ماجراي خانم دکتر قلابي

ماجراي خانم دکتر قلابي

نویسنده : مهدیه جوادی

يک نمونه از روش استفاده از چت را يک خانم دکتر قلابي استفاده کرده است. خانم دکتر نقشه عجيبي براي کلاهبرداري اينترنتي از طعمه‌هايش داشت. اين زن از طريق چت با طعمه‌هايش، طرح دوستي مي‌ريخت اما زماني که طعمه‌ فريب خورده‌اش تصور مي‌‌کرد به‌زودي با يک خانم دکتر ثروتمند ازدواج مي‌کند، نقشه‌ کلاهبرداري از ‌آن‌ها را اجرا مي‌کرد. ماجراي کلاهبرداري اين زن، اين‌طور فاش شد که مرد جواني به دادسراي جنايي تهران رفت و مدعي شد يک زن جوان ايراني ميليون‌ها تومان از او کلاهبرداري کرده است. گويا قرباني اين کلاهبرداري مدتي قبل هنگامي که سرگرم جست‌وجو در پايگاه‌هاي اينترنتي بوده، با زن جواني که خود را ايراني و دانشجوي پزشکي در يکي از دانشگاه‌هاي ترکيه معرفي ‌کرده بوده، آشنا شده است. وقتي خانم دکتر سر صحبت را باز کرده و از خودش و شرايط کاري و زندگي‌اش در ترکيه گفته، باعث شده است تا مرد بيچاره به او اعتماد کند. از آن‌جا که هنگام گفت‌وگو با او علامت تلفن خارجي روي صفحه رايانه‌اش مي‌افتاده، مرد باور کرده بوده که اين زن واقعا دانشجوي رشته پزشکي است و در يکي از بيمارستان‌هاي استانبول کار مي‌کند. مدتي بعد در حالي که ارتباط اينترنتي آن‌ها ادامه پيدا مي‌کند، به خانم دکتر علاقه‌مند مي‌شود و به وي پيشنهاد ازدواج مي‌دهد. خانم دکتر هم فورا پيشنهاد را قبول مي‌کند و براي آن‌که بيشتر از قبل اعتماد مرد را جلب کند شماره تلفن خوابگاه و بيمارستاني را که مدعي بود در آن‌جا کار مي‌کند به او مي‌دهد. مدتي بعد در حالي که آقاي قرباني تصور مي‌کرده که اين زن همان کسي است که با ازدواج با او خوشبخت مي‌شود، شاهزاده چتي با او تماس مي‌گيرد و مي‌گويد که دانشگاه به او بورسيه تحصيلي داده است ولي به خاطر قول ازدواجي که داده مي‌خواهد همه چيز را رها کند و به ايران برگردد. حرف‌هاي خانم دکتر بدجوري روي مرد جوان تاثير مي‌گذارد و کاملا فريب حرف‌هايش را مي‌خورد، به همين خاطر از او مي‌خواهد به تحصيلش ادامه دهد اما وي مي‌گويد براي اين کار به پول نياز دارد. جناب قرباني ماجرا که فکر مي‌کرد به‌زودي با اين زن ازدواج مي‌کند قبول مي‌کند چند ميليون تومان براي همسر آينده مجازي خود بفرستد، بعد از اين‌که اين مبلغ را فراهم مي‌کند، خانم دکتر براي دريافت پول پيشنهاد مي‌دهد براي اين‌که در ارسال پول مشکلي پيش نيايد، پول را از طريق يکي از اقوامش که در غرب کشور زندگي مي‌کرده است، به او برساند. مرد هم دقيقا همين کار را انجام داده و همه پول را به حساب آن شخص سوم واريز مي‌کند. اما از آن روز به بعد ديگر از خانم دکتر خبري نمي‌شود. او ديگر نه در اينترنت پيدايش شد و نه به تماس‌هاي مکرر مجنون اينترنتي پاسخ داده بود. تازه اين‌جا بود که مرد جوان متوجه کلاه گشادي که سرش رفته بود شد و به پليس مراجعه کرد.

نظرات کاربران
کد امنیتی