و اين خود يک زندگي کردن است
به بهانه 29 خرداد، يادروز دکتر علي شريعتي

و اين خود يک زندگي کردن است

نویسنده :

الهام ابراهيم‌زاده

29 خرداد ماه 1356 است. خبر درگذشت دکتر علي شريعتي به سرعت در بين اقشار مختلف مردم پخش مي‌شود. در تهران دانشجوياني که مي‌خواستند عکس العمل نشان دهند، در مجلس ترحيم پدر يک روحاني مبارز که در زندان حکومت شاهنشاهي دربند است، شرکت مي‌کنند. اما در انتهاي مجلس در تجليل از دکتر شريعتي شعار مي‌دهند. در اراک در مسجد جامع، مراسم يادبود با حضور عده کثيري برپا مي‌شود. در مشهد پس از آن‌که دانشجويان دانشگاه فردوسي مجلس ترحيم رسمي که از سوي دانشگاه برگزار شد را تحريم مي‌کنند در ششم تير ماه، مجلس ديگري در بزرگداشت او و به دعوت پدرش در مسجد ملاهاشم برگزار مي‌کنند. در شيراز نيز مراسم ختم با شرکت جماعت کثيري از هواداران علي برگزار مي‌شود. جادوي کاغذي اين هفته چکيده‌اي کوچک از قلم زرين علي مزيناني (شريعتي) معلم و نويسنده بزرگ کشورمان است.

انسان بودن
فرزندم! تو مي‌تواني هرگونه «بودن» را که بخواهي باشي، انتخاب کني. اما آزادي انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابي بايد انسان بودن نيز همراه باشد و گرنه ديگر از آزادي و انتخاب سخن گفتن بي‌معني است، که اين کلمات ويژه خداست و انسان و ديگر هيچ کس، هيچ چيز. انسان يعني چه؟ انسان موجودي است که آگاهي دارد (به خود و جهان) و مي‌آفريند (خود را و جهان را) و تعصب مي‌ورزد و مي‌پرستد و انتظار مي‌کشد و هميشه جوياي مطلق است؛ جوياي مطلق.

از وصيت نامه دکتر شريعتي

کشف، خلق، شناخت
روح‌هاي اندک و بي سرمايه‌اند که در بي‌دردي به ابتذال مي‌کشند. عشق‌هاي مزاجي‌اند که در وصال مي‌ميرند، در پيري مي‌پژمرند ... اما روح‌هاي بزرگ، نيرومند، توانا که خلاقند و هنرمند، در وصال و در کام به رکود نمي‌افتند. دو روح ثروتمند و هنرمند مي‌توانند براي هميشه هم را استخراج کنند، هم را بسازند و اين خود يک زندگي کردن است و اين چنين هم را دوست بدارند. و اين خود يک زندگي کردن است. هر روز کشفي تازه در عمق ناپيداي اسرارآميز ديگري، هر روز خلقي تازه در کارگاه پر اعجاز ديگري و اين چنين هر روز تجربه اي تازه در کار يکديگر، هر روز آفرينشي تازه در دنياي يکديگر، هر روز سر منزلي تازه در سفر به اندرون يکديگر... و چه زندگي سرشاري همه کشف و همه خلق و همه آزمايش و همه آموزش و همه شناخت و همه آشنايي و همه هر روز پيشرفتي تازه تر.

کتاب هبوط ص 34

نتوانستن و بايستن
مسئوليت از آگاهي و ايمان پديد مي‌آيد و نه از قدرت و امکان! و هر کس بيشتر آگاه است بيشتر مسئول است. در نتوانستن نيز بايستن است. انسان زنده، مسئول است؛ نه فقط انسان توانا!

