مي‌شويد اما نمي‌شورد
درباره فيلم بي ادعايي که سينماي کشور را تکان داد

مي‌شويد اما نمي‌شورد

نویسنده :

سيد مصطفي صابري

زندگي بسياري از ما پر شده است از گمشده‌ها، چيزهاي مهمي را در روزمرگي و هياهو زندگي گم کرده‌ايم و براي ما ناياب شده‌اند. «طلا و مس» فيلم گمشده‌هاي ماست. فيلمي ‌که يادمان مي‌آورد چه چيز‌هاي با ارزشي که ديگر نداريم و از بس نداريم، يادمان رفته نداريم و پس دنبال به دست آوردنشان هم نيستيم. عشق واقعي، اخلاق، ايثار و فداکاري، اميد، توجه به خوشبختي و از همه مهم‌تر سينماي فاخر، بعضي از چيزهايي است که با «طلا و مس» دوباره در ذهن ما تداعي مي‌شوند. «سعيد راد» بازيگر قديمي‌اي که براي علاقه‌مندان سينماي قبل از انقلاب شناخته شده است و در اين سال‌ها فيلم «دوئل» را از او ديده‌ايم؛ تحت تاثير طلا و مس در يادداشتي که براي يکي از نشريات نوشته است مدعي شده که با ديدن اين فيلم متوجه شده، براي سال‌ها زندگي پوچي را بدون عشق تجربه کرده است. مدت‌هاست که سينماي ما پر شده از عشق‌هاي خياباني و دروغين يا کمدي‌هاي نازل. طلا و مس اتفاق خوب سينماي ماست، به دلايل بسياري!

خلاصه‌اي از يک شاهکار بي‌ادعا
سيدرضا طلبه‌اي نيشابوري در سوداي درس و بحث و آموختن از محضر يک استاد اخلاق همراه همسر و دو فرزند به تهران مي‌آيد. خانه‌اي قديمي اجاره مي‌کند تا فارغ از همه چيز به درسش برسد. بيماري همسرش مانع از آن مي‌شود تا بتواند از کلاس‌هاي استاد اخلاق مورد نظر به نام حاج رحيم استفاده کند. اما زندگي در عمل چيزهاي با ارزش‌تري را به او مي‌آموزد.

چرا طلا و مس يک شاهکار است؟
فيلم نکات با ارزش بسياري دارد، از بازي‌هاي درخشان بازيگران به خصوص «نگار جواهريان» بگيريد تا رعايت جزئيات دقيق در فيلم‌نامه و حتي طراحي منحصر به فرد لباس و صحنه! اما اگر از نگاه سينمايي به اثر فاصله بگيريم و سراغ محتوا برويم مي‌فهميم که لايه‌لايه اثر پر شده از نکات مهمي در ستايش عشق،‌ فداکاري، پدر بودن، مادر بودن و همسر بودن. عشق در طلا و مس نه آسماني است و نه زميني! بلکه حقيقي است، عيني و سيال و از جنس تعهد! نه سطحي و خياباني است و نه شعاري و پر از نکته، طلا و مس بي‌نهايت کم ادعا و ساده است و در عين کم ادعايي با زباني لطيف ثابت مي‌کند مي‌توان در متن زندگي حضور داشت و کار و کاسبي کرد و بنده خوب خدا بود. راحت مي‌آموزد که مي‌توان خدا را در ميان خدمت به خلقش جست‌و‌جو کرد. کدها و نمادهاي مهم فيلم را همه مي‌فهمند و از طرح موضوعات انتزاعي خبري نيست. شخصيت‌ها با کنش‌هاي فعال خود اثر را جلو مي‌برند و بر خلاف ديگر آثار ديني يا مثلا معناگرا واقعي و ملموس هستند. مثل طلبه‌اي که با وانت، بارکشي مي‌کند و حسرت داشتن همسري پولدار را مي‌خورد. در اين فيلم خبري از تحولات آني که مخاطب را آزار مي‌دهند نيست و غير از ماجراي تغيير نگرش پرستار فيلم، همه چيز در بستري واقعي و ساده تعريف مي‌شود. فيلم به ساده‌ترين شکل وارد مباحث اخلاقي، عرفاني و فلسفي مي‌شود و زيرآب نگاه تئوري به اخلاق و تزکيه‌اي که همراه با بي‌توجهي به اطرافيان باشد را مي‌زند. آدم‌هاي فيلم نمادهايي از ستايش و نکوهش اقشار مختلفي از جامعه هستند. مثلا خانم دکتر فيلم نمادي است از آدم‌هايي که اين‌قدر ماشيني شده‌اند که آدم‌ها را مثل اشياء مي‌بينند. (خانم دکتر در صحنه‌اي از فيلم در حضور مريض و همسرش به دانشجويان درباره بيماري لاعلاج وي صحبت مي‌کند و چند لحظه بعد سفارش پارتي بازي با يک مريض آشنا را به پرستار مي‌کند.) هر چند اشکلاتي هم در چارچوب اثر وجود دارد اما فيلم آن‌قدر دوست داشتني است که دوست نداريد از خودتان بپرسيد پرستار فيلم چگونه بدون هيچ پشتوانه قبلي که ما ديده باشيم متحول شده؟

معرفي يک ضلع عشق به نام شوهر
سيدرضا براي درس اخلاق حاج رحيم به تهران آمده، اما درس عشق و اخلاق را در صحنه عملي زندگي مي‌آموزد. سيدرضا يک آدم واقعي است، مثل خيلي از ما، دچار ترديد مي‌شود، فرياد مي‌زند، حتي با همسرش بيمارش هم بدرفتاري مي‌کند، اما طلبه‌اي که در هيچ کار منزل دخالت ندارد و فقط سرش در کتاب‌هايش است يکهو تمام بار زندگي را با ايثار به دوش مي‌کشد. در آغاز او حتي متوجه نمي‌شود که همسرش يک بيماري خطرناک دارد، حتي نمي‌فهمد زهراسادات مهربانش در چه وضعي فرصت کرده تا شال گردن ببافد! در اولين مواجهه با خبر بيماري همسرش مي‌گويد: «پس تکليف ما چه مي‌شود؟» و نگران اين است که چگونه با وجود بيماري همسرش در کلاس‌هاي درس شرکت کند؟ سيدرضا در ابتدا فقط خود را مي‌بيند و کتاب‌هايش را و در انتها... قالي مي‌بافد و بر زخم دستانش نمک مي‌زند تا بتواند در ميدان عمل درس عشق بياموزد و با کيمياي محبت مس وجودش را به طلا تبديل کند. داستان زندگي او مانند تارهاي در هم تنيده همان قالي است،‌ وقتي هم که قالي را به سرانجام مي‌رساند زندگي‌اش بهبهود پيدا مي‌کند.

مادر؛ تو قهرمان داستان هستي!
شايد تصور اوليه اين باشد که قهرمان فيلم سيدرضاست. اما قهرمان اصلي طلا و مس نسلي از مادران هميشه طلايي و فداکار ايراني هستند که هميشه مظلوم بوده‌اند و فداکار. زهراسادات به خاطر درس و بحث همسر طلبه‌اش رنج سفر را به تن خريده تا به قول خودش به اولاد پيغمبر(ص) کمک کند، قالي هم مي‌بافد تا به خرج زندگي کمک کرده باشد. هرچند قالي نيمه کاره زندگي آن‌ها را سيدرضاست که تمام مي‌کند. زهراسادات رنج بسياري مي‌کشد. در فيلم‌هاي «تهمينه ميلاني» هم زنان مورد ظلم هستند، اما فداکار نيستند،‌ اما زن اين فيلم با آن همه اجحاف قيام نمي‌کند و چه‌قدر دير سينماي ايران به ياد اين مادران فداکار افتاد. در سينماي ما کم‌کم مادر بودن دون ‌شان زن تصوير مي‌شود و زن حتما بايد مقابل خودخواهي و زياده‌خواهي مرد بايستد و حقش را بگيرد! ولو اين که دود ماجرا در چشم فرزندانش برود. اما مادر (زهرا سادات) در اين فيلم کاري حماسي مي‌کند، چون مي‌سابد و مي‌شويد اما نمي‌شورد و به کم راضي است و بهانه کلاس و درس و دانشگاه و شغل و حضور در جامعه را نمي‌گيرد؛ چون تربيت کودک و کمک به شوهر را بزرگترين وظيفه خود مي‌داند، ولو اين که شوهر در مقابل اين همه فداکاري حتي تا مدت زيادي متوجه بيماري سخت او نشود. زهرا سادات در طلا و مس يک زن ساده نيست که توان حضور در جامعه را نداشته باشد يا دلش نخواهد، او نکته سنج است، به دختر همسايه که مدام موسيقي گوش مي‌دهد قرآن مي‌آموزد و نوبت که به دختر خودش به عنوان يک دختر روحاني مي‌رسد؛ پرده‌ها را مي‌کشد تا به قول دخترک ني ناي ناي کند و تعادل را به نحوي وارد زندگي هرکدام از آن‌ها کند. حتي در اوج بيماري به پرستار بيمارستان که غرق در زندگي مدرن است و هيچ چيز اقناعش نمي‌کند مي‌آموزد که خوشبختي يک اتفاق عجيب نيست بلکه در ديدن چيزهاي کوچک خلاصه مي‌شود.

