تابستان۱۹۱۴

تابستان۱۹۱۴

نویسنده :

 «داستان، يعني زندگي»! دقيقا نمي‌دانم اين جمله از کيست!؟ به گمانم از خودم باشد، يعني يک جورهايي خيلي شبيه افاضات خودمان است! شايد معنايش خيلي مهم نباشد اما من هميشه با اين انگيزه داستان خوانده‌ام که زندگي کنم، اين‌طور انگار از زندگي خودم در اين گوشه دنيا پلي زده‌ام به زندگي ديگري در آن‌سوي عالم و شايد هم، گذشته يا عالمي که خيالي است.(اين البته بستگي دارد به شما و کتاب منتخب‌تان) و آن‌وقت از يک زندگي که زندگي خودم باشد ده‌ها زندگي را ديد و در ده‌ها زمان و مکان نفس کشيده و تجربه اندوخته‌ام. اين براي من يعني: زندگي!

بعضي وقت‌ها آدم دوست دارد سر و ته يک زندگي، که درآن سرک کشيده بيش‌تر از ۲۰۰ صفحه نباشد، اما گاهي اين ميل در بعضي آدم‌ها پايش را فراتر مي‌برد و تا بيش از ۲۰۰۰ صفحه هم مي‌کشد، که در اين حالت کتاب يا زندگي مورد نظر مي‌شود «چند جلدي»! اولين مواجهه من با اين زندگي چند جلدي «خانواده تيبو» بود. رماني فرانسوي به قلم نويسنده مشهور«روژه مارتن دوگار» و ترجمه بسيار عالي از«ابوالحسن نجفي». حق دهيد اگر اين ستون را براي معرفي رماني با اين حجم و محتوا مناسب ندانم. اما دلم نمي‌آمد ديگران را در اين تجربه حيرت‌انگيز شريک نکنم،‌ و از زندگي‌ام در ماه‌هايي که به خواندن اين شاهکار گذشت حرفي نزنم. خانواده تيبو سرگذشت خانواده‌اي ثروتمند و صاحب نام است که در دوره‌اي بس حساس که سرنوشت اروپا را براي قرون جديد رقم مي‌زد در فرانسه زيسته‌اند؛ ابتدايي‌ترين سال‌هاي قرن بيستم را سال‌هاي رقت‌بار جنگ اول جهاني. داستان نه صرفا سياسي است و نه اجتماعي و نه عاشقانه، بلکه روايتي است موشکافانه از زندگي چند نسل،که در کشاکش با هم و جامعه‌شان تمامي اين فراز و فرودها را تجربه کرده‌اند. آقاي «اسکار تيبو» و پسر ارشدش «دکتر آنتوان تيبو» و پسر نوجوان و سرکشش «ژاک تيبو» هر کدام شايد نماينده شخصيتي باشند در آن روزهاي پرتلاطم اروپا. داستان ابتدا روايتي يک‌نواخت دارد و خواننده بي‌حوصله را خسته مي‌کند، اما وقتي تحمل کنيد و بگذاريد داستان با شما زندگي کند و شما با او، خواهيد ديد که پرده از اسرار بسياري از پشت‌صحنه‌هاي قدرت‌هاي نوظهور در جنگ جهاني نخست بر‌مي‌دارد و شما را بي‌آن‌که خسته شويد با مناسبات دنياي ابرقدرت‌ها و البته تاريخ اروپاي معاصر آشنا مي‌کند، در همين بستر است که شما چند روايت عاشقانه را نيز دنبال خواهيد کرد، مگر نه اين‌که عشق جزئي از زندگي است؟ و ژاک البته محور داستان و همان روح سرکشي است که زمانه‌اش را تاب نمي‌آورد و....

اگرچه گرفتن جايزه نوبل ادبيات نيز گاهي با مناسبات سياسي پيوند مي‌خورد ليکن «مارتن‌دوگار» به راستي مستحق دريافت چنين جايزه‌اي بوده است. ناگفته نماند عده‌اي از هواخواهان رمان‌نويسي کلاسيک، اين رمان را بزرگ‌ترين رمان قرن بيستم مي‌دانند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 521

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

عصر پسافیلتر تلگرام

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

در مذمت تحصیل و در ستایش بی‌سوادی

٩٦/١٠/٢٨
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

تو همان ناب‌ترین جاذبه دنیایی

٩٦/١٠/٢٨
چهره هفته

هزینه‌ها با کی بود؟

٩٦/١٠/٢٨
شاخ هفته

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٨
بازیگری سروش

دیالوگی گوید و از صحنه رود

٩٦/١٠/٢٨
پایان نامه

درآمدزایی با سوسمار کچاپ

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

سانچی به یک ماموریت طولانی مدت رفته است

٩٦/١٠/٢٨
جارچی

جارچی 521

٩٦/١٠/٢٨
شبکیه

غافلگیری عالیجناب به خاطر وارونگی من و شارمین

٩٦/١٠/٢٨
چرا لیسانسه‌ها2 بهترین سریال روی آنتن تلویزیون است؟

لبخند کشدار، قهقهه عمیق

٩٦/١٠/٢٨
مینی

مینی 521

٩٦/١٠/٢٨
آنتن

قدرت چانه‌زنی جیمیان!

٩٦/١٠/٢٨
روزنامه نگاری صحت

یک ستون کاملا تکراری

٩٦/١٠/٢٨

سروش کتاب باز

٩٦/١٠/٢٨
ساختنیجات

تابلو بسازید در حد بوندس لیگا‌!

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

خیریت یک سفر

٩٦/١٠/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 521

٩٦/١٠/٢٨
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و مهاجرت معکوس

٩٦/١٠/٢٨