در جست و جوي نگاه متفاوت امام
درباره امامي که او را درست نشناختيم

در جست و جوي نگاه متفاوت امام

نویسنده :

سيدمصطفي صابري

ما يک نسل خميني نديده هستيم، او را نديديم، وقتي از ايوان ساده جماران معادلات بزرگ دنيا را برهم مي‌ريخت، او را نشناختيم، وقتي با يک پيامش نسلي به پا مي‌خاست، خيابان‌ها پر مي‌شد، انقلابي شکل مي‌گرفت، نهضتي بر پا مي‌شد، کشوري با تمام وجود اطاعت مي‌کرد، او را نديده‌ايم و نشناخته‌ايم، وقتي با رنج فراوان انقلابش پيروز شد، دشمن حمله کرد ولي با هر سخنراني‌اش جبهه‌ها پر مي‌شد. نمي‌دانيم او چه تفاوتي با ديگران داشت که سرنوشت ملتي را عوض کرد. نديده‌ايم، نشنيده‌ايم، نخوانده‌ايم و... امام را متفاوت شناختيم، متفاوت به ما معرفي کردند و متفاوت از آن چه بود پذيرفتيم حال آن که او متفاوت بود! متفاوت بود از تمام مردمان عصرش، متفاوت بود از آنچه ما شناختيم! و اگر متفاوت نبود چرا کس ديگري قبل او نتوانست چنين کند؟ مگر او چه داشت که چنين دنيا را تحت تاثير قرار داد. امروز او در کليشه‌ها گم شده است و ما مي‌خواهيم با زدودن غبار بي‌توجهي و غفلت او را دوباره و از منظر يک نسل سومي بشناسيم. راستي مگر او چگونه بود؟

طلبه‌اي آپ توديت
در 7 سالگي قرآن را فرا گرفته بود (کتاب چلچراغ/ اميرحسين فردي/ ص14) شايد همين يکي از تفاوت‌هاي او باشد، از کودکي کلام خدا با وجودش عجين شده بود. در جواني و در بين طلبه‌ها انگشت نما بود، اولويت‌هاي خيلي از طلاب آن موقع هنوز آموختن منطق، کلام و فقه بود، ديگر وقتي براي کار ديگري نداشتند مخصوصا اگر گوش دادن راديو باشد. اما او در همان زمان که بسياري راديو را وسيله‌اي حرام مي‌دانستند راديو داشت و اتفاقات دنيا را با جديدترين ابزار دوران خودش تعقيب مي‌کرد. مطالعاتش محدود به دروس حوزه نبود. شخصيت مثل شهيد مدرس را دوست داشت، آن هم در شرايطي که طلاب از دخالت در امور سياسي به شدت منع مي‌شدند.

استاد متفاوتي هم بود
عالم هم که شد متفاوت ماند، در بين آن همه موضوع ترجيح داد پاسخ شبهات روز را بنويسد، پس کشف الاسرار را منتشر کرد. به شاگردانش اجازه مي‌داد حتي بين درس از او سوال کنند. حتي پا را از اين هم فراتر گذاشت و شاگردان را تشويق مي‌کرد به بحث او ايراد وارد کنند. رفتارش نشان از اين دارد که دوست نداشت شاگردانش مثل مطهري، بهشتي، جعفر سبحاني و مصطفي خميني و... بدون منطق و دليل چيزي را بپذيرند.

يک رهبر بزرگ در راه است
تا زمان حيات آيت ا... بروجردي مستقيم وارد مسائل نمي‌شد، چون دوست نداشت وحدت روحانيت از بين برود، اما به آيت ا... بروجردي مشاوره مي‌داد. بعضي از علماي آن موقع معتقد بودند که روحانيت بايد به درس و بحثش برسد و دليلي ندارد خود را وارد مباحث سياسي کند، اما امام معتقد بود آموخته انسان بايد در ميدان عمل پياده شود. مقابل شاه ايستاد، بارها! تعارض بين عرفان را با فلسفه حل کرد، عرفان و اخلاق را به عرصه واقعي زندگي مردم و کارزار آورد. تصور رايج از عارف تا قبل از او عده‌اي گوشه نشين بودند که به دنياي خارج کاري نداشتند، اما او شهود را با عقل تکميل کرد. منازعه هميشگي عقل و عشق را حل کرد. طريقت و شريعت، عرفان و فقه را در کنار هم قرار داد. شاگرد و مريد تربيت مي‌کرد نه طلبه درسخوان! عنصر مبارزه و عدالتخواهي را که فراموش شده بود دوباره به عرصه زندگي مردم بازگرداند.

