سوگلي‌ها و مغضوبين
نگاهي به ترکيب پر از فراز و نشيب تيم ملي در زمان چند مربي

سوگلي‌ها و مغضوبين

نویسنده :

سيد مصطفي صابري

تيم ملي آلمان از جام جهاني 1986 در مکزيک تا جام ملت‌هاي اروپا 1996 طي 10 سال فقط 2 سرمربي به خود ديد. فرانس بيکن بائر و برتي فوکس مربيان اين تيم، طي اين مدت بودند. آلمان‌ها طي سال‌هاي طولاني يک جورهايي به ازاي هر يک جين رئيس فدراسيوني که در ايران روي کار آمد تنها يک رئيس فدراسيون فوتبال عوض کردند. از همه مهم‌تر طي 10 سالي که اشاره شد تقريبا يک ترکيب ثابت از بازيکنان را در ترکيب قرار دادند. اوگن تالر»، لوتار ماتوس»، گيدو بوخوالد، رودي فولر»، اندرياس برمه»، اندرياس مولر»، اولاف تون»، پيتر ليتبارسکي»، يورگن کليزمان»، ايلگنر»، اندرياس کوپکه»، ماتياس سامر و... بازيکناني بودند که ترکيب اصلي اين تيم محسوب مي‌شدند و به تناوب بازيکنان ديگري مثل کريستين زيگه»، اشتفان افنبرگ و اوليور بيرهوف هم به اين فهرست اضافه مي‌شدند. حتي حضور برتي فوکس به جاي بيکن بائر هم تغيير چنداني در نظم و ساختار اين تيم ايجاد نکرد. ماحصل اين ثبات و اين نظم در طي اين سال‌ها براي فوتبال آلمان يک نايب قهرماني در جام جهاني 1986 مکزيک، قهرماني در جام جهاني 1990 ايتاليا مقابل آرژانتين و مارادونا»، مقام سومي در جام ملت‌هاي اروپا 1988، مقام نايب قهرماني در جام ملت‌هاي 1992 و قهرماني در يورو 1996 بود. يعني طي 10 سال حضور مستمر در هر تورنمنت معتبري که حضور داشتند جامي را کسب کرده بودند. اين‌روزها بحث افت فوتبال کشورمان و در راسش تيم ملي بزرگسالان داغ شده و از همه بيشتر سرمربي تيم ملي در مظان اتهام است. از مشکلات ساختاري و زير بنايي در باشگاه‌ها که بگذريم، بايد اعتراف کنيم فدراسيون فوتبال مشکلات ساختاري ندارد چون اصلا ساختار ندارد،‌ از طرفي يکي از مشکلات تيم ملي نيروي انساني آن يعني بازيکنان هستند. بازيکنان هم مثل ساير ارکان فوتبال ايران ثبات ندارند، هم ثبات در ارائه بازي و هم ثبات در انتخاب شدن!‌ اين ماجرا بهانه‌اي شد براي بررسي يک مبحث جالب و مهجور در فوتبال ايران: سوگلي‌ها و مغضوبين!

از سلطان شروع مي‌کنيم
علي پروين هر چند هم که مبتکر سبک علي‌اصغري در فوتبال باشد باز هم تيم ملي را قهرمان آسيا کرده، در دوران علي پروين بازيکناني مثل محسن عاشوري،‌ جمشيد شاه‌محمدي، سيدمهدي ابطحي، حميد استيلي،‌ محمد خاکپور، مرتضي کرماني‌مقدم و رضا رضايي‌منش سوگلي بودند. از اين جمع فقط حميد استيلي و تا حدودي محمد خاکپور حضور مستمري در تيم ملي داشتند. در يک مقطع از کار اين مربي، حميد درخشان جزو مغضوبين بود و از تيم قهرمان بازي‌هاي 1990 در عين شايستگي خط خورد.

استانکو مي‌آيد
بعد از ناکامي تيم ملي در صعود به ‌جام جهاني و رفتن علي پروين در يک مقطع کوتاه استانکو سرمربي تيم ملي شد. استفاده از بهزاد داداش‌زاده که در پيروزي ذخيره بود، يا ايمان عالمي در ترکيب تيم ملي از ابتکارات او بود. جواد منافي ستاره تيم استانکو بود. سوگلي‌هاي استانکو حتي در رده باشگاهي هم بازيکنان مهمي نشدند. استانکو فهرست سياه هم داشت که حميد استيلي، رضايي‌منش، يحيحي گل‌محمدي و محمدخاکپور از آن جمله بودند.

