ماشين مشتي مندلي هم بوق داره هم صندلي!
کورس کلکسيونرهاي مشهدي با اتومبيل‌هاي آنتيک

ماشين مشتي مندلي هم بوق داره هم صندلي!

نویسنده :

سوگل ستوده‌نيا

انگار که سر خاطراتت را کج کرده باشي در تاريخ و در حالي که روي صندلي جلو به سختي جا‌به‌جا مي‌شوي پايت را محکم به گاز فشار بدهي و بي‌آنکه دنده عوض کني، سرازير شوي در دالان خاطراتي که فقط يا در کتاب در موردشان خوانده‌اي يا تصويرشان را در قاب جادو ديده‌اي. همه آنچه فشار مي‌آورد به غده نوستالژيک وجودت يک چهارچرخه کهنه است که وسط چندتا مثل خودش پارک شده. در همين حال و هوا خودت را سرگردان در پارکينگي مي‌بيني که سبيل در سبيل ماشين‌هاي مشتي مندلي کنار هم در آن جا خوش کرده‌اند. ماشين‌هايي که البته حالا هم بوق دارند و هم صندلي... آنچه که پيش چشم‌مان است کلکسيوني است از قديمي‌ترين ماشين‌هايي که مي‌شود در مشهد و حتي در ايران يافت. ريز‌ و درشت ماجراي اين ماشين‌ها را به روايت سه نفر از استخوان‌خرد کرده‌هاي اين رشته پيگيري کرديم.

هم ثروت، هم فرصت
* يک بچه 8 ساله را تصور کنيد که عشقش جمع آوري خودروهاي کهنه باشد. اگر معتقديد اين غيرممکن است کافي است تا سراغ «فرهاد افسا» يکي از مجموعه‌داران خودروهاي آنتيک را بگيريد که روزگاري رويايش داشتن مجموعه‌اي از انواع بنزهاي قديمي بوده و به نظر مي‌رسد معطل آن نمانده تا روزگار آرزويش را جامه عمل بپوشاند. «وقتي پدرم در سال1346 يک مرسدس بنز 200 سفارشي را از کارخانه تحويل گرفت، حسابي هوش از سرم رفت. چيزي که حتي از خود ماشين هم برايم جالب‌تر بود نگاه اول مردم به اين خودرو بود که جنس خريدار آن مرا وسوسه کرد تا از اين نوع ماشين‌ها دل نکنم.»

وي تحصيلاتش را در مقطع ديپلم تجربي به حال خود رها کرده و شغل اصلي‌اش تجارت خارجي و صادرات است و اصلا موافق نيست که مجموعه‌داري براي او شغل دوم است بلکه به بيان اين جوان ماشين باز، اين يک ذوق و علاقه است.

واکنش فرهاد جوان به سوال ما در مورد اولين خودرويي که بازسازي کرده جالب است.‌ «کلمه بازسازي در شان من نيست چون اين امري نيست که در آن تخصص داشته باشم. من اتومبيل‌هايي را انتخاب مي‌کنم که حدالامکان نياز به مرمت و بازسازي نداشته باشند. کار من پاک‌سازي اتومبيل‌هاي نفيس و انگشت ‌شمار است!»

افسا سرمايه اوليه در اين کار را تنها به اندازه خريد يک دستگاه اتومبيل قديمي مي‌داند. «البته بعد از خريد بايد 3 برابر آن خرج کني تا اتومبيل روبه راه شود.»

فرهاد افسا اما حسابي از غفلت افراد نسبت به ارزش اين دست خودروها شاکي است. «‌استفاده‌هاي بي‌جا و بعضا غلط از اتومبيل‌هايي از اين دست در مراسم عروسي يا انجام حرکات اکروباتيک به نابودي يک سرمايه تاريخي يا ناديده گرفته شدن ارزش آن منجر مي‌شود.»

اين مجموعه‌دار مشهدي گوشه چشمي هم دارد به علاقه شيخ‌نشينان حاشيه خليج‌فارس که براي سرگرمي اقدام به خريد اتومبيل کرده تا هم سود بخرند هم هويت، اما اين در حالي است که قديمي‌ترين اتومبيل در ايران يک قرن عمر کرده و محل جلوس احمدشاه قاجار بوده است و حتي با اسم خود او از کمپاني خريداري شده که سابقه ايراني‌ها در استفاده از اين وسيله را نشان مي‌دهد.