مبارزه‌اش هم متفاوت بود
مبارزه را مبتني بر آگاهي مردم تعريف مي‌کرد. مبارزه‌اش نرم و محتوا محور بود. از طرف مردم تصميم نمي‌گرفت اما تصميم درست گرفتن را به مردم آموخت. فقط به نقد وضعيت موجود دست نزد و الگوي جايگزيني هم براي آن داشت. پيروزي‌اش متفاوت بود، به رسم آن زمان اگر کشوري مي‌خواست از سيطره امپرياليسم و سرمايه‌داري غرب خلاص شود بايد به دامن کمونيسم شرق پناه مي‌برد و اگر ملتي مي‌خواستند از سلطه کمونيسم نجات پيدا کنند بايد روي خوش به غرب نشان مي‌دادند. اما نهضت او قطب جديدي ايجاد کرد که نه شرقي بود و نه غربي! حتي به يک نيروي نظامي داخلي هم متکي نبود.

هيمنه‌اي که او شکست
شايد روزگاري در دنيا عجيب بود که ملتي بدون خشونت، بدون وابستگي، بدون کودتا و تنها با تکيه بر سلاح ايمان و رهبري يک مرد چنين هيمنه غرب و شرق را در هم شکند. اما انقلاب اسلامي او و مردم نگاه دنيا را عوض کرد. شدني بود، حضور او، رهبري او، کاريزماي او عناصري را به مبارزه مردم ايران اضافه کرد که ديگر نقاط دنيا از آن بي‌بهره بودند. مثلا خودش مي‌گفت ملتي که شهادت دارد اسارت ندارد. نهضتش در کنار ملت به نفع مستضعفين بود، اما يک انقلاب صرفا اقتصادي و عليه جامعه طبقاتي نبود، فقط و فقط هم سياسي نبود، نژادي هم نبود چون تمام نژادهاي ايران به نداي او که نداي فطرت بود پاسخ گفتند و براي همين کاملا متفاوت بود، نه از جنس گاندي، نه از جنس ماندلا و نه از جنس دالايي‌لاما!

تفاوت‌ها ادامه دارد
معمولا انسان‌هاي بزرگ پس از حضور در عرصه قدرت نسبت به آرمان‌هاي خود هم عدول دارند. اما او اين گونه نبود. چنان به نقش و حضور مردم اعتقاد داشت که در تنگناي دفاع مقدس که مسئولين مي‌خواهند بدون اطلاع مردم اقداماتي را انجام دهند، آن‌ها را برحذر مي‌دارد از کاري که بعدا نتوانند به مردم بگويند و همين نشان مي‌دهد او قدرت طلب نبود که عوض شود، براي تکليفش قيام کرده بود. حتي بعد از پيروزي نهضت هم يک رهبر متفاوت بود. بزرگ‌ترين درس‌هاي اخلاق و عرفان را به ميان توده‌هاي مردم آورد. عرفان او در صحنه بود، در نظرش زنان نيز بايد با حفظ اصول در صحنه باشند، حتي عرصه دفاع مقدس را هم از حضور زنان پر شور مي‌بينيم.

