تکه‌هايي از روزهاي يادآوري دفاعي که مقدس بود

تکه‌هايي از روزهاي يادآوري دفاعي که مقدس بود

نویسنده :

 هفته دفاع مقدس است، توي دانشگاه پاي برد هستم، توصيه‌هاي مدير گروه به ورودي‌هاي جديد، چند تا کاريکاتور براي شادي روح ورودي‌هاي جديد و يک سري ليست پيغام از طرف مسئول آزمايشگاه زده‌اند به اضافه يک عدد کاغذ A4 که رويش نوشته «هفته دفاع مقدس مبارک». مقدسش را هم با ماژيک شبرنگ پررنگ کرده‌اند.

يک برنامه راديويي دارد درباره جنگ با يکي از هم‌رزمان شهدا صحبت مي‌کند، وقتي حرف‌هاي مهمان برنامه تمام مي‌شود، مجري شروع مي‌کند به تعريف کردن از جوانان ديروز و آه و حسرت کشيدن از بلايي که جوانان امروز بر سر جامعه آورده‌اند، يکي از مسافران تاکسي مي‌گويد سر ميدون شهيد فکوري پياده مي‌شم، صداي شهيدش مي‌ماند توي تاکسي و خودش مي‌رود.

گفته‌اند: «هنگامي که قائم ما قيام کند، دستش را بر سر بندگان مي‌گذارد و بدين وسيله، عقل‌هاي آنان را جمع و افکار و اخلاقشان را کامل مي‌کند. يک روزي دوباره همه چيز کامل مي‌شود.»

هر وقت از کنار صندلي‌شان توي پارک رد مي‌شوم، يک سري جمله معمولا ثابت را مي‌شنوم، مرد بود، هم خودش هم دوست‌هاي هم سن و سالش. بي‌خود نبود توي آن سن و سال کم به زور از ما پدر و مادرها رضايت نامه مي‌گرفتند و مي‌رفتند جنگ. غيرت داشتند. حيف که رفتند.

جنگ که تمام شد اعلام کردند، 213 هزار نفر شهيد، 335 هزار نفر جانباز و 42 هزار نفر اسير شدند. بيشتر کساني که جنگيدند جوان بودند...

حالا اصلا کي گفته که جنگ خوبه، کي گفته دوراني که جنگ هست، دوران خوبيه و اتفاقات خوبي قرار هست در همين زمان‌ها بيفتد. جنگ عذاب است، درد است، ويراني دارد، خرابي دارد، آدم‌ها را مي‌برد. همه‌اش ضرر است.

آن‌قدر براي‌شان مهم بود که از بهترين و عزيزترين چيزهاي زندگي‌شان، از همه داشته‌هاي‌شان مي‌زدند تا به جبهه برسند و بعدش هم به شهادت. حرف يک نفر و دو نفر نبود، انگار همه با هم توي جبهه چيزهايي را پيدا کرده بودند که هيچ جاي ديگري نمي‌توانستند پيدايش کنند.

کي جنگ را شروع کرد؟ چرا تمامش کرديم؟ اين همه آدم کشته شدند؟ اين همه شهيد داديم. اين همه مجروح، اين همه اسير آن هم با آن شرايط وحشتناک. نبايد اين طور تمام مي‌شد، ادامه‌اش مي‌داديم هم مي‌شد.

بايد زمين گذاشت قلم‌ها را

ديگر سلاح سرد سخن کارساز نيست

بايد سلاح تيزتري برداشت

بايد براي جنگ

از لوله تفنگ بخوانم

با واژه قشنگ

حاجي، حاجي سيدتو کشتن حاجي....

«معلومه که اگه جنگ بشه منم مي‌رم، معلومه که وظيفه است، فکر کردين حالا چون ما موهامونو سيخکي درست مي‌کنيم، مرد جنگيدن نيستيم. منم اگه به جاي اون رزمنده‌ها بودم حتما مي‌رفتم جنگ و مي‌جنگيدم، الان هم اگه خدايي نکرده جنگي بشه، مي‌رم و مي‌جنگم.»

«اگر جنگ ما نيز از زمره جنگ‏هايى بود که در اين قرون اخير در کره زمين رخ داده است، بنده خود از نخستين کسانى بودم که از نظر گاهى مخالف با جنگ فيلم مى‏ساختم.»

شهيد سيد مرتضى آوينى

در شرايط سختي بزرگ شده بودند، انقلاب کرده بودند و جنگيده بودند، ساده زندگي کرده بودند و به آن افتخار مي‌کردند اما هر بار که براي ما از گذشته مي‌گفتند، از سختي‌ها و نداري‌ها و کمبود‌ها بود، عاشق سادگي و شجاعت بودند و ما مبهوت اين عشق‌هاي عجيب و غريب آن‌ها.

با قبول قطعنامه و آتش ‌بس موافقت نمودم و در مقطع کنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي‌دانم. و خدا مي‌داند که اگر نبود انگيزه‌اي که همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود،‌ هرگز راضي به اين عمل نمي‌بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. امام خميني(ره)

بعضي‌ها رفتند و جنگيدند و دفاع کردند، بعضي‌ها ماندند و از بازمانده‌هاي رفته‌ها مواظبت کردند، بعضي‌ها شعر گفتند، بعضي‌ها فيلم ساختند، بعضي‌ها کتاب نوشتند.

گونه‌هاي جنگي سينما به حالات، حرکات، کنش‌ها و واکنش‌هاي جبهه متجاوزين يا جبهه مورد تجاوز قرار گرفته، مي‌پردازند. آثاري مثل «در جبهه غرب خبري نيست» ساخته لوئيس مايلستون فيلم‌ساز تواناي آمريکايي که با اين فيلم در سال ۱۹۳۰موفق به کسب جايزه اسکار نيز شد. يا فيلم «راه‌هاي افتخار» ساخته استنلي کوبريک کارگردان صاحب سبک سينما. کوبريک در اين فيلم عده‌ايي سرباز را نشان مي‌دهد که دولت فرانسه شکست در عملياتي را به گردن آن‌ها انداخته است، فيلم‌هاي ديگري نيز نظير «نجات سرباز رايان»، «غلاف تمام فلزي»، «صليب آهني» و... ساخته شده‌اند که همگي در بردارنده وقايع و اتفاقات تلخي از جنگ مي‌باشد. اما آثار سينمايي دفاع مقدس رشادت‌ها و ايثارهاي رزمندگان ايراني را به خوبي نشان مي‌دهد و به جنبه معنوي دفاع مقدس نيز مي‌پردازد.

نظرات کاربران
کد امنیتی