وارثان عاشورا...

وارثان عاشورا...

نویسنده : فاطمه پارسا
پرده اول

هزار و چهارصد و اندي از روز واقعه گذشته است. نزديک‌هاي محرم شده. حساب و کتاب‌هاي‌مان را شروع مي‌کنيم تا آماده محرم و عزاداري‌هايش بشويم. خانه‌هاي‌مان را خلوت مي‌کنيم و کم کم تکيه‌ها را راه مي‌اندازيم. پرچم مخمل سياهي را که روي آن با رنگ سبز نوشته شده است يا اباعبدا... را از در ورودي خانه‌مان آويزان مي‌کنيم. کوچه‌هاي‌مان را با کتيبه‌هاي «باز اين چه شورش است که در خلق عالم است...» سياه پوش مي‌کنيم. دهه اول دارد تمام مي‌شود، دهه دوم و سوم هم! از خانه که بيرون مي‌آيي کوچه به کوچه و محله به محله صداي نوحه‌هايي که از ايستگاه‌هاي صلواتي پخش مي‌شود به گوشت مي‌خورد. رفيقت را که نگاه مي‌کني لباس مشکي پوشيده است. تلويزيون را که روشن مي‌کني از محرم و عاشورا مي‌گويد. طبقه دوم يکي از کافي شاپ‌هاي سجاد هم که نشسته باشي و صدايي به گوشت نرسد، نگاهت را از برو بچه‌هايي که توي يک شب سرد پرباران مشغول راه اندازي ايستگاه صلواتي محله شان هستند نمي‌تواني خالي کني. انگار همه چيز دست به دست هم داده‌اند که آدم در اين دو ماه يک چيزهايي را با خودش مرور کند. حتي اگر نخواهي بشنوي و نخواهي ببيني!

پرده دوم

هر روز عاشورا را باخودم مرور مي‌کنم. به ياران امام فکر مي‌کنم. اول از همه «حر» به ذهنم مي‌رسد. ما حر را به فرماندهي و جلو گيري و محاصره و گرفتار ساختن امام و اهل بيت(ع) مي‌شناسيم. ما او را با ادب و حرمت فاطمه(س) و اقتدا به حسين(ع) مي‌شناسيم. آن هم آن جايي که ميان بزرگان قوم بر سر نماز جماعت در بصره و در هزار جاي ديگر اختلاف بود. ما حر را با پشيماني و ترديد و سؤال از ابن سعد مي‌شناسيم که آيا پيشنهاد‌هاي حسين(ع) را نمي‌پذيري و با او مي‌جنگي؟ ما حر را با لرزش و ترديد در ميان بهشت و جهنم مي‌شناسيم و در نهايت او را با انتخاب بهشت و جبران و توبه و شهادت فرزند و خودش مي‌شناسيم. با هيچ‌کدام از اين‌ها مشکلي ندارم و عظمت حر را باور کرده ام. مشکل آن جاست که مي‌خواهم اين‌ها را با خودم تطبيق دهم. چه اسارت‌ها و ريشه‌ها و ضعف‌هايي باعث مي‌شود که حر در آن طرف قرار بگيرد، آدمي با اين همه حرمت و ادب و دقت را به فرماندهي طلايه سپاه کوفه و شام برسد. چرا حر از حسين(ع) جدا شده؟ تبليغات و تسلط حکومت او را به يزيد پيوند داده يا طلب دنيا و قدرت، دل او را به اسارت برده؟ يا اين که جمع ميان دنيا و آخرت و يزيد و حسين عليه‌السلام، او را به آن طرف برده و به ضعف در محاسبه کشانده است. همين اشتباهي که ما هرروز بارها و بارها تکرارش مي‌کنيم.

پرده سوم

اربعين هم گذشت! اين‌ها آخرين جملاتي است که دارم براي خودم و تو که مخاطب صفحه پانزده محرم و صفر جيم بوده‌اي مي‌نويسم! تا چند روز ديگر ماه صفر هم تمام مي‌شود. کم کم پرده‌ها و کتيبه‌ها و ايستگاه‌هاي صلواتي و صداي نوحه خواني و لباس مشکي و همه چيزهايي که باعث مي‌شد به خودت بيايي و به محرم و عاشورا و حسين(ع) و ياران و دشمن و چه و چه فکر کني از دور و برمان برداشته مي‌شود. عاشورا روز حسين(ع) بود و هيچ روزي مثل روز حسين(ع) نيست. عاشورا تنها يک روز نبود بلکه تمامي تاريخ است. همان طور که کربلا تنها يک قطعه خاک نيست. کربلا جغرافياي نا محدود اين تاريخ گسترده است. اکنون سؤال اين است که وارث عاشورا کيست؟ چه چيزي براي چه کسي از عاشورا باقي مانده است؟ وارث؛ قرابت مي‌خواهد. قرابتي بدون حائل و مانع. فرزندي که قاتل پدر باشد ارث نمي‌برد. فرزندي که کافر باشد از مسلمان ارث نمي‌برد. آيا من حسين(ع) را نکشته‌ام؟ از آن‌چه فهميده‌ام، چشم نپوشيده‌ام و کفر نکرده‌ام؟

پرده آخر

پرده آخر براي خود تو است. هر طور مي‌خواهي بنويسي اش، بنويس. فقط حواست باشد همان چيزي مي‌رود روي صحنه که تو نوشته‌اي نه کلمه‌اي کمتر و نه کلمه‌اي بيشتر... التماس دعا...

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
جارچی

فی‌ المناقب جنجال مردان 95

٩٥/١٢/٢٦
آنتن

ما و قسط‌های آخر سالی...

٩٥/١٢/٢٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 479

٩٥/١٢/٢٦
پایان‌نامه

وعده‌هایی برای سال جدید!

٩٥/١٢/٢٦

پاسخ نویسندگان جیم به ۳سوال و انتخاب ایموجی سال 95

٩٥/١٢/٢٦
سال جدید در پس سالی پـــراز حادثه و اتفاق می‌رسد سال گذشته را در قالب رخـداد مهم جور دیگری مرور کرده‌ایم

خوب بد جلف95

٩٥/١٢/٢٦
مینیمال

و اما عید دیدنی!

٩٥/١٢/٢٦
محرمانه مستقیم

چه روزگاری داشتیم!

٩٥/١٢/٢٦
مروری متفاوت و شیرین بر 20 فیلم‌ برتر اکران 95 سینمای ایران

از برفوش‌ترین تا بی‌اعصاب‌ترین

٩٥/١٢/٢٦
پیشنهادهایی برای آغاز فصل جدید

از سیر تا پیاز نوروزانه!

٩٥/١٢/٢٦
لچکی‌های موضوع ویژه

سال پول ساز سینما

٩٥/١٢/٢٦
بررسی اتفاقات جالب و به یادماندنی ورزش در سال 95

سالی که خوش گذشت!

٩٥/١٢/٢٦
در ستایش 8 چهره تاثیرگذار و شایسته ورزش ایران در سال 95

بچه‌ها مچکریم!

٩٥/١٢/٢٦
کافه جهان نما

نجف، دیار مهمان‌ شدن‌های بی‌شمار

٩٥/١٢/٢٦
جالباسی

باغ‌های پر گل و میوه روی سر خانم‌های اروپایی!

٩٥/١٢/٢٦
تبلیغات
تبلیغات