نکاتي که به زندگي مردم وارد کرد
بسياري از شئون زندگي مردم را تغيير داد، از ادبياتي که آورد بگيريد تا خيلي چيزهاي ديگر! تا آن روز فقط يک اسلام مي‌شناختيم، اما ادبيات جديدي را وارد کرد، از اسلام انقلابي گفت، از اسلام رنج ديدگان و پابرهنگان، از اسلام کوخ نشينان، از اسلام آمريکايي و اسلام عافيت طلبي و هنر انقلابي گفت و هنري که آيينه رنج‌هاي ملت باشد. موسيقي را وارد فضاي جديدي کرد، بسياري از جوانان فعال آن زمان مثل حسام الدين سراج و گلريز به تاسي از نظرات او کارهاي جديدي ارائه کردند. فتاواي جديد و به روزش درباره اموري مثل جواز و ضرورت بيمه، مجسمه سازي، اشتغال بانوان، پيوند اعضاء، تشريح پيکر ميت و... پاسخ اسلام را به مقتضيات روز داد. در حالي که هنوز هم زنان در بسياري از کشورهاي عربي حق راي ندارند زنان را محترم شمرد و براي ارسال معروف‌ترين پيام خود (پيام به گورباچف) يک زن را در هيئت 3 نفره راهي مسکو کرد.

نمي‌ترسيد
در تمام مسير نهضت نمي‌ترسيد، حتي وقتي فشارها زياد شده بود، چون به راهش اعتقاد داشت. روزي يکي از اطرافيان به او يادآوري کرد که اختيار مردم دست شماست. شايد مي‌خواست توصيه کرده باشد و.... اما امام به او گفت، اختيار مردم دست من است و اختيار خودم دست خدا! قلب آرام و ضمير مطمئن او بود که باعث شد مريدانش در عرصه دفاع مقدس هم حماسه بيافرينند. از ارسال پيام براي رهبر يکي از دو قطب دنياي آن روز يعني شوروي بيم نداشت، و در حالي که کشورش به خاطر مشکلات اول انقلاب و دفاع مقدس کاملا تثبيت نشده بود به واسطه ظرافت نگاهش در پيش بيني مسائل به گورباچف توصيه‌هايي مي‌کند که همه به وقوع مي‌پيوندد، حال کشور جنگ زده او شده ايران اسلامي با اين عظمت و اتحاد جماهير شوروي گورباچف شده خاطره‌اي محو براي مردمان چند کشور!

هنوز در عصر خميني هستيم
کتاب‌هاي تاريخ تمدن، عصرهاي مختلف زندگي انسان را با پيشرفتش در به کارگيري ابزار نام گذاري مي‌کنند، مثل عصر سنگ، عصر فلز، عصر ماشين، عصر فضا، عصر ارتباطات و.... يعني با تاريخ ظاهري حيات بشر! اما تاريخ واقعي بشر هميشه با حيات باطني او سنجيده مي‌شود، مثل ميلاد مسيح، هجري شمسي، هجري قمري و.... و اين سال ها عصر خميني است، در دوراني که بشر عهد ازلي خود را فراموش کرده بود و فطرت گمشده‌اش در دوران ماشين بود، انقلاب او تجديد بيعت دوباره انسان بود با فطرت خدايي خودش! براي همين انقلابش محدود به مسلمانان نشد، او قهرمان يک عصر است. جنگ او هم ادامه دارد، تا وقتي ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست راه او و جنگ او ادامه دارد، جنگي که خودش مي‌گفت جنگ ايدئولوژي است، جغرافيا و مرز نمي‌شناسد. روزگاري هنر برخي از زاهدان آن بود که بر انجيلي دعا بخوانند و مرضي شفا دهند، اما او باطن انسان را شفا داد و رها کرد. درس‌هاي عرفا معمولا به خاطر آن که از فهم عموم خارج است فقط به اهلش سپرده مي‌شود، اما شگفتا که درس او به ملتي آموخته شد و حيات دوباره داد. عقل ظاهر بين جاي خالي او را در حسينيه جماران مي‌بيند، اما دل در مقام شهود در هر نماز جماعتي که در مدارس برگزار مي‌شود او را دوباره درک مي‌کند. در گذر از هرکوچه‌اي که نام شهيدي بر آن حک شده و در هر اثر فاخر هنري که عرضه مي‌شود، خميني روح ملت بود. از او گفتيم و افسوس چه فاصله‌اي با او داريم.

نظرات کاربران
کد امنیتی