تفريح مي‌کنيم
تفريح از نظر شما يعني چي؟

تفريح مي‌کنيم

نویسنده :

تا حالا به معني خوشبختي فکر کرده‌ايد؟! به نظر شما به چه کسي مي‌گويند خوشبخت؟! به معناي عشق چطور؟! مرگ از نظر شما چگونه است؟! معني اين کلمات را بنويسيد و از ديگران هم بخواهيد نظر بدهند... معمولا اين جور چيزها تعريف دقيق و علمي ندارند و هر کسي به زعم خودش از آن‌ها برداشت خاصي دارد. تفريح هم يکي از اين تعريف‌ها است. به سراغ آدم‌هاي مختلف شهر مشهد رفتيم تا ببينيم آن‌ها تفريح کردن را در چه چيزي مي‌بينند؟

سوژه اول پيرمردي بود که روي نيمکت پارک ملت نشسته بود.

- حاج آقا تفريح شما چييه؟!

- تفريح نداريم، بعد از ظهرها مي‌يام پارک، همکارهاي قديمي هستن، يه کم دور هم مي‌شينيم.

- جوون تر که بودين چي؟! اون موقع تفريح‌تون چي بود!

- کشتي مي‌گرفتيم. مثل الان که باشگاه ورزشي نبود، ما تو کوچه کشتي مي‌گرفتيم، البته زورخونه هم بود که ما بيشتر براي تماشا مي‌رفتيم.

دم در سينما ايستاده‌اند، يکي‌شان دارد فيلم را براي بقيه تعريف مي‌کند و آن‌ها مي‌خندند، صداي خنده‌هايشان خيلي بلند و وحشتناک است، آدم فکر مي‌کند آخر تفريح همين کار است. به سراغ اين چهار تا جواني مي‌روم که آمده‌اند فيلم کمدي ببينند!

مي‌پرسم: برگشتيد يا تازه مي‌خواين برين فيلم رو تماشا کنيد؟

يکي‌شان پاسخ مي‌دهد: نه بابا تازه مي‌خوايم بريم تو!

- رفيقت که همه فيلم رو تعريف کرد؟!

- چه فرقي مي‌کنه، ما که الان مي‌خوايم بريم ببينيم ديگه! صحنه‌هاي خنده دارشو بدونيم بهتره!

دوستش مي‌گويد: بعدشم ما که براي فيلم نيومديم، اومديم يه کم بخنديم، حالا چه اين جا چه اون تو!

مي‌پرسم: پس معلوم مي‌شه جوون‌هاي خيلي شادي هستين؟!

- الکي خوشيم بابا، اومديم مسخره بازي در بياريم!

- يعني نيومدين تفريح؟!

- نه بابا، نگاه به اين خنده‌ها نکن، همش از درد بيکاريه!

- تفريح ديگه‌‌اي هم دارين؟!

- آره ولي عمرا بتوني چاپ کني!

- چيه مگه؟!

- قليون! بيا بريم کافه سنتي ببين چند تا جوون ريختن سر يک قليون!

به پيشنهاد آن جوانک مو سيخ سيخي، به يکي از کافه سنتي‌ها مي‌روم! از در که وارد ‌مي‌شوم،‌ مه عجيبي فضا را گرفته است. بيش از 90 درصد مشتري‌ها جوان هستند. روي هر تخت 5-4 نفر نشسته‌اند و يک يا دو قليان (بستگي به اوضاع جيب‌شان) وسط تخت است. پسري که خودش را عليرضا معرفي مي‌کند نهايتا 14 سال بيشتر ندارد. عليرضا هفته‌اي 2 مرتبه به اين کافه مي‌آيد و حداقل 2 هزار و 500 تومان بابت قليان و چاي مي‌پردازد. يعني ماهي حدود 15 هزار تومان. مي‌پرسم: خوب بهتر نيست همين پول را صرف ورزش کردن کني يا مثلا کتاب بخري؟! سري تکان مي‌دهد و مي‌گويد: چرا توي مدرسه هم زياد از اين حرف‌ها مي‌زنند ولي من دود قليان را دوست دارم و کتاب و ورزش جايش را نمي‌گيرند!

«کوهستان پارک شادي!» شايد اين اسم به قدر کافي مفرح باشد. اين روزها اين‌قدر مسافر به اين مکان‌ مي‌آيد که ديگر جايي براي خود مشهدي‌ها نمانده است. براي استفاده از هر وسيله هم حداقل بايد نيم‌ساعت توي صف ايستاد. به آن‌جا رفتم تا ببينم خانواده‌هايي که مي‌آيند آن‌جا چه‌قدر اهل تفريحند! يک خانواده 6 نفري توي صف کالسکه ايستاده‌اند. مسافرند و اهل شمال‌غرب کشور. پدرشان مي‌گويد 3-2 سال پيش که آمده است مشهد، اين‌جا خيلي شلوغ‌تر بوده است. کمي هم از گراني دستگاه‌ها شکايت داشت. سوال مي‌کنم: اومدين واسه تفريح؟!

- بله مشهد شهربازي‌هاي خوبي داره، حالا من که سرم گيج مي‌ره ولي بچه‌ها خوششون مي‌ياد؟!

- به نظر شما تفريح يعني اين که آدم پول بده تا سرش گيج بره؟

- نه بحث گيج رفتن سر نيست، بچه‌ها لذت مي‌برند، همين کافي است!

- درآمد تون چه‌قدره؟!

- کم!

- شما هم مثل ما آب باريکه دارين؟!

- من حرص نمي‌زنم، اعتقاد دارم هر کسي يک روزي دارد. هيچ وقت بيشتر از روزيم از خدا نخواستم. هر وقت که پولي دستم مي‌آيد دست بچه‌ها را مي‌گيرم و مي‌آييم مشهد. آدم وقتي حرم مي‌آيد و با آقا صحبت مي‌کند، تمام غم‌هاي دنيا را فراموش مي‌کند! خوش به حال شما مشهدي‌ها!‌

نظرات کاربران
کد امنیتی