تعريف طنز، هجو، هزل و شوخ‌طبعي

تعريف طنز، هجو، هزل و شوخ‌طبعي

نویسنده :

شوخ‌طبعي از عمدهترين انواع ادبي است. شوخ‌طبعي‌ را ميتوان نوعي از گفتار و رفتار دانست که شنيدن يا ديدن آن، باعث انبساط خاطر و ايجاد لبخند شود. شوخطبع آميزها است از خنده، انتقاد، کنايه، مسائل غيرجد، طعنه، شفقت و انصاف که با کم و زياد شدن هر يک از اين عوامل، انواع شوخطبع شکل مگيرد. صرف نظر از تقسيمات وسيع که برا شوخطبع ذکر کرده‌اند، متوان به 4 نوع عمده اين رفتار ادبي (هزل، هجو، فکاهه و طنز) اشاره کرد.

هزل
«هزل» کلمها عرب است به معن، بيهوده گفتن و مزاح کردن و آن را در برابر جد و پند و حکمت دانستهاند و معان ديگر، چون دروغ و خلاف واقع و باطل، سخنان زشت و شرمآور به قصد شوخ و... را به معان آن افزودهاند. بنا به نوشته دهخدا: «در اصطلاح اهل ادب، هزل شعر است که در آن کس را ذم گويند و بدو نسبتها ناروا دهند يا سخن است که در آن مضامين خلاف اخلاق و ادب آيد.»

فکاهه
رايجترين شاخه شوخطبع، «فکاهه» است. اين شاخه از شوخطبع به جهت سهولت نقل و انتشار آن در جامعه، بيش از شاخهها ديگر رشد و نمو داشته است. فکاهه کلمها عرب است به معني شوخ، مزاح، خوشمزگ، خوشطبع، گفت‌وگو خندهآور ميان دوستان و مزاح برا انبساط خاطر. فکاه بدردسرترين شيوه مزاح، انبساط خاطر و خنده است. فکاه نه زشت «هزل» را دارد و نه بپرواي و انتقاد بپرده هجو را. هدف فکاهنويس فقط خنداندن مخاطب است. گفت‌وگوها خانوادگ، مسائل مدرسه، کارمندان، پزشکان، هنرمندان، مغازهداران، مشکلات عروس و مادرشوهر و... همگ متوانند دستمايها برا ايجاد يک شعر و مطلب فکاه باشند.

طنز
«طنز» به مفهوم امروز آن، تقريبا از دهه 40 - 30 در ايران مصطلح شد. تا قبل از اين تاريخ، طنز معنا تحتاللفظ خود را داشت. مجلات و نشريات طنز که تا اين تاريخ به چاپ مرسيدند، عموما عنوان فکاه داشتند. شايد سادهترين تعريف که بتوان از طنز ارائه داد، اين باشد: «بيان انتقادات تلخ به گونها شيرين، کناي و خندهآور، اما عفيف و منصفانه»

طنز زبان تند و نيشدار است که مفاسد فرد و جامعه را به قصد اصلاح بازمنمايد؛ با بيان شيرين و خوش. بايد گفت که در حقيقت، طنز نوع خنده است. منتها خندها از سر دلسوز و علاقه که شخص را به فکر وا مدارد، در حقيقت طنز نوع تنبيه است.

دکتر «عبدالحسين زرينکوب» منويسد: «طنز، خاص عواطف رنجآميز است که رنج‌ها مخاطب را برمانگيزد، به همين دليل زبان نيشآلود طنز در تمام ادوار حيات يک ملت حکم ضرورت را پيدا مکند تا مسئولان سرنوشت مردم، جهان پيرامون خويش را از ياد نبرند و بدانند جز آنان که فرمان مرانند، اکثريت نيز هستند که فرمان مبرند.»

برخلاف تصور خيلها که طنز را وسيلها برا بيان نفرت‌ها و کينهها مدانند، «چارل چاپلين» معتقد است که طنز، بهترين پادزهر برا نفرت و ترس است.

«کيومرث صابر فومن» تعريف جالب از طنز ارائه کرده است: «طنز، جراح است و هجو سلاخ. هزل و شوخ و مطايبه بدون اينکه قصد ارزشگذار داشته باشم يا بخواهم آن‌ها را نف کنم، زنگ تفريح زندگ است. طنز تعليم و تدريس است، مبتن بر هدف متعال است. طنزنويس ادا تکليف اجتماع است. طنز سيل محکم است که به صورت يک مسموم مزنند تا خوابش نبرد. هدف، کمک به ادامه حيات اوست؛ مثل فشار است که به سينه يک مغروق وارد مشود، چه بسا که دندههايش را بشکند، اما ريههايش را فعال و حياتش را تضمين مکند.»

نظرات کاربران
کد امنیتی