موفقیت در خلال افاضات بزرگ‌نماها
نقدی برکتاب‌های موفقیت عامه‌پسند

موفقیت در خلال افاضات بزرگ‌نماها

نویسنده : یاسین ناطقی

بعید است در ایران زندگی کنید، دوره دبیرستان و دانشگاه را بگذرانید و طی این سال‌ها حداقل با یک نفر از اعضای شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای (نتورک مارکتینگ) برخورد نداشته باشید. سیاهی لشکر این شرکت‌ها را خیل عظیمی از جوانان و نوجوانانی تشکیل می‌دهند که مسیر موفقیت را در حرف زدن با فک و فامیل و فروختن شامپو و کرم ضدآفتاب دیده‌اند؛ اکثرشان هم یک ویژگی مشترک دارند، مطالعه کتاب‌های متعدد حوزه موفقیت. از «پدر پولدار، پدر بی‌پول» تا «سنگفرش هر خیابان از طلاست» و «موفقیت در 20 روز».

مفهوم «موفقیت» تقریبا نیم‌قرنی می‌شود که به کتاب‌های راهنمای موفقیت گره خورده. کتاب‌هایی که در دهه‌های بعد از جنگ‌جهانی دوم در آمریکا بسیار مطرح شدند و از اوایل قرن بیست ‌و یک به قفسه‌های کتاب‌فروشی کشور خودمان هم پا گذاشتند. این‌ کتاب‌ها را معمولا صاحبان کسب ‌و کار و میلیونرهای اهل آمریکا و آسیای شرقی تالیف می‌کردند. امثال رابرت کیوساکی، کیم‌وو چونگ، دونالد ترامپ و آنتونی رابینز که هرکدام مسیر رسیدن خود به موفقیت را به شکلی حماسی در کتاب‌هایشان روایت می‌کردند. اما واقعا خواندن این قبیل کتاب‌ها و جستجوی رمز و راز موفقیت در آن‌ها، چقدر ما را به موفقیت واقعی نزدیک می‌کند؟

خب! قبل از هرچیز باید تعریف‌مان را از موفقیت معلوم کنیم. موفقیت، توصیف یک وضعیت است. وضعیتی که در آن، هدفی را برای خودمان مشخص کرده و به آن دست پیدا می‌کنیم. مثلا می‌خواهیم پدرمان برای شام، ببردمان بیرون. او ابتدا مخالفت می‌کند، ولی آخرش او را راضی می‌کنیم و نهایتا، شام را بیرون می‌خوریم. خب، حالا ما موفق شده‌ایم. اما این که به هدف‌مان برسیم و موفق شویم، ارتباط زیادی به این ندارد که از موفقیت‌مان خوشحال باشیم یا ناراحت، ذوق‌زده باشیم یا بی‌تفاوت. اساساً موفقیت تضمین‌کننده رضایت و خشنودی نیست. مصداق بارزش هم لشکر آدم‌های پولدار و موفقی است که در میانسالی، به هیچ وجه احساس خوشحالی نمی‌کنند. این بیشتر از هرچیز، به این برمی‌گردد که هدف‌های ما بر چه اساس تعیین شده‌اند.

بگذریم. حالا که تعریفمان از موفق مشخص شد، باید ببینیم این موفقیت بالاخره از توی کتاب درمی‌آید یا نه! پاسخ صفر و یکی در کار نیست. در برخی حوزه‌ها جواب مثبت و در برخی، پاسخ منفی‌است. در بیشتر کتاب‌های راهنمای موفقیت، هدف والا، کسب درآمد بالا، رسیدن به جایگاه اجتماعی بهتر و قدری بهبود فضائل شخصیتی است. نکته مثبت اغلب کتب موفقیت، پافشاری‌شان بر تلاش است و نکته منفی خیلی‌هایشان، اشاره نکردن به مدت تلاش و حجم آن. حتی نگاه کردن به جلد کتابی پرفروش با عنوان «موفقیت نامحدود در 20 روز» می‌تواند برای آدمیزاد مضر باشد! چه برسد به باور محتوای آن. ایراد اصلی بسیاری از کتب موفقیت، کاهش اهمیت استمرار در تلاش و سختی مسیر است. دادن امیدِ واهی، زهر کشنده برای انسان‌هاست.

ایراد دیگری که می‌شود به کتاب‌های موفقیت وارد کرد، این است که شما در مواجهه با شکست، هیچ مرجعی برای شکوه و گلایه ندارید. به عبارت دیگر، قول هیچ خدمات پس از فروشی هنگام خریدن کتاب‌های دونالد ترامپ و کیوساکی به شما داده نمی‌شود و در صورت عدم موفقیت، تنها با این تفکر روبه‌رو می‌شوید که مشکل از شماست. کسی حین مطالعه کتاب از شما نمی‌پرسد که علاقه واقعی‌تان چیست و در چه حوزه‌ای استعداد دارید.

مسیر موفقیت، شامل یافتن علاقه و کسب مهارت‌هایی مشخص در حوزه همان علاقه‌هاست. بقیه‌اش کار است و تلاش. دنبال کردن کتاب‌های موفقیت، به طور دقیق، دردی از ما دوا نمی‌کند. هرچند که حق داریم در دنیایی پر از مستر تِیستِر و مستر تبلیغ و هزاران آدم به اصطلاح موفق دیگر، گاهی دلمان بلرزد و موفقیت و راه و رسمش را در کتاب‌هایی بعضاً بی‌ارزش و نصیحت‌هایی کم اثر ببینیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی