مادر فردا خانه نيست!

مادر فردا خانه نيست!

نویسنده :

* امشب ساعت 21

پدر: خب حالا که همه اومدن، مي‌تونين کادوهاتونو يکي يکي باز کنين...

مادر: واي چقدر زحمت کشيدين بچه‌ها. همين که اومدين خودش بهترين کادو بود!

ليلا: واي مردم از اين حرف‌هاي تکراري.

وحيد: اينم يک همزن برقي سه کاره براي مادر مهربانم.

عليرضا: تقديم به مادرزن عزيزم، يک ترازوي آشپزخونه 10 کيلويي، با 2 سال گارانتي تعويض...

مريم: وا علي آقا، تبليغ مي‌کني يا کادو مي‌دي؟!

عليرضا: حالا خودت چي خريدي مگه؟!

مريم: يک بخار شوي دسته بلند، براي مادر عزيزتر از جانم.

وحيد: نوبتي هم که باشه نوبت پدره...

پدر: بيا خانم اينم چرخ گوشتي که مي‌خواستي!

وحيد: حالا نوبت حمله به ظرف ميوه است!

عليرضا: صبر کنين بابا، نوه عزيزتون کادوشو نداده هنوز.

بنيامين: يه دونه تل مو برات خريدم و يه دونه نقاشي که عکس همه رو توش کشيدم، اين کچله هم دايي وحيده!

* فردا ساعت 7 صبح

وحيد: مامان هنوز خوابيدي، اي بابا صبحونه هم که حاضر نيست، امروزم مجبورم با آژانس برم سر کار!

پدر: صبر کن تا فلکه پارک مي‌رسونمت!

مريم: بابا مگه نگفتي از تو بولوار معلم مي‌ري تا منو بذاري دم دانشگاه!

وحيد: اي بميري الهي که آينه دق من نشي!

مريم: از اون کله کچلت خجالت بکش.

پدر: آروم‌تر مامان‌تون خوابه، باز صبح شد اينا به‌هم پريدن، خانم واست يه يادداشت گذاشتم کنار آينه.

مريم: اين جوري که شما داد زدي بيدارش کردي، ديگه يادداشت نمي‌خواد؟!

پدر: خانم ظهر با يکي از همکارام مي‌يام، مي‌خوام حسابي نمک گيرش کنم.

مريم: آخ خب شد گفتي بابا، قربون مامان خوشگلم بشم، عصر مي‌خوام برم گوشي بخرم، مانتو آبي‌ام رو بنده، يه اتوي مامان کش مي‌خواد!

پدر: اگه با من مي‌يايي، بجنب دختر!

مريم: تلفن رو جواب نمي‌دي؟ خودشو کشت!

پدر: آبجي ليلاته، حوصله پرچونگي‌شو ندارم اول صبحي، خودش مي‌ره رو پيغام‌گير.

صداي ليلا از پشت تلفن: مامان جون سلام، چرا گوشي برنمي‌داري؟! فردا شب با علي مي‌خوايم بريم عروسي دوستم فتانه، بنيامين رو مي‌‌ذارم پيشيت، فردا که خونه‌اي؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی