چرخ قلبمو با ميخ نگاهت پنچر نکن
درباره ماشين‌نويسي، ادبيات سيار رانندگان ايراني

چرخ قلبمو با ميخ نگاهت پنچر نکن

نویسنده :

فاطمه آستاني

جاده براي خيلي از ما بخشي از نوستالژي رسيدن به مقصد است و پيوند رفتن و رسيدن. حتما خيلي از شما وقتي توي يک ترافيک مانده‌ايد و يا از ملالت سيماي يکنواخت جاده به خودروي جلويي زل زده‌ايد، چشم‌تان گره خورده به واژه‌هايي که زبان اين چهارچرخه‌هاي زبان‌بسته هستند. ماشين‌نوشته‌ها اغلب گوشه‌اي از باورها و اعتقادات و يا ذره‌اي از آرزوها و خواسته‌هاي صاحبان‌شان هستند که گاه در زير گرد و خاک جاده‌ها و يا غبار عادت‌ها پنهان مي‌شوند. از طرفي مطالعه «ماشين نوشته»‌ها بخشي از مطالعات فولکلوريک (فرهنگ عامه) است. «ماشين نوشته»ها در اصل ادبياتي سيار هستند که در فرهنگ رانندگان ايراني جايگاه خاصي دارند و برخي از آن‌ها بسيار ابتکاري است.

------------------------------------------------

* مي‌پرسم: اسمتون؟ مي‌گويد: قاسمم اما شما بنويس ميلاد. جايي بالاتر از تقاطع مولوي مغازه تابلونويسي دارد. نئون، فلکسي و يک مشت اصطلاحات ديگر که معني‌شان را اين‌طور توضيح مي‌دهد: «اي بابا ولش کنيد اينا کلاس کار ماست ديگه.» با 26 سال سن به قول خودش کوه کنده و فوق‌ديپلم کامپيوتر گرفته است. «دل نوشته»‌هاي ماشيني راست کار او بوده آن هم از زماني که حوالي بازار تهران شاگردي مغازه پرچم‌نويسي را مي‌کرده از همان‌جا هم پايش به بازار تابلو‌نويس‌ها باز مي‌شود. کار نوشتن پشت ماشين‌هاي مردم را دوست دارد. «کار ما که اين نيست. گاهي براي دوست و آشنايي اين کارو مي‌کنيم. پول توش نيست. مردم مثل قديم توي اين فازا نيستن. فقط جوونا خيلي بخوان حال کنن، ماشينشونو اسپرت مي‌کنن که اونم مي‌رن پيش اين ‌کارش. اما اين نوشته‌ها يک‌جور خاطره ا‌ست. حتي بابامم که عشق ماشينشه چون خطم خوب بود، داد براش شعر نوشتم.» اکثر مشتري‌هاي ميلاد از او مي‌خواهند تا جملاتي براي چشم زخم پشت خودروشان بنويسد. «بعضيا هم مي‌خوان اسم ائمه (ع) رو براشون بنويسم. ابزارمونم قلم‌مو و رنگه. بعضيا که حرفه‌اي‌ترن قالب طرح هم مي‌زنن.» جالب‌ترين جمله‌اي که تا به حال پشت يک ماشين نوشته و توي خاطرش هم مانده «سرپاييني پرنده/ سربالايي شرمنده» است. به عقيده او اين نوشته‌ها در حقيقت قائل بودن به حيات يک ماشين از طرف راننده آن است. انتخاب جملات به عهده مشتريان است اما او هم هميشه يک ليست از پيشنهادها را در اين رابطه دارد که بهترين‌شان «رفيق بي‌کلک، مادر» است.

زور زدن براي خواندن
منمشتعلعشقعليمچکنم؟

zoornazanfarsineveshtam

در اين درگه‌که‌گه‌گه‌که‌که‌و‌که‌که شود ناگه

مشو غره به امروزت که از فردا نه‌اي آگه

اکرام مادر
قربان وجودت که وجودم زوجودت به‌وجود آمده مادر

يا اقدس / يا هيچ‌کس

بيمه دعاي مادر

قوانين رانندگي
شتاب مکن، مقصد خاک است.

