دست به دهان

دست به دهان

نویسنده :

- اگر اهل داستان خواندن باشيد و همچنين اهل داستان نويس‌هاي پست مدرن و آمريکايي حتما نام «پل‌آستر» را شنيده‌ايد. نويسنده‌اي که در حال حاضر يکي از مطرح‌ترين نويسنده‌هاي جهان است و همچنين جزو بزرگان ادبيات پست مدرن معاصر دنيا. آستر را با 3‌ گانه نيويورکي‌هايش مي‌شناسند. کمتر از زندگي قبل از اين رمان‌هاي بزرگش با خبر هستند. شايد به همين خاطر است که خود پل‌آستر کتابي را با عنوان «دست به دهان» چاپ کرده است، کتابي که نه رمان پست مدرن است و نه پليسي بلکه بيوگرافي خود آستر نويسنده است. که چه راه سخت و جان فرسايي را طي کرده تا تبديل شده به اين غول ادبيات امروزي.

2- از اسم کتاب معلوم است که ما با چه‌جور بيوگرافي سروکار داريم. بيشتر فصل‌ها و قسمت‌هاي اين کتاب را آوارگي و بي‌پولي دوره جواني آستر پر کرده است. سال‌هايي که در فرانسه به کار مترجمي مي‌پرداخته و سال‌هايي که بر روي کشتي‌ها کار مي‌کرده است. اين نويسنده به هر کاري که شما فکر کنيد دست زده است. از همکاري با کمپاني‌هاي فيلم‌سازي هاليوود بگيريد تا نجاري؛ ولي عملا آن‌طور که مي‌گويد در تمام اين کارها نا‌موفق بوده و به همين خاطر پي‌در‌پي شغل‌هايش را عوض مي‌کرده است. بيشتر بخش‌هاي کتاب بين 2 کشور آمريکا زادگاه آستر و فرانسه مي‌گذرد.

3- آستر در زندگي‌نامه‌اي که نوشته هم حتي از زبان پليسي نويسي‌اش دور نشده است. همان لحن روان و خواندني که در تمام آثارش مي‌توانيد ببينيد در اين کتاب هم هست. در کتاب دست به دهان ما به صورت کلي چيزي از زندگي خصوصي نويسنده نمي‌خوانيم. بلکه شخصي را مي‌بينيم که تمام زندگي‌اش يا دارد کتاب مي‌خواند و تمرين نويسندگي مي‌کند و يا براي يک لقمه نان به دنبال کاري مي‌گردد. عملا آستر بخش شخصي زندگي‌اش را خودش سانسور کرده و به غير از بعضي کليات انگار زياد دوست ندارد خوانندگان آثارش از بخش‌هاي خصوصي از زندگي‌اش با خبر شوند.

4- در همان اوايل کتاب آستر از نويسنده شدن مي‌گويد: «تصميم نويسنده ‌شدن يک‌جور تصميم شغل آينده مثل دکترشدن يا پليس‌شدن نيست، آدم نويسنده ‌شدن را انتخاب نمي‌کند، بلکه براي اين کار انتخاب مي‌شود و همين‌ که اين حقيقت را بپذيريد که براي کار ديگري مناسب نيستيد، يعني آماده شده‌ايد براي ره ‌سپردن باقي روزهاي عمرتان در مسيري دراز و صعب. اگر نور چشمي پروردگار از آب درنياييد (و بدا به‌ حال آن‌ که روي اين قضيه حساب کرده باشد)، يعني کارتان هيچ‌گاه پول کافي براي تامين زندگي‌تان فراهم نخواهد آورد و اگر مي‌خواهيد سقفي بالاي سرتان داشته باشيد و از گرسنگي نميريد، پيه انجام کار ديگري را هم به تن بماليد تا از پس پرداخت قبض‌هايتان بربياييد.»

نظرات کاربران
کد امنیتی