ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

امشب سبک‌تر مي‌زنند اين طبل بي‌هنگام را

يا وقت بيداري غلط بوده‌ست مرغ بام را

هم تازه رويم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل

کز عهده بيرون آمدن نتوانم اين انعام را

سعدي

------------- * -------------

چيزهاي بزرگ در خيالم نمي‌گنجد

به فيل که فکر مي‌کنم

خرطومش بيرون مي‌ماند

حرف‌هاي گنده‌تر از دهانم نمي‌زنم

«مردم» که مي‌گويم

دمش بيرون مي‌ماند

خرطوم را به دم گره مي‌زنم

از خودم مي‌نويسم

تا جهالتم را جهاني کرده باشم!

اکبر اکسير

------------- * -------------

يادم بده مثل ابر دلتنگ

لبخند به غنچه‌ها ببخشم

صد بار اگر شکست قلبم

يادم بده سنگ را ببخشم

شادي بيضايي

------------- * -------------

بهشتي وجود ندارد وقتي،

پاي مادري وسط نيست!

امير اسماعيل‌زاده

------------- * -------------

تو هميشه بي‌خبر

مهمان بغضم مي‌شوي

بي هوا

از چشم‌هاي خسته‌ام سر مي‌زني

خسته‌اي از اين همه توفان پي‌درپي

ولي

تو اميد آخر عشقي

نبايد بشکني!

رويا باقري

------------- * -------------

مي‌خواهم هوا باشم

هوايي که در آن سکني مي‌کني

براي لحظه‌اي‌حتي

مي‌خواهم همان‌قدر قابل چشم‌پوشي

و همان‌قدر ضروري باشم.

مارگارت آتوود

------------- * -------------

حرف‌هايت را در انديشه عبور مي‌دهي

که نسوزاند

احساست را با خدا مي‌آميزي

که نترساند

لبانت را با خنده مي‌آميزي

که بپوشاند

لحظه‌هايت آبستن سکوت است

که ننمايد

حرف دلت را

کاش حرمت دل

بر انگاره‌هايت نقش مي‌بست.

حسين.د

------------- * -------------

پرنده نشسته روي ديوار

گرفته يک قفس به منقار!

قيصر امين‌پور

نظرات کاربران
کد امنیتی