باد چشم ما را برد

باد چشم ما را برد

نویسنده :

نگاهي به سريال «در چشم باد»، اثري که مي‌توانست همپاي پرافتخارترين سريال‌هاي ايراني شناخته شود ولي...
علي نيک‌فرجام

در نبود سريال‌هاي قابل قبول تلويزيوني... نه! بهتر است از واژه کمبود استفاده کنيم، چرا که حداقل در حال حاضر، دو سريال قدرتمند از دو کارگردان خوش‌سابقه سينما و تلويزيون ايران در حال پخش است. بنابراين مي‌توان اميدوار بود که حداقل بتوان دو شب در هفته را با خيال راحت پاي تلويزيون گذراند و از داستان‌هاي جذابي که اين دو (در چشم باد و آشپزباشي) براي ما تعريف مي‌کنند لذت ببريم... نه! يک لحظه صبر کنيد، ماجرا به اين سادگي‌ها هم نيست، در واقع اين چهار، پنج خطي که درباره اين دو سريال نوشتيم، تقريبا براي امروز کاربرد ندارد و بسياري از منتقدان و صاحب نظران، نه‌تنها از اين دو سريال به نيکي ياد نمي‌کنند بلکه هزاران ايراد نيز به آن‌ها وارد کرده‌اند. قاب جادويي اين هفته را به سريال تاريخي «در چشم باد» ساخته «مسعود جعفري جوزاني» اختصاص داده‌ايم تا در هفته‌هاي آينده نيز به سراغ سريال دوم «آشپزباشي» برويم.

در چشم باد
* سال گذشته، زماني که بينندگان شاهد پخش اولين قسمت‌هاي سريال تلويزيوني «در چشم باد» بودند، اين‌طور پيش‌بيني مي‌شد که قرار است با هدايت يکي از بزرگ‌ترين کارگردانان سينماي ايران، يکي از پر افتخارترين سريال‌هاي ايراني (همسنگ هزاردستان) به دفترچه افتخارات تلويزيون افزوده شود. ولي اکنون که نزديک به يک سال از پخش اين سريال مي‌گذرد، زمزمه‌هايي شنيده مي‌شود مبني بر اين‌که، گويا بسياري از بينندگان نظرشان را عوض کرده‌اند. حتما قسمت‌هاي آغازين سريال را به ياد داريد، زماني که داستان در شمال کشور مي‌گذشت، حکايت قيام جنگل بود و ميرزا کوچک خان و نه ‌تنها جذابيت داستان، لحظه‌اي بيننده را رها نمي‌کرد بلکه ريتم مناسب و گاهي تند سريال او را بر جايش ميخکوب مي‌کرد.

زندگي‌نامه‌اي در چشم باد
* اين سريال، داستان زندگي «بيژن ايراني» و خانواده اوست که از دوران قيام جنگل آغاز مي‌شود و تا دوران جنگ تحميلي ادامه پيدا مي‌کند. کمترين انتظاري که از يک سريال تاريخي ‌زندگي‌نامه‌اي مي‌رود اين است که بتواند با استفاده از بستر تاريخي داستان، گوشه‌هايي از تاريخ پرفراز و نشيب کشور را نيز به تصوير بکشد و اين دقيقا همان امر سهل و ممتنعي است که «مسعود جعفري جوزاني» در مقام کارگردان، گاهي از عهده آن برمي‌آيد (مي‌بينيم که چگونه در مقام يک راوي، در کنار قصه اصلي فيلم، نگاه بي‌طرفانه‌اي از تاريخ معاصر ارائه مي‌دهد و بيننده را با تهران دوران جنگ جهاني اول و تغيير سلطنت آشنا مي‌کند و از نفوذ آلمان نازي در ايران مي‌گويد) و گاهي با رعايت نکردن توازن بين محور اصلي داستان و حاشيه‌هاي تاريخي جذاب، قصه اصلي خود را فراموش مي‌کند و داستان را از تک و تا مي‌اندازد.