غريبه‌هايي روي پرده سينما
امثال زهراسادات به قدري در جامعه امروز ما غريبه شده‌اند و رسانه‌هايي چون سينما و سيما سعي در معرفي درست آن‌ها نداشته که اصرار زياد او براي پخت ماکاروني براي فرزندش در اوج بيماري، براي اندک حاضران در سينما از سر لجبازي قلمداد مي‌شود. امثال او معرفي نشده‌اند، تصوير آن‌ها در حد چند زن دانشگاه نرفته با چادر رنگي، توسط تلويزيون و سينما براي ما معرفي شده که مهم‌ترين کارشان تحويل استکان چاي به همسر است. اما زهراسادات يک مادر ايراني و مسلمان است که مي‌توانست براي خودش و به تنهايي موفق باشد اما فداکاري کرد تا به جاي او يک خانواده براي جامعه مفيد باشند و به آرزوهايشان برسند. کلاس درس زهراسادات به جاي دانشگاه يا حوزه و منبر حاج رحيم، آشپزخانه‌اي است که مدام در آن آب جوش روي پايش مي‌ريزد! او نيمه فلج شده و نمي‌تواند قابلمه پر از آب جوش را کنترل کند و مدام با آب جوش مي‌سوزد و اين سوختن را درک نمي‌کند. مي‌سوزد اما نه از آب جوش که از ماکاروني نخوردن عاطفه جوني!‌ مي‌سوزد اما نه از بي‌توجهي ابتدايي همسر، بلکه از عقب ماندن سيدرضا از درس‌هايش! راستي امام حق داشت که مي گفت: «از دامن زن مرد به معراج رود.»

و اين تصوير زيبا که مهجور مانده است!
سال‌هاست که انديشه‌اي بر هنر، ادبيات و به‌خصوص سينماي ما حاکم شده، که معتقد است بايد متاثر از وضع جامعه يا متاثر از سليقه جامعه آثار را توليد کرد و فيلم ساخت. مدت‌هاست به راحتي تاثير سينما بر جامعه مورد غفلت واقع شده است. متاثر از وضع جامعه مدام درباره خانواده‌هاي از هم پاشيده شده، طلاق، عشق‌هاي خياباني و... فيلم ساخته مي‌شود و يا بر پايه سليقه جامعه طنزهايي روي پرده مي‌آيند که حضور «احمد پورمخبر» در تمام آن‌ها واجب عيني شده است. در اين بين زهراسادات و سيدرضاها که براي خانواده مي‌جنگند فراموش شده‌اند. نه انديشه‌هاي فمينيستي، فداکاري‌ها و از خودگذشتگي‌هاي زهراسادات را بر مي‌تابد و نه با مردانگي و ايثار سيدرضا مي‌توان مردم را خنداند و گيشه را پر از پول کرد. رنج‌هاي بسياري از مردم مدت‌هاست که پشت بي‌دردي و عافيت‌طلبي عده‌اي فيلمنامه‌نويس، دنياطلبي عده‌اي تهيه‌کننده و سودجويي مافياي کثيف اکران گم شده است. گويي آن‌ها مردم نيستند و در اين جامعه حضور ندارند چون ردپايشان در آثاري که مثلا متاثر از جامعه است ديده نمي‌شود. بايد حمايت شهرداري تهران را از چنين فيلمي ستود وگرنه «همايون اسعديان» به خاطر دغدغه معاش و جذب تهيه‌کننده مجبور بود دوباره فيلمي چون «10رقمي» را بسازد. اما 10 رقمي اسعديان کجا و طلاومس کجا؟ نبودن تهيه‌کننده خوب باعث مي‌شود که کارگردان‌هاي خوبي مثل اسعديان به راحتي هرز بروند. با اين همه صد حيف که روز 5‌شنبه و در بهترين ساعت اکران و بهترين سينماي کشور باز هم سالن طلاومس خالي بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