فوتبال ايران اوج مي‌گيرد
با روي کار آمدن محمد مايلي‌کهن و سياست جوان‌گرايي او تيم ملي يک پوست‌اندازي جدي داشت. تيم مايلي‌کهن با ستاره‌هايي چون عزيزي،‌ عابدزاده، منصوريان، شاهرودي، دايي، ‌باقري، مهدوي‌کيا و ميناوند بين مردم خيلي محبوب بود. ‌مايلي‌کهن هم چند تا سوگلي داشت؛ علي‌اکبر استاداسدي مدافع تبريزي تيم ملي جالب‌ترين آن‌ها بود. بازيکن شيريني که متهم بود با مسئولان سازمان تربيت بدني خويشاوند است و براي همين فيکس بازي مي‌کند. استاداسدي با مايلي‌کهن آمد و با مايلي‌کهن هم رفت. نعيم سعداوي هم از بازيکنان مورد علاقه مايلي‌کهن بود که بعد از حاجي ديگر حتي به تيم ملي دعوت هم نشد اما مهدوي‌کيا که در 19 سالگي جاي جواد زرينچه را گرفت به بازيکن بزرگي تبديل شد. تيم مايلي‌کهن هم مغضوب زياد داشت؛ مثل بهزاد غلامپور، جواد زرينچه، صادق ورمزيار

و صمد مرفاوي!
بعد از مايلي‌کهن در کمتر از يک سال تيم ملي 3 سرمربي به خود ديد؛‌ والدير ويرا، توميسلاو ايويچ و جلال طالبي؛ ويرا با آمدنش در مدت کمي مجيد نامجومطلق و مهدي پاشازاده را احيا کرد، ايويچ به عليرضا امامي‌فر و سيروس دين‌محمدي اعتقاد داشت و جلال طالبي در دوره اولي که سرمربي بود نادر محمدخاني و جواد زرينچه را به رغم سن زياد فيکس کرد. طالبي، افشين پيرواني‌، نعيم سعداوي و عليرضا منصوريان را در فهرست مغضوبين خود داشت.

دوران عدالت بين قرمز و آبي
منصور پورحيدري با روحيه محافظه‌کارانه خود هميشه سعي مي‌کرد تا تعداد مساوي بين بازيکنان پيروزي و استقلال را به تيم ملي دعوت کند. در دوره او محمود فکري مدتي در تيم ملي بازي کرد، عملکرد او در بازي‌هاي 1998 بانکوک پرونده سوگلي پورحيدري را بست، اما استفاده از جواد زرينچه و اسماعيل هلالي همراه با محمد نوازي هر کدام به دليلي علامت در پرونده پورحيدري بود. هادي طباطبايي هم يک جورهايي سوگلي بود. علي کريمي اولين بار توسط پورحيدري مطرح شد و خود را ثابت کرد. رضا شاهرودي، خداداد عزيزي و بهنام سراج هم مغضوبين تيم منصورخان بودند.

دوران دوم جلال طالبي
جلال طالبي بعد از پورحيدري دوباره روي کار آمد تا تيم ملي را روانه بازي‌هاي آسيايي 2000 لبنان کند. تيم طالبي از خيلي جهات عجيب و غريب بود. پرويز برومند، عليرضا امامي‌فر، محمدرضا مهدوي و ستار همداني سوگلي‌هاي طالبي بودند. سوگلي‌هاي طالبي، بعد از او حتي ديگر به تيم ملي بازنگشتند. در آن مقطع عابدزاده تازه از مصدوميت رهايي پيدا کرده بود اما به تيم ملي دعوت نمي‌شد، مهدي هاشمي‌نسب، وحيد هاشميان و داود فنايي هم در دوران اوج خود نيمکت نشين بودند.

سوگلي چيست؟
در قديم‌الايام که تعدد زوجات کم خرج بوده و مردان به خصوص شاهان مثل فهرست تيم ملي از هر شهر يک همسر اختيار مي‌کردند، از بين خيل همسران متعدد به هر تقدير يکي پيش اعلي‌حضرت بگي نگي عزيزتر بود. اين عزيزتر بودن هم مشخصا به معناي بهتر بودن نبود!‌ به همسر عزيزتر که عموما يکي آخر هم بود سوگلي اطلاق مي‌شد، امروزه هم به بچه، شاگرد، دانشجو و... که بيشتر از همه، بي‌دليل يا با دليل پيش والدين، معلم يا استاد عزيزتر باشد سوگلي مي‌گويند. در فوتبال ما هم که براي تنوع سالي يک سرمربي با سلام و صلوات مي‌آيد و با فحش و نفرين مي‌رود سوگلي رواج زيادي دارد. يک سرمربي ممکن است از مدل سبيل يک بازيکن خوشش بيايد و طرف از باشگاه کاشي و سراميک اصغر و پسران يکهو بشود فيکس تيم ملي!‌ از طرفي بازيکناني مثل ايمان مبعلي و جواد کاظميان هم هر چه‌قدر مدل مو عوض کنند و تي‌شرت جورواجور عوض کنند 74 تا سرمربي هم که در تيم ملي بروند و بيايند باز هم بايد روي نيمکت سماق بمکند. سوگلي‌ها بيشتر از آن‌که نون بازويشان را بخورند به خاطر سليقه يک مربي روي کار مي‌آيند و با سليقه يک مربي هم خط مي‌خورند، اما معدودي از سوگلي‌ها هم بوده‌اند که در فوتبال ايران چهره شده‌اند.