داداش مرگ من يواش.

تند رفتن که نشد مردي

چشم انتظارم که برگردي

احتياط کن، التماس نکن!

بوق نزنيد راننده خواب است.

عشق و فراق
به‌خاطر دلم ولم.

دنيا همه هيچ و زندگاني همه هيچ

اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ

يواش برو دلم زير پاي توست

در چاله‌ چوله عشقت شافنرم شکست

چرخ قلبمو با ميخ نگات پنچر نکن

بر در ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بي‌سوادم

رادياتور عشق من از بهر تو، آمد به جوش

گر نداري باورم بنگر به روي آمپرم

تو هم قشنگي

آي بي وفا کجا ميري

اونطرفي که ورود ممنوعه

عشق يعني بهش بگي دوسش نداري؛

و بعد بري يه گوشه و حسابي گريه کني

محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم برنمي‌دارد.

درياي غم ساحل ندارد / بي همت پارو بزن

قربون دل غريب پرستت.

بي تو هرگز / با تو عمرا

از عشق تو ليلي / خوردم به تريلي

دنبالم نيا اسيرم مي‌شي

بي وفايي کن وفايت مي کنند

با وفا باشي خيانت مي کنند

مهرباني گرچه آيين خوشي است

مهربان باشي رهايت مي کنند

پايان عشق واقعي هرگز گريه نخواهد بود

چون عشق واقعي پاياني نخواهد داشت

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را

هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

من مي‌روم / تو هم بيا!

زيبا رويان بي وفايند.

خوشگلي بانمکي يک رخ زيبا داري

بي جهت نيست که در کنج دلم جا داري

عشق تو مرا چو سوزني زرين کرد

هرکس که مرا ديد تورا نفرين کرد

سر بشکند/ دست بشکند/

پا بشکند/ دل نشکند

به يادگار نوشتم خطي به دلتنگي

به روزگار نديدم رفيق يکرنگي

به تو ديگر نتوان کرد سلام

به تو ديگر نتوان بست اميد

به تو ديگر نتوان انديشيد

که تو ديگر گل ناز همه‌اي

دلمو دادم بري باهاش حال کني

نکه بري جيگرکي باز کني!
طنز

هلاکتم چلو کباب!

از بس خوردم مرغ و پلو

آخر شدم مارکوپولو

بوق نزن ژيان مي‌خورمت

پشت يه ژيان هم نوشته بود

جد زانتيا

سر پاييني پرنده / سر بالايي شرمنده

بابا تو ديگه کي هستي؟

خوش غيرت

اي ماشين با مرام، نشو نامرد با ما

تو که بي وفا نبودي!

ولک قطار نديدي؟

الهي هر کي بخيله، چشاش بابا قوري بشه

کچل بشه، قوزي بشه، خمارو وافوري بشه

بالاي در باک (بخور به حساب من!)

حکيمانه

کاش جاده زندگي هم دنده عقب داشت.

کاش مي‌شد سرنوشت را از سر نوشت.

زندگي نگه دار پياده مي‌شم.

همه از مرگ مي‌ترسند من از رفيق نامرد.

در پناه مولا

به مد پرستان بگو آخرين مد کفن است.

اي کاش جواني المثني داشت.

اگه واسه شما آرزوست

واسه ما خاطره است

در بيابان‌ها اگر صد سال سرگردان شوم

به از آن‌که در وطن محتاج نامردان شوم

خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسي باش که خواهان تو باشد

يا ضامن آهو/ امان از اين هياهو

اي صوفي برو لقمه خود گاز بزن

کم پشت سر خلق خدا ساز بزن

حسني به مکتب نمي‌رفت

باباش گذاشتش کمک شوفري

کساني‌که بد را پسنديده‌اند

ندانم ز خوبي چه بد ديده‌اند؟

از پي شب‌هاي بي فردا دويدن

گذشته تلخ / آينده نامعلوم

عفت از ناموس مردم کن اگر با غيرتي

تا کنند عفت از ناموس تو با غيرتان

دست علي به همرات.

در دست علم دارم / زرين قلم دارم / نزديک تو نيستم / از دور سلام دارم

نظرات کاربران
کد امنیتی