فرهاد که هم اکنون 15 ماشين از انواع بنز کروک و سرپوشيده را در مجموعه خود دارد حالا براي خودش حسابي برو و بيا پيدا کرده است. خواسته آخر آقاي کلکسيونردار احترام به ميراثي از اين دست است که مي‌تواند يک ثروت و توامان يک فرصت براي شهر و کشورمان باشد.

چشم عاشق نتوان گفت که معشوق نبيند
* وقتي حرف از ماشين و ماشين بازي به ميان مي‌آيد همه کلکسيونرهاي مشهدي بدون حتي لحظه‌اي درنگ اسم «هاشم نساج کريمي» را مي‌آورند، يکي از آن افرادي که سال‌ها با عشق ماشين‌هاي قديمي موهايش را سفيد کرده است. اين کرماني 68 ساله که يک پا کارشناس اتومبيل‌هاي قديمي است؛ برحسب اتفاق در رشته زبان و ادبيات فرانسه مدرک کارشناسي دارد و 30 سالي را هم در کادر دانشگاه فردوسي به عنوان مسئول اداري خدمت کرده است. آغاز او براي ورود به دنياي خودروهاي قديمي اندکي متفاوت از بقيه است. «از سال 1375 يعني 10 سال آخر خدمتم، مامور بودم تا 200 اتومبيلي را که از رژيم سابق باقي مانده بود، در اداره کل موزه‌هاي بنياد (در تهران)، به لحاظ نوع، مدل و ارزش شناسايي کنم.»

البته انگار کل اين ماجرا به کمي قبل‌تر و قصه يک علاقه بر مي‌گردد. «از دوران نوجواني‌ام دقت زيادي به شکل ماشين‌ها داشتم، از طرفي حافظه تصويري خوبم طوري مرا راهنمايي مي‌کند که هم‌اکنون اگر يک قطعه ماشين را که مربوط به 40 سال پيش است؛ ببينم مي‌توانم تشخيص دهم که مربوط به کدام اتومبيل است.»

کريمي که در بين مجموعه‌داران اتومبيل‌هاي قديمي به «نساج» معروف است طي 40 سالي که عشق ماشين‌هاي کلاسيک را در سينه دارد؛ براي تکميل اطلاعاتش در مورد آن‌ها به کشورهاي زيادي از جمله آلمان، اتريش، فرانسه، انگلستان، هند، ايتاليا، يونان، بلژيک و... سفر کرده است.

در و ديوار اتاق نساج هم تا دل‌تان بخواهد پر است از کتاب‌هايي که ماشين‌ها به ويژه از نوع قديمي‌شان سوژه اصلي آن‌ها هستند. بعضي از آن‌ها به خط او هستند و گويا عصاره‌اي هستند از همه آنچه او طي اين سال‌ها در مورد خودروهاي آنتيک و قديمي فهميده و به دست آورده است. «اين تاريخچه‌ها را در زمان خدمتم براي موزه نوشتم. براي تهيه آن‌ها هم ساعت‌ها وقت گذاشتم. تجربه‌هايي که تنها از قلم يک علاقه‌مند به اين حوزه بر صفحه کاغذ جاري شده است.»

پاسخ سوال‌مان در مورد اين‌که اين ماشين‌ها از کجا مي‌آيند و اصلا وسط اين همه خودروهاي رنگ و وارنگ نونوار که خيابان‌هاي شهر را متر مي‌کنند؛ او چطور سوژه هايش را شکار مي‌کند؛ يک جمله است: «چشم عاشق نتوان گفت که معشوق نبيند، وقتي در خيابان قدم مي‌زنم يا پشت فرمانم از بين صدها ماشيني که دور و برم را محصور کرده مي توانم يک ماشين قديمي و کلاسيک را به سادگي تشخيص دهم حتي اگر گوشه‌اي از گلگيرش چشمم را بگيرد.»

«الدوز مبيل» مدل1937 اولين ماشيني است که دست مرمت‌گر نساج آن را لمس کرده است. «حدود سال 1350 بود که خريدمش و يک سال به صورت مداوم روي بازسازي آن وقت گذاشتم. البته بايد بگويم که اين کار ذوقي است و بايد جوهرش را در وجودت داشته باشي، با آنکه از کارهاي پرهزينه محسوب مي‌شود و هميشه گران‌ترين کلکسيون‌ها مربوط به ماشين است؛ اما بي‌حوصله و صبر زياد هيچ وقت از موفقيت خبري نخواهد بود.»