چيرو مي‌آغازد
ميروسلاو بلازويچ يا همان چيرو با آمدنش يک نسل از فوتبال فهرست‌هاي را در تيم ملي رو کرد. چيرو اصلا اهل تعويض نبود؛ براي همين در مدتي که در ايران بود تنها از گروه خاصي از بازيکنان استفاده مي‌کرد. جواد نکونام از سوگلي‌هاي او بود که بعدها ستاره بزرگي شد. سيروس دين‌محمدي، ابراهيم ميرزاپور دروازه‌بان گمنام فولاد، عليرضا نيکبخت، يحيي گل‌محمدي، رحمان رضايي بازيکن جوان ذوب‌آهن و مجاهد خذيراوي سوگلي‌هاي او بودند که به جز خذيراوي بقيه نفرات با ثباتي بودند و در بعدها هم در تيم ملي باقي ماندند. خداداد عزيزي، محمد نوازي، علي سامره، داريوش يزداني، وحيد هاشميان از مغضوبين چيرو بودند.

آغاز حکومت فولادي‌ها
بعد از چيرو مقطعي کوتاه همايون شاهرخي سرمربي بود. اما دوران طولاني برانکو کم کم آغاز شد. برانکو بعد از قهرماني با تيم ملي اميد در بازي‌هاي پوسان در سال 2002 جمعي از جوانان همان تيم را که عمدتا در فولاد خوزستان بودند به تيم ملي بزرگسالان دعوت کرد. حسين کعبي، علي بداوي، ابراهيم ميرزاپور، محمد علوي و جلال کاملي‌مفرد دردانه‌هاي فولادي برانکو بودند. غير از کعبي و با ارفاق ميرزاپور مابقي اين بازيکنان بي‌جهت سال‌ها درتيم ملي بازي کردند و به واسطه ملي‌پوش بودن قراردادهاي نجومي باشگاهي را به جيب زدند اما کم‌کم حتي در باشگاه‌هاي معمولي هم نيمکت‌نشين شدند. بازي کاملي مقابل بالاک در ديدار دوستانه با آلمان را بايد طنز روزگار دانست که برانکو رقم زد. آندو تيموريان از کشف‌هاي برانکو بود. خداداد عزيزي مثل هميشه، محمد نوازي، ايمان مبعلي، جواد کاظميان، فرهاد مجيدي، رضا عنايتي، مسعود شجاعي، حسن رودباريان، مهرداد اولادي و آرش برهاني را بايد نسل سوخته زمان برانکو دانست که به خاطر سليقه او پشت خط يا روي نيمکت تيم ملي بي‌کار ماندند.

ژنرال روي نيمکت
با آمدن قلعه‌نوعي هم يک اتوبوس بازيکن رفتند و 2 تا کاميون جايگزين شدند. رسول خطيبي در دوران قلعه‌نوعي حسابي روي اعصاب هواداران فوتبال مي‌رفت، رضا عنايتي که در جواني به تيم ملي دعوت نمي‌شد براي گل نزدن به ارنج اضافه مي‌شد، محمود فکري در 37 سالگي يکهو به تيم ملي برگشت، حسين کاظمي ميانه ميدان را در دست گرفت و از ايمان مبعلي، فريدون زندي و جواد کاظميان و هادي عقيلي خيلي کم استفاده شد.

سايپا يا تيم ملي؟ مسئله اين است!
با آمدن علي دايي، بازيکنان سايپا که تا ديروز در کنار ملي‌پوشان عکس يادگاري مي‌انداختند تيم ملي را قبضه کردند. ابراهيم صادقي، سيد جلال حسيني،‌ مجيد غلام‌نژاد، غلامرضا رضايي، مهدي رحمتي و مسعود شجاعي نورچشمي‌هاي سايپايي و غير سايپايي دايي بودند. البته شجاعي و رحمتي توانستند از فرصت استفاده کنند و خود را ثابت کنند. از آن‌جايي که استخدام سرمربي در کشورمان ضابطه ندارد، تيم ملي و روش فوتبال‌‌مان هم ساختار ندارد و هر مربي با آمدنش يک ترکيب و يک تاکتيک را به فوتبال تحميل مي‌کند و مي‌رود. فهرست تمام مدعوين تيم ملي طي 10 سال اخير کم‌کم به جمعيت بحرين نزديک مي‌شود و بازيکناني معمولي براي مدتي با فرصت سوزي و بدسليقگي مربيان روي کار مي‌آيند که بعد از مدتي در تيم‌هاي دسته 2 و 3 هم جايي ندارند. ماجرا اين‌قدر بيخ پيدا کرده که به قول برنامه نود هر کسي در ايران يک‌بار به توپ شوت زده باشد خود را شايسته بازي در تيم ملي مي‌داند. در ضمن براي رعايت اختصار نام علي دايي که سوگلي همه سرمربيان بود ذکر نشده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی