بيا با هم بخنديم!

بيا با هم بخنديم!

نویسنده :

امروز هم تمام شد، تازه رسيده‌اي خانه که تلفن همراه شروع مي‌کند به زنگ زدن، حوصله جواب دادن نداري! گوشي را روي حالت لرزه مي‌گذاري و کمي سرت را روي زمين مي‌گذاري تا آرام‌تر شوي... يک ساعتي مي‌گذرد، حالا آرام‌تر شده‌اي، مي‌روي سراغ کيفت. کاغذها را يکي، يکي بيرون مي‌آوري، در ميان کاغذها ناگهان چشمت به مجله‌اي مي‌افتد، به «جيم»! يادت مي‌آيد که امروز از لاي روزنامه اداره اول از همه قبل از اين‌که کسي بخواهد آن را بردارد تو آن را برداشته بودي و در کيفت گذاشته بودي که بعد بخواني. شروع مي‌کني به ورق زدن، الان رسيده‌اي به صفحه 9 روي صفحه نوشته: «بيا با هم بخنديم!» تيتر را خوانده‌اي و الان آخرهاي مطلب هستي ولي نمي‌دانم که منتظر چه هستي! خب بخند ديگر!

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات