‌‌‌اي از جمله جامعه ما امر نامبارک طلاق به‌‌‌‌عنوان آخرين راه حل اتفاق مي‌‌‌‌افتد، قصد دارم بپرسم که با يک نگاه کلي، شما چند درصد از جدايي‌‌‌‌هايي که به‌‌‌‌وقوع مي‌‌‌‌پيوندد را واقعا واجب و منطقي مي‌‌‌‌دانيد؟

وقتي صحبت از درصد و حجم مي‌‌‌‌کنيد براي پاسخ، نياز به يک آمار دقيق هست ولي من در حال حاضر و باتوجه به نوع فعاليتم به‌‌‌‌عنوان مشاور، در اين روزها که آمار جدايي در شهرهاي بزرگ ازجمله مشهد بالاتر از حد طبيعي است من به جرات مي‌‌‌‌توانم بگويم که نيمي از طلاق‌‌‌‌هايي که اتفاق مي‌‌‌‌افتد کاملا قابل پيشگيري است، ازطريق آموزش مهارت‌‌‌‌هاي زندگي و رفتاري و توجه دادن زوجين به شيوه‌‌‌‌هاي تغيير عکس‌‌‌‌العمل‌‌‌‌ها.

اهميت قوانين راهنمايي و رانندگي
زن 24 ساله‌اي که چندي پيش براي درخواست جدايي به دادگاه خانواده مراجعه کرده بود دليل درخواستش را اينگونه عنوان کرد: مي‌خواهم از همسرم جدا بشوم چون او به چراغ‌هاي راهنمايي احترام نمي‌گذارد! اين خانم مدعي شد که همسرش با اين کارها جان او را به خطر مي‌اندازد و او ديگر تحمل اين زندگي پر اضطراب را ندارد! خوشبختانه قاضي پرونده با شنيدن اين دليل عجيب و غريب حاضر به صدور حکم طلاق نشد و تصميم گرفت که با ارائه چند نصيحت عاقلانه اين زوج جوان را به ادامه زندگي مشترک ترغيب کند.

هرچيزي راهي دارد

آيا بهتر نبود که اين خانم به جاي گرفتن وقت دادگاه، شوهر خطاکارش را به پليس راهنمايي و رانندگي تسليم مي‌کرد تا بلکه عبرت بگيرد؟ درهرصورت تصورش را بکنيد که قاضي حکم طلاق را صادر مي‌کرد و بعدها، دوستي از خانم مي‌پرسيد براي چه طلاق گرفتي؟ و ايشان با افتخار مي‌گفت: «به خاطر احترام به قوانين راهنمايي و رانندگي»!

مطبوعات خطرناک
خانمي همسرش را به‌دليل مطالعه بيش‌ازحد روزنامه به دادگاه خانواده کشاند و خواستار جدايي شد. اين خانم 27 ساله که فرزندي 3 ساله دارد مي‌گويد که همسرش روزنامه‌ها را بيشتر از او دوست دارد و زماني که به خانه مي‌آيد وقت کمي را صرف خانواده مي‌کند، درحالي‌که تمام روز را به خواندن روزنامه و مطالعه مي‌گذراند! اين پرونده هنوز به سرانجامي نرسيده و جناب قاضي جلسه نهايي را به شش ماه بعد موکول کرده است. البته گزارش‌هاي تفصيلي از دادگاه خانواده گوياي اين است که اين سرکار خانم هنوز بي‌خيال ماجرا نشده و راهروهاي دادگاه را براي جلب نظر قاضي پرونده و دريافت حکم طلاق طي مي‌کند.

اعتياد بهتر است يا مطالعه؟

خودمانيم ولي واقعا مطالعه زياد که عادت بدي نيست، خدايي‌اش از اعتياد به مواد مخدر که بهتر است.