کتاب شهادت ص57

چهار سلام
سه سلام سه احضار است و سه مخاطب دارد. به ميزاني که درجه ايمان و آگاهي شديدتر است، سلام‌هاي نماز، مخاطب سلام را روشن‌تر و سنگين‌تر و مشخص‌تر در برابرش احضار مي‌کند و در رابطه با او قرار مي‌دهد. مخاطب اولين سلام، نبي است و آن فضاي تنهايي تصنعي از حضور نبي پر مي‌شود و آن آدم معلق بي‌رابطه با همه جا و همه کس با نبي ارتباط پيدا مي‌کند. نبي منشاء ايدئولوژي من است. يعني همان سرچشمه عقايد و افکار و اعتقاداتي که من دارم و به خاطر همان عقايد به اين سرنوشت افتاده‌ام... سلام دوم خود دو بخش است (که در حقيقت چهار سلام داريم) السلام علينا ... سلام به ما يعني گروه اعتقادي که من هم جزو آنان هستم. همه کساني که با اين ايدئولوژي و با اين نبي يک رابطه ذهني دارند... و علي عبادا... الصالحين ... غير از ما انسان هاي ديگري هم هستند. انسان هايي راست کردار، درست کار و تغيير دهنده محيط خود براي جنس انسان. سلام به همه انسان هاي صالح... اما چهارمين سلام ايجاد رابطه با همه هستي و با تمام جهان است: درود به همه شعورهايي، به همه نيروهايي، به همه قدرت‌هايي که در همه هستي و کائنات هستند ولو من آن‌ها را نمي‌شناسم، ولو ممکن است از جنس من نباشند، ولي در مسير کلي خلقت دست اندرکار فرماني و رونده در مسيري هستند که من به عنوان انسان در همان مسير حرکت مي‌کنم. بنابراين در کليات عالم با آن ها هم سرشت و همگام و هم سرنوشتم. به آن‌ها هم درود.

کتاب عقيده ص 33

انساني فراتر از فرشته
از فرشته نمي‌توان پيروي کرد و فرشته نمي‌تواند جامعه بشري را نجات دهد. انسان متعالي است که مي‌تواند انسان را نجات بخشد... چون انسان بزرگ‌تر از فرشته است و مقام آدم، بشريت، انسانيت اشرف از مقام فرشته و حتي فرشتگان مقرب است.

کتاب علي تنها است ص 16

به مردم ما آگاهي
خداوندا! به علماي ما مسئوليت، و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنايي، و به روشنفکران ما ايمان، و به متعصبين ما فهم، به فهميدگان ما تعصب، و به پيران ما آگاهي، و به جوانان ما اصالت، و به اساتيد ما عقيده، و به خفتگان ما بيداري، و به بيداران ما اراده، و به مبلغان ما حقيقت، و به دينداران ما دين، و به نويسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف، و به نوميدان ما اميد، و به ضعيفان ما نيرو، و به محافظه کاران ما گستاخي، و به نشستگان ما قيام، و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حيات، و به کوران ما نگاه، و به خامشان ما فرياد، و به مسلمانان ما قرآن، و به شيعيان ما علي و به فرقه‌هاي ما وحدت، و به حسودان ما شفا، و به خودبينان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به جهادکنندگان ما صبر، و به مردم ما خودآگاهي ببخش.

کتاب شهادت ص 72

نياز
آشنايي! آن چه خدا نيز «مي‌خواست» و «مي‌خواهد». نمي‌خواست در کوير عدم تنها نفس بکشد، در پس پرده غيب، براي ابد، مجهول بماند. نياز، هميشه زاده نقص نيست، زاده فقر نيست، نيازهايي هست که زاده کمال است و اقتضاي غني. آن که زيبايي دارد در جست‌وجوي نگاه آشنايي است که بدان عشق ورزد. آن که غني است نيازمند يافتن نيازمندي است که ببخشد. نيرومند نيازمند حريفي است تا درهمش شکند و نه دفتر، کتاب چشم به راه خواننده خاموش نشسته است، نه ويرانه، گنج در انتظار دست آشنايي است که از زير آوار بيگانگي بيرونش کشند و دلي که حرف دارد مشتاق يافتن مخاطبي است تا زندانيان معاني را که در درون طغيان مي‌کنند و از خامش مردن به وحشت افتاده‌اند آزاد کند.

کتاب هبوط ص 53

نظرات کاربران
کد امنیتی