خشونت از دست رفته
30 جیم نما

خشونت از دست رفته

نویسنده : دست قیچی

به «ديويد کراننبرگ» انواع و اقسام لقب‌هاي استاد وحشت روان‌شناسانه (سايکوتيک)، سلطان خون و امثال اين‌ها را داده‌اند. دليل آن هم اين است که او بر خلاف هم‎کيشانش (اساتيدي چون کارپنتر، ‏آرجنتو، ‏رومرو و...) وحشت را در يک سطح فرمي براي القاي هراس باقي نمي‎گذارد. او با فيلم‎هايش به لايه زيرين روان تماشاگرانش حمله مي‎کند. به همين دليل دکوپاژ،‏ ميزانسن ‏و حتي قاب‎بندي‎هاي گاه غريب آثارش در خدمت همين نفوذ به لايه ذهني مخاطبانش قرار مي‎گيرد و فيلم‎هايي پديد مي‎آورد که در کنار عناصر سينماي کلاسيک وحشت، خاصيت روان‌شناسانه و ماندگاري ايجاد مي‎کند. بنابراين شايد قرار دادن فيلم‎هاي او در قالب ژانر وحشت، تقسيم‎بندي چندان صحيحي نباشد. در واقع مي‎توان سينماي کراننبرگ را خود يک ژانر جداگانه و نوعي برند (البته نه از نوع سعيدش!) در نظر گرفت. کراننبرگ با نگاهي بي‎پروا، ذات شخصيتي چون «گرگور سامساي» رمان «مسخ» اثر کافکا را در قالبي ديگر به تصوير مي‎کشد. فيلم «مگس» (FLY) گوياي مسخ آدمي است که از مقام انساني خود به حشره‎اي غريب تبديل مي‎شود. بر خلاف مسخ کافکا، مسخ شخصيت اصلي تنها به يک دگرديسي دروني ختم نمي‎شود و بازتابي بيروني مي‎گيرد و همين بن‌مايه ساخت يک تريلر وحشتناک مي‎گردد. «تصادف» با روايتي پيچيده‎تر، بي‎پروايي هميشگي کراننبرگ را به اوج مي‎رساند و در قالب يک فيلم آنارشيستي (چه در فرم و چه در روايت) دغدغه‎هاي روان‌شناسانه کراننبرگ را از سرچشمه يک تصادف روايت مي‎کند. کراننبرگ بعدها در «ناهار عريان» يکي از غريب‎ترين فيلم‎هاي تاريخ سينما را خلق مي‎کند. فيلم سورئاليستي با مايه‎هاي عميق روان‌شناختي از فوبيا و شيزوفرنيا با آميخته‎اي عجيب از تصاويري هذياني که به نوعي آثار نقاشي «رنه مارگريت» را مي‎نماياند. کراننبرگ اين سال‌ها کمي ملايم‌تر شده و همين است که دو فيلم آخر او «تاريخچه خشونت» و «قول‎هاي شرقي» با تمامي خشونت نهفته‎شان را حتي با کمي اغراق مي‎توان ملودرام به سبک کراننبرگ ناميد با وجود آن که تقريبا همه آثار او تا کنون به روان‌شناسي مربوط بوده است و اصلا شخصيت‌هاي اصلي آن «فرويد» و «يونگ» هستند، قطعا جديدترين اثر او، غير کراننبرگي‌ترين فيلم اوست. کراننبرگ سازنده «يک روش خطرناک»، ربط چنداني با کراننبرگ سازنده تصادف،‏ مگس و يا اسکنرها ندارد. چون او عنصر وحشت را از فيلم‌اش حذف کرده و تنها به وجه روان‌شناسانه اثرش مي‎پردازد، آن هم در کلاسيک‎ترين فرم ممکن! يونگ پايه‎گذار روان‌شناسي تحليلي است، در واقع روش درماني او مبتني بر بازخوردهاي طبيعي بيمار و يک نوع ديالکتيک دوستانه مابين بيمار و درمانگر است. ديالکتيک صورت گرفته مابين بيمار و درمانگر به معناي ورود نسبي به دنياي بيمار و بازي کردن مطابق اميال بيمار تا رسيدن به منشاء بروز بيماري است. در نقطه مقابل، ‏فرويد قرار دارد که به جاي تحليل‌هاي روان‌کاوانه بر اساس اظهارات بيمار کنکاش ضمير ناخودآگاه و رمزگشايي اطلاعات دريافت شده معتقد بود. فرويد در بررسي تمامي حالات رواني بيماران را منشاء برهم خوردن نظام جنسي دروني بدن مي‎دانست که اين اولين تقابل فرويد و يونگ را در تاريخ روان‎شناسي به وجود آورد و ماجراي اين فيلم را هم تشکيل مي‌دهد. بنابراين فيلم جديد کراننبرگ بيش از آن‌که عشاق خشونت جاري در فيلم‌هاي او را سيراب کند،‌ خوراک طرفداران روان‌شناسي مدرن است.

نظرات کاربران
کد امنیتی