خشم و هیاهو
نگاه سیاه و سفید به دعواهای اخیر فوتبال ایران

خشم و هیاهو

نویسنده : مازیار حکاک

روزهای پایانی هفته گذشته اتفاقات عجیب و غریبی در حواشی فوتبال ایران رخ داد. روز چهارشنبه علیرضا حقیقی با ۴ سال سابقه لژیونری در اروپا و بیش از ۵۰ بازی ملی در قامت یک بوکسور هوس کرد تا قدرت هوک‌هایش را روی بینی معاون استقلال آزمایش کند. منشا مهاجم آفریقایی و تازه وارد استقلال هم روز پنج شنبه با مشت و لگد از خجالت هوادار اهوازی در آمد و چند ساعت بعد فرهاد مجیدی مربی آبی‌ها نیمه‌های بامداد پس از تخلف در اتوبان‌های تهران با مامور پلیس درگیر شد! اگرچه این اتفاقات برای اولین بار در ورزش کشور رخ نمی‌دهد اما تکرار در یک فاصله زمانی کوتاه نشان می‌دهد تا چه حد اوضاع وخیم است. 

پرده اول؛ یک هل ساده یا یک مشت دماغ شکن
داستان دعوای خطیر و علیرضا حقیقی به ماجرای حضور بازیکن سابق تیم ملی در مجموعه انقلاب برمی‌گردد. ظاهرا در حالی که حقیقی و مربی‌اش در حال تمرین بود‌ه‌اند خطیر با لباس و کفش رسمی و به قول حقیقی «پلوخوری» چندباری از وسط زمین رد می‌شود. همین موضوع با تذکر دروازه‌بان سابق تیم ملی همراه می‌شود و یک یا چند تذکر ساده زمینه درگیری فراهم می‌کند.
  حق با علیرضا حقیقی است چراکه معاون ورزشی استقلال به هر دلیلی که در مجموعه ورزشی انقلاب استقلال کار داشته حق اجازه و تردد از داخل زمین چمن را نداشته است. حقیقی مدعی است خطیر به او فحش داده است و ضمن بی احترامی به مادرش از صفت «لنگی» استفاده کرده است که اگر این طور باشد شأن معاون باشگاه استقلال بالاتر از این حرف‌هاست. جالب است بدانید خطیر پیش از این هم سابقه درگیری با افراد مختلف را داشته. از درگیر شدن با اوسیانو کروز مربی تیم ملی تا درگیری با وینفرد شفر که در نهایت منجر به ممنوع کردن حضور خطیر در تمرینات استقلال توسط شفر شد.
  حق با علی خطیر است چراکه علیرضا حقیقی می‌توانست کار خودش را انجام دهد و کاری به کار کسی نداشته باشد. خود حقیقی می‌گوید خطیر را هل داده اما خطیر می‌گوید او با سر به صورتش کوبیده و موجب شکستگی بینی‌اش شده است. هر کدام از این‌ها که باشد که البته دومی به مراتب وحشتناک‌تر از اولی است، حقیقی به عنوان یک فوتبالیست حرفه‌ای وظیفه داشته خشمش را کنترل کند. ضمن این که می‌توانست کلا ماجرای تذکر را هم به مربی‌اش واگذار کند تا درگیر حواشی نشود.
پرده دوم؛ شوخی با مدل موی خروسی منشا
یک هوادار بی دلیل موی منشا را می‌کشد. منشا از کوره در می‌رود و بلافاصله از تنبیه بدنی برای عکس‌العمل استفاده می‌کند. البته فیلمی که در شبکه اجتماعی پخش شده است فقط صحنه از کوره در رفتن منشا را نشان می‌دهد.
 حق با منشا است چراکه بازیکن چه قبل از بازی و چه بعد از بازی حق دارد از محیطی ایزوله حرکت کند. نزدیک شدن به هوادار باید انتخاب او باشد نه این که مجبور به این اتفاق باشد. از طرفی هیچ کسی حق ندارد با موهایش شوخی کند. هر چند بی توجهی  به این موضوعات همیشه حواشی را برای خارجی‌ها به همراه داشته است. گو این که در زمان حضور تیم ستارگان جهان یکی از هواداران سر شرط‌بندی به روبرتو کارلوس پس گردنی زده بود!
 حق با هوادار است چرا که منشا حق نداشته با او برخورد فیزیکی کند. البته اگر واقعا موی او را کشیده باشد واقعا هیچ توجیهی نیست. ولی این جو بین فوتبالیست‌ها راه افتاده که گاهی به درخواست‌های ساده هواداران برای گرفتن عکس بی‌اعتنایی می‌کنند و حتی حاضر به هیچ‌گونه ارتباط کلامی هم نیستند. 
پرده سوم؛ توقع مصونیت به سبک 7 محبوب
پلیس فرهاد مجیدی را به دلیل سرعت بالا در اتوبان متوقف کرده است. مجیدی از ازائه مدارکش امتناع می‌کند و همزمان از افسری که از او درخواست تست الکل داشته است، فیلم می‌گیرد. فیلمی که البته در نهایت به شدت به ضرر مجیدی تمام شد.
  حق با فرهاد مجیدی است چراکه برخلاف چیزی که با سخت‌گیری‌های پلیس در فیلم‌ها و سریال‌ها به ‌عنوان وجهه نیروی انتظامی نشان داده می‌شود، گاهی پیش می‌آید برخی دل خوشی از برخوردشان با پلیس نداشته باشند. پلیس مهربان و اخلاق‌مدار فیلم‌ها و سریال‌ها گاهی در عالم واقعی بداخلاق هم می‌شود؛ مثل دکتر بداخلاق، روزنامه‌نگار بداخلاق، ورزشکار بداخلاق یا سیاستمدار بداخلاق.
  حق با مامور پلیس است چراکه فرقی بین فرهاد مجیدی با سایر آدم‌های جامعه نیست. بازیکن سابق استقلال و پرسپولیس ‌بودن حق ویژه برای افراد به همراه نمی‌آورد. اگر مجیدی با سرعت بالا رانندگی می‌کرده آن هم بدون مدارک می‌تواند محترمانه برخورد کند و عذرخواهی کند. کاپیتولاسیون که نداریم، قاعدتا همه در برابر قانون باید برابر باشند.
نظرات کاربران
کد امنیتی