سکانس‌هاي کشدار و خسته‌کننده
* با اشاره به همان حاشيه‌هاي جذاب تاريخي و اجتماعي، در قسمت‌هاي بعدي، نوعي رکود در سريال پديد آمد و با تاکيد بيش از حد جعفري جوزاني روي اتفاقات ساده روزمره (باور کنيد اين امر به رئاليسم داستان کمک زيادي نمي‌کند)، سريال در چشم باد را از سريالي جذاب و پرهيجان به سريالي طولاني و زياده‌گو تبديل کرد (به‌عنوان بيننده آرزو مي‌کردم که اي ‌کاش اين سکانس‌ها تمام بشود). سئوال اين است که چه کسي علاقه دارد در سکانس جلسه افسران نازي، کل فيلم «پيروزي اراده» ساخته «لني ريفنشتال» را تماشا کند و يا بخشي طولاني (حدود 10 دقيقه) از فيلم جاودانه «برباد رفته» را در يک قسمت از سريال مشاهده کند؟

زماني که اين موضوع را مقايسه مي‌کنيم با قسمت‌هاي آغازين سريال و نماي تعقيب دليجان توسط گله گرگ‌ها، يا صحنه‌هايي که از حمله جنگنده‌هاي روسي به پادگان مرزي ايران به‌تصوير کشيده شده بود، به اين نتيجه مي‌رسيم که «در چشم باد» از آن دسته سريال‌هايي است که هرچه جلوتر مي‌رود، ضعيف‌تر مي‌شود و اين ضعف‌ها هنگامي به اوج خود مي‌رسد که زندگي «بيژن ايراني» در خارج از کشور به تصوير کشيده مي‌شود.

به جرات مي‌توان گفت که در آن قسمت‌ها، تقريبا هيچ اتفاق قابل توجهي نمي‌افتد، دکتر ايراني پس از ورزش صبحگاهي و دوش گرفتن، روانه دانشگاه مي‌شود و تمام طول يک قسمت از سريال را به زبان انگليسي براي دانشجويان سخنراني مي‌کند. در قسمت بعدي با همکار روان‌شناس خود بحث‌هايي را ترتيب مي‌دهد و باوجود جالب بودن اين صحبت‌ها، بالاخره بيننده را خسته مي‌کند.

در ادامه
قصد نداريم فقط از اين سريال ايراد بگيريم و تمام نکات مثبت کارگرداني قدرتمند مانند جعفري جوزاني را ناديده بگيريم، بنابراين از ايرادات چهره‌پردازي (واقعا نمي‌شد که فخرالسادات (لاله اسکندري) را طور ديگري گريم کرد؟) و صحنه‌پردازي‌ها (در سال‌هاي اواخر دهه پنجاه از ابزارهايي استفاده مي‌شود که تازه 2 سال است به بازار آمده) مي‌گذريم و اصلا سؤال نمي‌کنيم که بعد از سال‌هاي بسيار، چرا خواهر بيژن با او مانند همسايه بغلي که آمده است نردبان قرض بگيرد رفتار مي‌کند و محمود دژگير به‌عنوان يکي از اهالي جبهه و جنگ، چرا در آن کاخ زندگي مي‌کند و برادري ديگر از طاغوتي بودن صندلي خود (صندلي‌گردان) اين‌قدر ناراحت است؟

حق‌شناسي
* با اين حال نکات مثبت بسياري درباره «در چشم باد» وجود دارد که آن را به‌عنوان يک اثر تاريخي‌زندگي‌نامه‌اي قابل توجه مي‌کند، جعفري جوزاني سعي کرده است تا با دستمايه قرار دادن يک زندگي‌نامه طولاني، تاريخ معاصر ايران را با رويکردي بي‌طرفانه به تصوير بکشد و بازيگران را در نقش‌هايي قرار بدهد تا بتواند داستاني باورپذير به بيننده ايراني که با تاريخ خود بيگانه نيست ارائه کند، اين‌ها نکات مثبتي بود که مي‌توانست سبب شود تا سريال «در چشم باد» به يکي از به‌يادماندني‌ترين سريال‌هاي بعد از انقلاب اسلامي تبديل بشود.

نظرات کاربران
کد امنیتی