مجله در آوردن مثل نانوايي کردن است
گفت‌وگو با دکتر «مسعود گيمياگر» طنز پردازي که همراه گل‌آقا بود

مجله در آوردن مثل نانوايي کردن است

نویسنده :

ليلا جان‌قربان

7 ساله بودم که يک روز بعدازظهر، بابا با کتابچه‌اي به خانه آمد. از نقاشي‌هاي داخل کتابچه چيزي نمي‌فهميدم ولي آن‌هايي را که سياه و سفيد بودند رنگ مي‌کردم و کلي تعجب! کار هر هفته‌ام بود که چه پدر مهرباني که هرهفته... چند سالي طول کشيد تا بالاخره فهميدم آن کتابچه نقاشي «گل‌آقا» بوده است! يک نشريه طنز نه يک کتابچه نقاشي! به بهانه سالگرد سفر طنزپردازي که انگار از ذائقه 7 ساله‌ها هم خبر داشت قصد مي‌کنيم به سراغ افرادي برويم که با گل‌آقا ارتباطي نزديک داشتند. «پوپک صابري» در جايگاه دختر، چند روزي است که گوشي را خاموش کرده، «ابوالفضل ضرويي» در جايگاه شاگرد، با خبر مي‌شويم که گرفتار فوت پدر است که ما هم از اين‌جا تسليت مجدد عرض مي‌کنيم و بعد از کلي پي‌گيري مي‌رسيم به دکتر «مسعود کيمياگر»، کسي که پيش از گل‌آقا در کنار مرحوم «کيومرث صابري» بوده است. کيمياگر را با «افاضات فدوي» در گل‌آقا به ياد داريم.

طنز اين روزهاي ايران را چه‌طور مي‌بينيد؟

طنز ايران اين روزها حال خوشي ندارد و متاسفانه به مقوله طنز دارد جفا مي‌شود. به معناي فاخر طنز نوشته‌هاي مناسبي وجود ندارد. ظرافت‌هاي طنز با خيلي چيزهاي ديگر اشتباه گرفته شده است. طنز در کشور ما گاهي جدي گرفته نمي‌شود و گاهي هم بيش از حد به آن نگاه جدي مي‌شود. اگر ما راجع به يک مطلبي، طنز مي‌نويسيم اين به عنوان يک خيانت يا دشمني يا جنايت با آن فرد يا نظام نبايد تلقي شود. طنز مرزي دارد که طنز نويسان لايق آن را رعايت مي‌کنند ولي گاهي مسئولان و ادارات ما اين ظرفيت را ندارند که نقد را بپذيرند و اين هم بر روي ديگر مسائل طنز ما را دچار مشکل مي‌کند.

طنزنويسي را به‌طور کلي چگونه تعريف مي‌کنيد؟

طنز راه رفتن روي لبه تيغ است که هم از عهده هر کسي برنمي‌آيد و هم اين‌که همه از عهده شنيدن آن برنمي‌آيند. الان هم که ما نشريه طنز نداريم و نشرياتي هم که هستند خيلي جسته و گريخته، مهجور وبا فاصله‌هاي زياد در روزنامه‌ها و نشريات ديگر هستند. لذا برخلاف زمان‌هايي که ما «گل‌آقا» يا «توفيق» و يا «نسيم شمال» و از اين دست نشريات داشتيم، امروز چيزي نداريم. کسي جرات نمي‌کند که بيايد جلو و يک نشريه طنز و يا يک صفحه طنز راه بيندازد. ما يک محيط آموزشي براي طنز نياز داريم؛ هم براي طنز پرداز که بداند چه و چگونه بايد بنويسد و هم براي مردم که بدانند با طنز چگونه بايد برخورد کنند.

اشاره کرديد به اين‌که راه اندازي يک نشريه طنز جرات و جسارت مي‌خواهد. مرحوم صابري چگونه به اين ويژگي دست يافته بود که گل‌آقا را راه انداخت؟

آقاي صابري در وهله اول بايد بدانيم که عالم بود، به معناي کامل کلمه و بدون هيچ اغراقي. با سواد واقعي بودند و در زمينه طنز علم داشتند. از جواني هم طنز را در توفيق نوشته بود و آن را مي‌شناخت. البته حس و خدادادي بودن اين توانايي هم او را ياري مي‌کرد. در کنار اين‌ها او از جايي شروع کرد که ترسش ريخته بود، در روزنامه اطلاعات نوشته بود و نکات را هم به خوبي رعايت کرده بود. ناديده هم نگيريم که چون مسئولان او را مي‌شناختند، مي‌دانستند که از روي حب و بغض نمي‌نويسد و نمي‌خواهد به نظام ضربه‌اي بزند.