نساج 68 ساله توضيح مي‌دهد که قيمت اتومبيل علاوه بر قدمتي که براساس سندش مشخص مي‌شود، به هويت تاريخي يعني شخصيت حقوقي فردي که در آن دوران از آن وسيله استفاده مي‌کرده نيز بستگي دارد و گاهي بر همين اساس قيمت آن تا 10 برابر مدل معمولي محاسبه مي‌گردد.

او تاکنون اتومبيل‌هاي زيادي را بازسازي کرده است، البته نه به اين مفهوم که چکش به دست بگيرد و بازسازي کند بلکه با تيم مکانيکي که در اختيار دارد هر آنچه که در چنته دارند روي ماشين‌هاي مختلف پياده کرده‌اند؛ به گونه‌اي که اگر قطعه‌اي ناياب باشد قطعات ساخته مي‌شوند و با اين روال بازسازي هر ماشين حدود 2 سالي به طول مي‌انجامد. «مثلا ماشين کراسيلر ويندسور مدل 1948 که متعلق به ميراث فرهنگي کرمان بود حدود دو سال زمان نياز داشت تا به شکل اوليه خود درآيد.»

سند هويت و به تبع آن قيمت خودرو براساس مستندات تاريخي، سند اتومبيل و برگه کمپاني آن مشخص مي‌شوند که در ارزش‌گذاري خودرو هم وجود آن‌ها الزامي است.

اما از نظر آقاي «اتومبيل‌هاي آنتيک» ورود افراد به وادي جمع‌آوري اين خودور‌ها شرايطي دارد که از عهده هرکسي ساخته نيست. «در درجه اول شخص بايد با اتومبيل‌هاي قديمي آشنا بوده و در شناخت قطعات و زواياي اتومبيل تبحر کافي را داشته باشد، داشتن اطلاع کافي در مورد نحوه بازسازي نيز يک ضرورت به حساب مي‌آيد اما از همه اين‌ها مهم‌تر صبر و تحمل است.»

اما چندي پيش و در آستانه سال نو نمايشگاهي از خودروهاي قديمي در طبقه سوم مجتمع «الماس شرق» برگزار شد که چشم مشهدي‌ها را به وجود چنين مجموعه‌هاي ارزشمندي در شهرشان روشن کرد. چيزي که در حرف‌هاي نساج هم به آن اشاره مي‌شود. او اميدوار است که برگزاري چنين نمايشگاه‌هايي مقدمه‌اي بر ايجاد موزه‌هاي در اين زمينه باشد.

اين مجموعه‌دار اما مخالف پر و پاقرص همه آن‌هايي است که يک ماشين آلماني يکصد ساله را ميراث تاريخي نمي‌دانند و بيان مي‌کند که اين اتومبيل‌ها ياد و خاطره پدران‌مان را زنده مي‌کند و گاهي اوقات نيز ما را به اعماق دنياي کودکي و جواني‌مان مي برد.

او در حال حاضر به بازسازي يک دوج DSIX مدل 1934 به سفارش ميراث فرهنگي کرمان مشغول است و اخيرا گويا پيشنهاد مرمت و بازسازي اتومبيل دکتر شريعتي که «مسکوئيچ روسي» است، به او داده شده است.

حرف آخر آقاي کلکسيونردار اشاره به آرزويي است که اميدوار است، روزي تحقق آن را ببيند: «چندي پيش گذرم به انبار اداره کل موزه‌هاي تهران افتاد که به گفته مسئولان در آن چندتايي اتومبيل قديمي نگهداري مي‌شد، وقتي چادر را از روي اتومبيل‌ها کنار زندند چشمم به حدود 200 اتومبيل قديمي افتاد که جمع آن‌ها در کنار هم آرزوي من را براي ايجاد يک موزه برآورده مي‌کرد و اميدوارم که اين اتفاق زماني رخ دهد.»

10ميليون را به گورستان فرستادم
* در ذهن‌تان يک «فولکس» قديمي گوجه‌اي را با شيشه‌هاي برقي و رينگ‌هاي اسپرت تجسم کنيد. تجسم چنين مخلوق آهني که رنگ گذشته و امروز را با هم دارد در نوع خودش بسيار جالب است. اما اين‌که يک فولکس با آن چشم‌هاي ورقلمبيده قورباغه‌اي چه خاطراتي را در هر کدام از ما زنده مي‌کند، چيزي است که صحبت در مورد آن ساعت‌ها به طول خواهد انجاميد. «مجتبي اکبريان» از آن‌هايي است که با داشتن يکي از اين فلوکس‌ها ناچار زنگ بيدار شدن خاطره‌ها را در گوش شما مي‌نوازد. اين جوان 33 ساله که وسط همه اس‌و‌قس‌دارهاي اتومبيل‌باز به زعم خودش يک تازه کار است، توانسته با همتي که دارد حسابي شانه کشيده و در چشم بيايد. او و يار غارش «مجيد ا...وردي» حالا حسابي به کار جمع‌آوري و بازسازي خودروهاي قديمي مشغولند، طوري که کار و رشته‌هاي قبلي خودشان را در اين راه کنار گذاشته‌اند.

جرقه‌هاي اول ورود مجتبي به اين عرصه هم يک جورايي تاريخي است. «خدا رحمت کند پدربزرگم، آن زمان‌ها که ما کوچک‌تر بوديم يک بنز مدل 170 داشت، آن زمان که نوجوان بودم کارم تميز کردن آن بود تا اين‌که يک تهراني اين ماشين را از ما خريد. پس از گذشت عمري به بهانه يادآوري سال‌هاي قبل تصميم گرفتم يک اتومبيل قديمي بخرم که اين ايده با خريد يک دستگاه فولکس 56 محقق شد.

گويا او براي ايده‌اش 2 ميليون توماني خرج کرده است اما اين کار او را در يک مسير عجيب قرار داده تا امروز براي خودش حسابي کيا بيا داشته باشد. «سال 1381 بود که فقط 6 ميليون تومان پول داشتم، البته آن زمان ماشين‌ها ارزش ريالي نداشت.»

به بيان او گران‌ترين ماشين آن سال‌ها، ماشين‌هاي آلماني مثل «بنز» و اتومبيل‌هاي آمريکايي مثل «شورلت» و «کاديلاک» بود و فولکس نيز جزو آن دسته ماشين‌هايي بود که به نسبت ديگر ماشين‌ها از قيمت خوبي برخوردار بود.

او حالا پارکينگ خانه‌اش را قلب کسب و کارش قرار داده و با همکاري دوستش سر و ساماني به قد و قواره ماشين‌هاي قديمي مي‌دهد. «داخل پارکينگ منزلم قطعات و لوازم ماشين را بر روي هم سوار مي‌کنيم، ممکن است بازسازي يک اتومبيل تا يک سال و نيم طول بکشد.»

اين جوان تا کنون ماشين‌هاي کلاسيک بسياري را بازسازي کرده است که از جمله آن‌ها مي‌توان به بنز170 ، 180 و190 ، شولت و فولکس اشاره کرد و هم اکنون در حال بازسازي اتومبيل‌هايي از قبيل «آلفررامائو» مدل 67 ميلادي، 4 فولکس که مدل‌شان مربوط به سال‌هاي 56 تا 73 است، يک دستگاه فولکس «رکتاب» و شورلت مدل 51 هم در برنامه آينده‌اش قرار دارد.

مجتبي خاطره جالب اما ناخوشايندي از حرفه‌اش دارد. «براي يک مجموعه‌دار خيلي لذت بخش است که بعد از بازسازي يک اتومبيل قديمي آن را به رويت مردم برساند، اما متاسفانه اين لذت براي من و مجيد خيلي زودگذر بود، سال 1383 بود که بعد از يک سال و نيم تلاش بي‌وقفه يک بنز مدل 190 بادمجاني رنگ را بازسازي کرديم، مرحله آخر تعمير را هم به روز ديگر موکول کرده و ماشين را جلوي در پارکينگ گذاشتيم، اما روز بعد که به محل کار برگشتيم ديديم که به خاطر سهل‌انگاري يک راننده اتوبوس ماشيني را که آن همه انرژي خرج آن شده بود در بين اتوبوس و درخت له شده پيدا کنيم. ضربه آن‌چنان کاري بود که ديگر امکان بازسازي مجدد وجود نداشت و آن سال براي يک اتومبيل 10 ميليون تومان ضرر کردم و عاقبت آن اتومبيل هم به گورستان خودروهاي فرسوده روانه شد.»

نظرات کاربران
کد امنیتی