گفت‌و‌گوي اختصاصي با مجسمه فردوسي

گفت‌و‌گوي اختصاصي با مجسمه فردوسي

نویسنده :

به گواه تقويم تو جيبي‌ام پس فردا روز جهاني فردوسي است. براي همين مصاحبه‌اي با مجسمه جناب فردوسي انجام دادم. پس از اين که با موبايلش تماس گرفتم، شنيدم:

«چو خواهي که پيدا کني گفت و گوي»

ببايد بگويي سخن در پيغام گوي

اما وقتي فهميد از جيم تماس مي‌گيرم، گوشي را برداشت. او از احوال خودش و اوضاع روزگار گفت و در نهايت يادي هم از رستم نام‌دار کرد:

«چنان گشته بي‌خواب و پژمرده‌ام»

کمي خسته و بي‌حال و سرگشته‌ام

«بسي رنج بردم در اين سال سي»

که اتمام گشت اقساط پژو پارسي

«بسي گشته‌ام در فراز و نشيب»

زنم مي‌زند بر سرم دائم مهيب

«به پيري بسي ديدم آوردگاه»

کمر خم نکردم جز به يارانه‌ها

«جز از تيرگي شب به ديده نديد»

که هستند بعضي نديد و پديد

«خرد دور شد، عشق فرزانه گشت»

مجسم گران شد، يک به يک کش برفت1

بخواهم روم پيش مشايي رحيم، بگويم:

«که بيچارگان را همي ياوري»

دمت گرم! به حالم بکن داوري

«همه شهر ايران به ديدن شدند»

به پاي شبکه استان به زانو شدند

«همي ماند از کار گيتي شگفت»

که اشکبوس هم ليسانسش را گرفت!

«که من چون ز همشيرگان برترم»

بقيه برن بميرن، فداي سرم

«چنين است رسم سراي درشت»

که پارتي کند زود کارت درست

«يکي چاره بايد کنون ساختن»

سهم ابومسلم کجا بود باختن

«بيابان سراسر همه بنگريد»

که استيل‌آذين را بشايد خريد

«ز سختي به رستم فرو بست دم»

کنون کارش افتاده آژانس، دم2

«نشست از بر رخش، رستم چو گرد»

مسافر مي‌برد او در ايام فرد

«به پرسش گرفتند کاين کار چيست»

بگفتا کاين همان مسافرکشي است

«چنين گفت رستم به آواز سخت»

چه کنم، دخترم است در دم بخت

«چو بخشايش پاک يزدان بود»

مصرع اول، مال فردوسي بود

-------------------------------------------------

1. مجسم: جمع مجسمه

2. منظور از آژانس دم، همان دم آژانس است.

مصراع‌هاي داخل «» سروده جناب فردوسي است.

نظرات کاربران
کد امنیتی