گل‌آقا به مسائل چگونه نگاه مي‌کرد؟

مسايل را خوب مي‌ديد و وسواس خاصي براي مطالب داشت. از خاطرم نمي‌رود که يک‌بار قرار بود دوبيتي در گل‌آقا چاپ شود در ارتباط با خبري که مي‌گفت مي‌خواهند به معلم‌هايي که حافظ قرآن هستند پاداش بدهند. يکي از دوستان، مرحوم «عمران صلاحي» دوبيتي سروده بودند که آخرش اين‌گونه بود که: «شرطش اين است که قرآن ز بر بخواني با چارده روايت» چيز بدي نگفته بود، از شعر حافظ استفاده کرده بود اما آقاي صابري بارها آن را خواندند و کلي با آقايان تماس گرفتند که مشکلي نداشته باشد و اتفاقي هم نيفتاد. البته گاهي هم ايشان تذکراتي دريافت کردند.

قبول داريد که گل‌آقا قالب طنز را شکست و سطح آن را ارتقاء ‌بخشيد؟

اين‌که مشخص است، ولي نمي‌توانيم بگوييم که قالب را مي‌شکند. قالب‌هاي طنز به نظر من در نشريه‌هاي توفيق و اطلاعات وجود داشت و گل‌آقا به دليل شناخت و ذوقي که داشت سطح را بالا آورد.

اشاره کرديد به روزنامه اطلاعات؛ به نظرتان چه چيزي باعث مي‌شود که ستون «دو کلمه حرف حساب» يک نشريه به نام گل‌آقا شود و بعد نشريه، يک مؤسسه؟

اول اين‌که دو کلمه حرف حساب روزانه بود و اين روزنامه با روزانه بودن و جاي خاصي که اين ستون داشت، خيلي به اين مقوله کمک کرد. از طرفي زماني شروع به کار کرد که مردم خيلي عبوس بودند و احساس مي‌کردند که چيزي نمي‌شود گفت. البته در کنار تمام اين موارد بودن صابري بر قوت کار مي‌افزود. من گاهي مقايسه مي‌کردم مرحوم صابري را با مرحوم «دهخدا» که شايد سطح صابري کمي پايين‌تر باشد ولي تا چند سال ديگر همان‌گونه خواهد شد.

حالا اين رويه را از اين طرف نگاه کنيم؛ چه مي‌شود که نشريه به سمت تعطيلي مي‌رود و مؤسسه هم؟

مرحوم صابري در زمان حيات گل‌آقا را تعطيل کردند و هيچ وقت هم براي ما توضيح ندادند که چرا! ما حدس و گمان‌هايي مي‌زديم ولي نمي‌دانستيم که دليل اين‌کار چه بوده است. شايد به بن بستي رسيده بودند و شايد هم بيماري او را خسته کرده بود، از طرفي يار و همراه خود مرحوم «فرجيان» را هم از دست داده بود؛ متاسفانه طنزپردازان ما غالب به 70 سالگي نرسيده‌اند و من پوست کلفت‌تر هستم که به 66 سالگي رسيده‌ام! البته از طرفي اين کار درآمد و توجيه اقتصادي هم نداشت و از طرفي هم اين روزها هر طنزي با سرعت به وسيله موبايل‌ها پيامک مي‌شود، ولي آن زمان‌ها مردم بايد صبر مي‌کردند که هر هفته گل‌آقايي بيايد و اخبار را به زبان طنز بگويد. البته اين معناي اين نيست که جاي طنز خالي نيست.

از افطاري‌هاي معروف گل‌آقا هم خاطره‌اي داريد؟

خيلي خوب بود چون مقامات مي‌آمدند و دور هم جمع مي‌شدند و روابط دوستانه را عميق‌تر مي‌کرد. البته من زياد حضور نداشتم ولي حال و هواي طنز در اين افطاري‌ها در دست آقايان مي‌آمد و بهتر با طنز برخورد مي‌کردند.

اين روزها چه خاطره‌اي از دوستي‌هايي که با مرحوم صابري داشتيد در ذهنتان زياد رفت و آمد مي‌کند؟

ما با هم يک سري جلسات کاري و گاهي هم جلسات خصوصي داشتيم که در آن با هم صحبت مي‌کرديم و درد دل‌هايش را مي‌شنيديم. يادم مي‌آيد که يک مرتبه گفت مجله در آوردن مثل نانوايي کردن است، همان طور که نانوا با داشتن آرد در هر حالي مي‌تواند نان بپزد؛ روزنامه هم بايد کاغذ داشته باشد؛ براي همين هميشه ذخيره چند ماه کاغذش را مي‌گفت که دارد. ضمن اين‌که هميشه براي تحريريه بر روي کاغذهايي مي‌نوشتند، با خودکار سبزي که داشت چيزهايي مي‌نوشت که آدم را تشويق مي‌کرد.

اگر اولين شماره و آخرين شماره از گل‌آقا را به دستتان بدهيم چه مي‌گوييد؟

براي اولين شماره مي‌گويم صد شکر که اين آمد و براي آخرين شماره مي‌گويم که صد حيف که آن رفت.

در اين فکر هستيد که گل‌آقا را احيا کنيد و يا نشريه‌اي طنز راه بيندازيد؟

راستش را بخواهيد من نمي‌توانم چون گرفتار کارهاي مطب و دانشگاه هستم ولي اگر کسي آستين بالا بزند و هفته‌نامه‌اي راه بيندازد ممکن است سر ذوق بيايم و چيزهايي بنويسم.

نظرات کاربران
کد امنیتی