ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

مي‌بيني، چه ساده با يک ميم

از آن دلم شدي؟

مريم- ز

------------ *** ------------

صبر سرد زود مرد

مرگ گرم دير باش

عشق خشک هرز رفت

ابر چشم زود باش

راز گاه چرخ بود

رنگ روز زرد باش

ذهن گنگ روح کشت

کام جسم تلخ باش

خود برو دست گير

روز بعد شاد باش

ح. الف- داداشي

------------ *** ------------

ميان اين دل و آن دل خودت قضاوت کن

از اين گلايه چه حاصل ؟ خودت قضاوت کن

خيال ناز تو جان مي دهد به من ، ليکن

نگاه سرد تو قاتل، خودت قضاوت کن

گسسته رشته مهرت به تيغ جور و جفا

کجاست حلقه واصل؟ خودت قضاوت کن

ساغر جمشيدي

------------ *** ------------

خلوت مرا به هم بزن

شيرينش کن!

م- ت

------------ *** ------------

اکنون که ارغوان به تو نفروخت گل فروش

پيراهني به رنگ گل ارغوان بپوش

آتش بزن به سينه آتش گرفته ام

آتش گرفته را مگر آتش کند خموش

فاضل نظري

------------ *** ------------

از گورخر پرسيدم

آيا تو سياه هستي با خط‌هاي سفيد

يا که سفيدي با خط‌هاي سياه؟

و گورخر از من پرسيد

آيا تو خوبي با عادت هاي بد

يا بدي با عادت‌هاي خوب؟

آيا آرامي اما بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌کني

يا شلوغي بعضي وقت‌ها آرام مي‌شوي؟

آيا شادي بعضي روزها غمگين مي‌شوي

يا غمگيني بعضي روزها شاد؟

آيا مرتبي بعضي روزها نامرتب

يا نامرتبي بعضي روزها مرتب؟

و همچنان پرسيد و پرسيد و پرسيد.

ديگر هيچ وقت

از گورخري درباره خط روي پوستش

نخواهم پرسيد.

شل سيلور استاين

------------ *** ------------

تا بوده همين بوده

اين شعر، حزين بوده

مشتاقي و مهجوري

با عشق قرين بوده

تا بوده همين بوده

در نسل بني آدم

عاشق، همه جا هر دم

پروانه ترين بوده

م.ج - آزاد

------------ *** ------------

تنها چيزي که من فهميدم اينه که

بايد بهش اعتماد کني

به حرف‌هاش، به کارهاش

به تصميم‌هاش، به انتخاب‌هاش

البته مي‌توني انکارش کني؛

تو مي‌توني هرچيزي را انکار کني

اما اگه قبولش کردي، بايد بهش اعتماد کني

بايد بهش فرصت بدي،

اين جزء بازيه

بايد صبور باشي و بهش فرصت بدي

مصطفي مستور

نظرات کاربران
کد امنیتی