خواب ديده‌ام که بايد همسرم را طلاق دهم
مردي با مراجعه به دادگاه خانواده براي جدايي از همسرش متوسل به دليلي شد که روي دلايل بني اسرائيل را سفيد کرده است. اين مرد گفت: يک‌سال پيش خوابي ديدم که در آن کسي به من گفت اين زن باعث انحراف اخلاقي تو مي‌شود و بايد او را طلاق بدهي و حالا مي‌خواهم به هر طريقي که شده از او جدا بشوم تا از انحراف در امان بمانم! وي گفت که زنم بسيار پاکدامن و مهربان است و من هيچ مشکلي با او ندارم اما به‌خاطر اين خواب مي‌خواهم او را طلاق بدهم. زن نيز در دادگاه گفت ما تا قبل از اين خواب هيچ مشکلي نداشتيم اما اکنون ايشان مي‌گويند بايد مهريه و نفقه‌ام را ببخشم و طلاق بگيرم در غير اين صورت اذيتم خواهد کرد!

و اما...

خوشبختانه قاضي دادگاه، بررسي اين پرونده را به زماني ديگر موکول کرد و ترجيح داد که زمان بيشتري براي فکر کردن به اين زوج بدهد. اما خودمانيم به نظر شما اين آقاي خواب‌نما شده، راست مي‌گويد يا جمعيتي را سر کار گذاشته است؟

فال قهوه دليلي براي جدا شدن يک زوج جوان
زن ميانسالي به خاطر خيانت همسرش از دادگاه تقاضاي طلاق کرد، خوب تا به اين‌جاي کار همه چيز طبيعي است ولي قسمت غيرطبيعي ماجرا اين است که تنها دليل اين خانم براي اثبات خيانت همسرش فال قهوه‌اي بود که به‌تازگي گرفته بود. گويا خانم فالگير تصويري از زن دوم شوهر را در فنجان قهوه به زن نشان داده بود و اين دليل براي زن خرافاتي کافي بود تا باور کند که شوهرش خيانتکار است؛ مرد نيز که از خرافاتي بودن همسرش به عذاب آمده بود تقاضاي طلاق را پذيرفت و قاضي هم به ناچار حکم جدايي براي يک زندگي 35 ساله را صادر کرد.

لعنت به اين خرافات

جدايي و از هم پاشيدن يک زندگي به‌طور کلي امر نامبارکي است حالا چه برسد به اين يکي که چاشني خرافات هم به آن افزده بشود، خدا به بعضي‌ها عقل بدهد به ما هم پول.

گير افتادن در ترافيک عاملي براي طلاق يک زوج جوان شد
يک تازه عروس تهراني به دليل گرفتار شدن همسرش در ترافيک و دير رسيدن به جشن تولد دوستش، راهي دادگاه شد و با بخشيدن 1361 سکه مهريه خواستار طلاق شد! همسر وي هم گفت وقتي تازه‌عروسش به‌خاطر چنين دليل بي‌اهميتي نمي‌خواهد به زندگي با وي ادامه دهد او هم هيچ اصراري ندارد و ترجيح مي‌دهد که اين زندگي مشترک همين‌جا به پايان برسد.

خدا به دادشان برسد

البته جشن تولد مهم است ولي تا چه حد؟ اين که چون تازه داماد، عروس‌خانم را دير به جشن تولد دوستش رسانده است دليلي براي طلاق مي‌شود؟ نکند اين روزها طلاق گرفتن مد شده است؟

چاقي همسر بهانه‌اي براي طلاق
مرد 26 ساله‌اي که براي درخواست طلاق به دادگاه خانواده مراجعه کرده بود تنها دليلي که براي قاضي پرونده آورد اين بود که همسرش بعد از بارداري با وجود رژيم و ورزش مداوم قادر به لاغر شدن نيست و اين موضوع باعث شده تا آقاي محترم تحمل ظاهر جديد همسرش را نداشته باشد! متاسفانه اين ماجرا پايان غم انگيزي داشت و زن هم که از فشارهاي غيرمنطقي مرد عاجز شده بود از دادگاه درخواست طلاق توافقي کرد و آن‌ها با وجود يک کودک 2 ساله از هم جدا شدند!

