ميان ماه من تا ماه گردون
با يک مرد مبارز کاملا متفاوت مواجهيد

ميان ماه من تا ماه گردون

نویسنده :

الهام يوسفي

روح‌ا... موسوي خميني از آن دست آدم‌هايي بود که هر از چندگاهي ملتي را تکان مي‌دهد و از خواب‌زدگي نجات مي‌بخشد و شايد بتوان در اين مورد با قاطعيت گفت دنيا را!

اگرچه در تاريخ چند هزارساله بشريت مي‌توان آدم‌هايي را يافت که تولد و زندگي و مرگ‌شان از جنس ديگري است، اما اگر اهل چرتکه انداختن باشي مي‌فهمي: «ميان ماه من تا ماه گردون/ تفاوت از زمين تا آسمان است».

انديشه سياسي امام بر خلاف اکثر رهبران دنيا که مستقيم مي‌روند سراغ نخبه‌ها و خواص و مردم عادي را دنباله ‌رو‌هاي مطيعي مي‌پندارند که بد و خوب زندگي خود را تشخيص نمي‌دهند؛ مردم را وزنه سنگين اين معادله مي‌داند و اين خواص‌اند که بايد جز تکامل‌ مردم انديشه‌اي نداشته باشند. مردم (خلق‌ا...) هم نيروي محرک‌اند هم نيروي حرکت. همه چيز در خدمت رشد و تکامل مردم است براي رسيدن به خدا. وقتي انتخابات در کار است اين مردم‌اند که بررسي مي‌کنند و تصميم مي‌گيرند و انتخاب مي‌کنند... ولو اشتباه! انتخابات صرفا انتخابات نيست، بستري است براي رشد مردم. و اين همان تفاوت اساسي انديشه امام است با همه متفکرين دنيا. در اين‌جا مراد از مردم يعني همه مردم جهان، به دور از مرزبندي‌هاي رسمي نقشه‌هاي جغرافيا! امام براي سرنوشت همه مردم جهان، نگران و مضطرب بود. از همين رو است که در هيچ‌جا خبري از «خود» نيست، همه خداست و مردم که خانواده خدايند.

انقلاب امام برخلاف ساير انقلاب‌هاي دنيا در يک بعد و محور خلاصه نمي‌شد، هم اقتصادي بود و ظلم‌ستيزانه و هم فرهنگي و جهل‌ستيزانه. اقتصادي بود اما فقط به دنبال تامين معاش ملت نبود، آزادي و عدالت را جز در چارچوب شرع و براي تعالي مردم نخواست بر خلاف ساير حرکت ‌ا و انقلاب‌‌‌ها که يا در معاش مردم را دارند و يا درد خفقان و نبود آزادي را. (نگاه کنيد به انگيزه و اهداف انقلاب‌هاي جهان!)

«فيدل‌کاسترو» رهبر کوبا، بي‌‌جهت از امام اين‌گونه ياد نمي‌کند: «اينجانب مفتخر به برخورداري از امتياز آشنايي نزديک با يکي از بزرگترين شخصيت‌هاي تاريخ شدم، يک آشنايي بسيار نزديک با خلوت آخرين سال‌ها، روز‌ها و دقايق زندگي در کنار نزديک‌ترين افراد خانواده و دوستانش. حس هيجان و غرور فراواني مرا در برگرفته است. تنها مي‌توانم از عميق‌ترين گوشه قلبم، بگويم و تکرار کنم که او يک نمونه بود، نمونه؛ يک نمونه واقعي.»

امام با همان نيروي مردمي بود که به هيچ حزب و جناح و سازماني باج نداد. جداي از اين سخن که رشته‌اي است با سر دراز، صداقت امام در ادبيات منحصر به فردشان و لحن احترام‌آميز و به دور از دشنام و ناسزا، حتي نسبت به دشمنان‌شان جدا شگفتي‌آور است. مثلا بخوانيد اين سخنراني امام را در 13/8/57 در صحيفه نور، جلددوم، صفحه200. در پاسخ به اين ادعاي شاه که گفته بود خميني زجر کشيده و حالا غرض شخصي با من دارد و دارد حساب شخصي‌اش را پاک مي‌کند: «بايد حساب کرد! آقا من که يک نخست وزير نبودم و يک بارگاه و قبه و بارگاه نداشتم. من آنم که حالا که اين‌جا آمدم منزلم را ديديد که شما نمي‌توانيد تويش بنشينيد و بيش‌تر از اين هم نمي‌خواهم اصلا! من توي حبس هم وقتي وارد شدم به آن باشگاه افسران (که اول من را بردند توي باشگاه افسران) من وقتي وارد شدم ديدم يک جاي خيلي خوبي است که همه چيز آماده است که منزل‌هاي ما خواب نديده‌‌اند، به آن مامورها گفتم خوب اين که از منزل ما بهتر است (و بهتر هم بود). بعد هم ما را بردند در يک جاي ديگر، همان مثل منزل خودمان يک خرده بهتر. وقتي هم که ما را تبعيد کردند، وقتي هم که از حبس بيرون آمديم حبسش هم يک حبسي نبود که به ما يک بدي بگذرد، يک سختي. يا ما به واسطه آن با شاه مثلا به هم زديم! مامورين حبس با ما محبت مي‌کردند، به ما ارادت داشتند و عرض مي‌کنم که وقتي هم که از آن‌جا آمديم در يک باغ بزرگ و در يک امارت عالي که ما به خواب هم شايد نديده بوديم... وقتي هم که ما را ترکيه بردند، ترکيه خيلي بهتر از ايران براي ما بود (براي شخص من يعني). ما زجري نديديم و بعد هم رفتيم نجف، نجف هم که منزل‌مان بود. حالا هم آمديم اين‌جا. اين‌جا هم بهتر از منزل خودمان است باغ دارد و همه چيز. ما زجري نديديم که مخالفت‌مان با اين آدم براي زجر باشد. ما زجرمان زجر ملت است. ...اين زجر مي‌دهد ما را، ...آني که ما را زجر مي‌دهد آن مصيبتي است که بر ملت وارد شده. مسلمان اگر بر ملت خودش زجر نبرد مسلمان نيست.»

و چه‌قدر حرف دارد اين کلمات، صداقت امام چيزي نيست که به سختي دنبالش بگرديم، در تمام صفحات صحيفه موج مي‌زند و صحيفه امام به اندازه همه کتاب‌هاي درسي تاريخ و اخلاق ‌اسلامي و معارف و دين‌ و زندگي و جامعه‌شناسي... حرف براي گفتن دارد. مگر نه اين‌که اميدش به ما دبستاني‌ها بود. امام در زمانه خودش زيست اما براي همه زمان‌ها حرف داشت براي گفتن.

و سخن آخر اين‌که؛ روز وفات امام را من و به گمانم شما، جز در قاب تصاوير نديده‌‌ايم، روزي که آسمان و زمين ايران سياه‌پوش شد و تشييع جنازه کدام رهبر را به آن وسعت مي‌توان سراغ گرفت. در تاريخ مردان بزرگ دنيا، کم‌اند کساني که مرگشان چون زندگي بر رگ‌‌هاي مردم‌ خون حيات ‌باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی