لطفا دست و پاي‌تان را گم نکنيد!
مديريت بحران مهارتي که آرام‌تان مي‌کند

لطفا دست و پاي‌تان را گم نکنيد!

نویسنده :

وجيهه محمدپور مقدم

هميشه اتفاق‌هايي در زندگي آدم مي‌افتد که انتظارش را نداري يعني کاملا اتفاقي و يکهويي! و آن وقت فاتحه هر چي برنامه‌ريزي و مديريت زمان است را مي‌خواند و حال آدم را مي‌گيرد، مثلا کافي است شب امتحان کنکور سر و کله خاله خانم و خانواده پيدا شود يا روز خواستگاري کت و شلوار پلوخوري‌تان با اتو بسوزد يا تمام فايل‌هاي تحقيق يا پايان نامه‌تان يکهو از سيستم‌تان پاک شود و خلاصه هزاران اتفاق بدي که مي‌تواند تمام برنامه‌هاي شما را به هم بريزد و شما را در موقعيتي قرار دهد که دوست داشته باشيد سرتان را محکم بکوبانيد به ديوار! (نکنيد اين کارها را مگر ديوانه شده‌ايد!) و بعد فکر کنيد که بدبخت شده‌ايد! حکما شما هم در زندگي‌تان با اين موقعيت‌هاي بد مواجه شده‌ايد و آن وقت همين طور مانده‌ايد که چه‌کار کنيد. در اين موقعيت‌ها تنها چيزي که به دردتان مي‌خورد مديريت بحران است البته اگر ياد داشته باشيد!

اين اتفاق‌هاي يکهويي!
اگر بخواهيم واقعي فکر کنيم هميشه آن چيزي که ما خودمان را برايش آماده کرده‌ايم اتفاق نمي‌افتد اما بيشتر ما چنان روي برنامه‌ريزي‌ها و چارچوب‌هاي زندگي‌مان تاکيد داريم که اگر کوچک‌ترين تغييري در آن ايجاد شود ديگر نمي‌توانيم جمعش کنيم يعني به جاي اين که کاري بکنيم که اين تغييرات يا اتفاق‌هاي يکهويي کمترين آسيب را به خوشي‌هاي زندگي‌مان بزند اول از همه خودمان به هم مي‌ريزيم و بعد هم زندگي‌مان را به خودمان و خانواده‌مان جهنم مي‌کنيم! مديريت بحران از آن مهارت‌هايي است که به ما کمک مي‌کند تا نگذاريم اتفاق‌هاي بد يا تلخ آن‌قدر روي زندگي ما سوار شود که زندگي را براي‌مان سخت کند و شادي‌ها و خوشي‌ها را کم رنگ کند اما همه آدم‌ها در شرايط بحران با اتفاق‌هاي ناگهاني يک جور برخورد نمي‌کنند، بعضي‌ها چنان به سرعت به هم مي‌ريزند که انگار دنيا به پايان رسيده و حالا جزو بدبخت‌هاي عالم هستند و بر عکس عده‌اي ديگر اين تهديد‌ها را تبديل به فرصت مي‌کنند و نمي‌گذارند آن اتفاقات حال خودشان و ديگران را خراب کند و روي زندگي‌شان تاثير بگذارد! آدم‌هايي که اعتماد به نفس پاييني دارند و يا زود عصباني و خشمگين مي‌شوند و نمي‌توانند احساسات و هيجانات خود را کنترل کنند از آن دسته آدم‌هايي هستند که مديريت بحران را ياد ندارند و با کوچک‌ترين اتفاق ناگهاني قاطي مي‌کنند و ممکن است اوضاع را بدتر هم بکنند. برعکس آدم‌هايي که به توانايي‌هاي خودشان اعتقاد دارند اعتماد به نفس خوبي هم دارند بنابراين مي‌توانند خيلي راحت در شرايط بحران تصميم بگيرند و آن را حلش کنند. مثلا اگر صبح امتحان جوراب‌هاي‌شان را گم مي‌کنند خانه را روي سرشان نمي‌گذارند و خودکشي نمي‌کنند در عوض خيلي آرام با اين مسئله مهم کنار مي‌آيند و جوراب‌هاي برادر کوچيکه را به پا مي‌کنند!

براي بحران‌ها!
خوب است آدم بتواند در شرايط سخت بر خودش مسلط شود و بتواند بهترين تصميم‌ها را بگيرد تا کمتر احساس ناراحتي و ضعف کند؛ خوب است آدم بتواند در برابر اتفاق‌هاي بد طوري برخورد کند که ديگران به او اعتماد کنند و نقطه اطمينان اطرافيانش باشد و خوب است که اين اتفاق‌ها نتوانند آرامش زندگي ما را به هم بزنند. زماني مي‌توانيم شرايط بحراني را مديريت کنيم که اين مهارت را ياد بگيريم براي اين که هر اتفاقي شما را آن‌قدر به هم نريزد که احساس بدبختي کنيد نکته‌هاي زير را حتما رعايت کنيد:

1 خونسردي خودتان را حفظ کنيد؛
حالا کت و شلوارتان سوخته و شب خواستگاري بدون کت مانده‌ايد که آسمان به زمين نيامده! اول احساسات خود را کنترل کنيد و داد و بي‌داد راه نيندازيد به زمين و زمان فحش ندهيد و خون به جگر مامان و بابا نکنيد، نفس عميق بکشيد و چند لحظه آرام راه برويد و سعي کنيد بر خودتان مسلط شويد حرص و جوش نخوريد و استرس را کنار بگذاريد و به خودتان و خانواده‌تان اجازه بدهيد به جاي به هم ريختگي و سر و صدا آرام شوند و دست و پاي خود را گم نکنيد تا بتوانيد بهتر تصميم بگيريد.

2 اتفاق را فاجعه تصور نکنيد؛
اين را يادتان باشد که هميشه مي‌توانست بدتر از اين چيزي که اتفاق افتاده است هم اتفاق بيفتد پس هر چيزي را فاجعه تصور نکنيد حالا غذاي‌تان ته گرفته، لباس‌تان سوخته، کنکور قبول نشده‌ايد دنيا که به آخر نرسيده! وقتي يک اتفاق را براي خودتان بزرگ مي‌کنيد اضطراب‌تان هم بيشتر مي‌شود و آن وقت نمي‌توانيد مثل بچه آدم فکر کنيد. تازه وقتي فکر کنيد اتفاق بدتر از اين هم وجود دارد فشار رواني کمتري را تحمل مي‌کنيد.

3 دنبال مقصر نباشيد؛
اين‌که در اين مواقع دنبال اين باشيد که چه کسي مقصر بود آن وقت حال خودتان و اطرافيان‌تان را کرده‌ايد در قوطي! چون يا دائم مي‌انداختيد تقصير ديگران و جنگ و دعوا راه مي‌انداختيد يا مي‌انداختيد گردن خودتان که باز بدتر مي‌شد و فاتحه روح و روان خودتان را مي‌خوانديد و افسردگي مي‌گرفتيد، در هر صورت استرس خودتان را بيشتر مي‌کرديد! به جاي اين کارها يک کم خودتان را دلداري بدهيد تا زودتر و بهتر بتوانيد فکر کنيد و تصميم بگيريد.

4 راه حل‌ها را پيدا کنيد؛
وقتي خوب آرام شديد و اضطراب‌تان هم کمتر شد لطفا زانوي غم بغل نگيريد با غصه خوردن که مشکلي حل نمي‌شود. راه‌‌هاي رفع مشکل را فهرست کنيد بعد ببينيد در اين فرصتي که داريد کدامش امکان‌پذيرتر و بهتر است. مثلا نيم ساعت قبل از آمدن مهمان‌ها غذاي‌تان سوخته باشد ننشينيد به گريه کردن ببينيد در همين زمان باقي مانده چه‌جوري مي‌توانيد غذا براي مهمان‌هاي‌تان آماده کنيد و... فقط خيلي سريع و جوگيرانه تصميم نگيريد که ممکن است کار را بدتر کنيد بهتر است در اين مواقع سعي کنيد از همفکري اطرافيان استفاده کنيد تا هم دلگرم شويد و هم تسلط‌تان بر اتفاق بيشتر ‌شود.

5 مدير باشيد؛
حالا که به اين نتيجه رسيده‌ايد که مي‌شود اين مشکل را به راحتي حل کرد همه کارهايي که شما را از اين بحران نجات مي‌دهد را اول در نظر بگيريد بعد اولويت‌بندي کنيد يعني ببينيد اول بايد کت و شلوار سوخته را دور بيندازيد يا بايد فکر کنيد چه‌طور مي‌شود يک لباس مناسب پيدا کنيد يا کلا بايد از خير خواستگاري بگذريد و... بهتر است در اين مواقع از کمک ديگران هم استفاده کنيد. در شرايط بحران تقسيم کار کنيد تا سريع‌تر به نتيجه برسيد.

6 سخت‌گير نباشيد؛
فرقي نمي‌کند بالاخره برنامه‌هاي شما به هم ريخته يا يک اتفاق بدي براي‌تان افتاده که حال شما را گرفته و به نظر خودتان اعصاب‌تان خرد شده است اما به هر حال بايد با شرايط جديد برنامه‌ريزي تازه‌اي بکنيد، اين‌قدر سخت نگيريد که چرا اين شده نبايد اين طوري بشود من با اين شرايط نمي‌توانم کنار بيايم و... پس لطفا اين‌قدر سخت نگيريد.

نظرات کاربران
کد امنیتی