کسي نپرسيد
حالا فرض کنيم که اين خانم محترم چاق شده باشد، اي کاش کسي از اين آقا مي‌پرسيد که آيا از روز اول، فقط و فقط به‌خاطر لاغر بودن همسرش با او ازدواج کرده بود که حالا چاقي را دليل محکمي براي برهم زدن زندگي مشترک با وجود يک کودک مي‌داند؟

فراسوي مرزها
اين‌ها تنها نمونه‌هاي کوچکي از دلايل خنده‌دار (شايد هم گريه‌دار) زوج‌هاي ايراني براي جدايي بودند. ما با ورق زدن پرونده‌هاي دادگاه‌هاي خانواده به دلايل ديگري چون کوتاه قد بودن مرد، زيبا نبودن دندان‌هاي همسر، شبيه نبودن دستپخت همسر به مادر، خروپف شبانه مرد، راننده تاکسي بودن زن و غيره نيز برخورد کرديم که به‌راحتي باعث صادر شدن حکم طلاق شده بودند؛ اما حالا مي‌خواهيم پا را به آن سوي مرزها بگذاريم و نگاهي بکنيم به تعدادي از پرونده‌هاي جدايي در کشورهاي ديگر جهان.

اسپانيا طلاق به‌خاطر خريد يک جفت جوراب
يک زن و شوهر اسپانيايي به خاطر خريد يک جفت جوراب توسط زن با هم درگير شدند. ظاهرا خانم خانه از باقيمانده پولي که براي پرداخت قبوض برداشته بود براي خود يک جفت جوراب خريداري کرده بود غافل از اين‌که هنگام برگشت به‌خانه، همسرش در انتظار باقي‌مانده پول نشسته است. خانم هم به دروغ مي‌گويد که بانک باقي‌مانده پول را پرداخت نکرده است؛ مرد که از اين موضوع حسابي عصباني شده بود موضوع را پيگيري کرده و سرانجام متوجه دروغگويي همسرش مي‌شود و بابت اين دروغگويي ساده وي را طلاق مي‌دهد.

عربستان طلاق به‌خاطر نبستن کمربند ايمني
مردي همسرش را به‌خاطر نبستن کمربند ايمني طلاق داد. اين زوج که تنها شش ماه از آغاز زندگي مشترکشان مي‌گذشت به خاطر مشاجره و لج‌بازي در مورد بستن کمربند ايمني راهي دادگاه شدند و از هم طلاق گرفتند. ماجرا از اين قرار بود که در پي بالاگرفتن مشاجره، مرد سر زن فرياد کشيده بود که يا کمربند ايمني‌ات را مي‌بندي يا طلاقت مي‌دهم و ظاهرا خانم هم حاضر به تن دادن به اين حرف نشده و به همين راحتي اين زوج از هم جدا شدند!

آمريکا طلاق براي خوردن يک سيب
دعوايي که بر سر خوردن يک سيب آغاز شده بود باعث جدايي زن و شوهر آمريکايي از يکديگر شد. ماجرا اين‌طور شروع شده بوده که آن‌ها فقط يک سيب در يخچال داشتند و درحالي که هر دو با هم هوس خوردن آن را داشتند، شوهر اصرار مي‌کند که قصد دارد سيب مذکور را به‌تنهايي بخورد و البته نظر خانم هم دقيقا برعکس آقا بوده است. سرانجام اين لج و لجبازي به يک مشاجره بزرگ و زد و خورد منجر به جرح تبديل شده و هر دو را راهي بيمارستان کرد. آن دو که سال‌ها بدون هيچ مشکلي با هم زندگي کرده‌بودند پس از ترخيص از بيمارستان بلافاصله از هم طلاق گرفتند.

نظرات کاربران
کد امنیتی