وقتی فقر؛ فقر می آورد
چرا تصمیم گیری های یک فقیر برای ما غیر منطقی به نظر می رسد؟

وقتی فقر؛ فقر می آورد

نویسنده : مریم شیعه زاده

پشت چراغ قرمز توقف کرده بودیم که خانمی به همراه دو کودک خردسالش به سمت ما آمد و تعدادی جوراب برای فروش نشان‌مان داد. برخی دوستانم از سر ترحم و دلسوزی خرید کردند و دو نفر هم بی‌توجه به آن خانم با تلفن‌های همراه‌شان سرگرم بودند. چراغ سبز شد! حرکت کردیم و یکی از آن دو نفر بیشتر این طاقت نیاورد و حرفش را زد «چرا پشت سرهم بچه دار می‌شوند وقتی نمی‌توانند شکم خودشان را سیر کنند؟». چقدر این جمله برایم آشنا بود. بارها و بارها این جمله را در مکان‌ها و زمان‌های گوناگون با شکل و شمایلی دیگر شنیده بودم. «بعد از دو سال چطور نتوانسته‌اند حتی یک کالا برای جهزیه دخترشان بخرند؟»، «لباس‌هایش خوب است... ببین! فقط کثیف است.»، «این‌ها بیشتر از اینکه توان مالی نداشته باشند، ذهن‌شان فقیر است.»، «پول هم داشته باشند، خرج الکی می‌کنند نه پس انداز!» و هزار جمله دیگر که قطعا شما هم شنیده‌اید. 

 

آیا فقیرها نمی‌دانند؟ 

آدم‌های فقیر همیشه بدترین تصمیم‌ها را می‌گیرند. آن‌ها بیشتر به سراغ خرید و فروش مواد مخدر می‌روند. بیشتر چاقوکشی می‌کنند. بیشتر به سمت دزدی میل پیدا می‌کنند. وقتی آن‌ها را می‌بینیم از خودمان سوال می‌کنیم چطور اینقدر بد لباس می‌پوشند و از کلمات نامناسب استفاده می‌کنند. غذای ناسالم‌تری می‌خورند. اندک پول‌شان را خرج چیزهای بی‌خود می‌کنند و انگار اصلا نمی‌دانند چطور باید زندگی کنند!

آن‌ها در تصمیم‌گیری ضعف جدی دارند چرا که همیشه به رفع نیازهای کوچک و روزانه‌شان می‌اندیشند. نیازهایی که برای کوتاه مدت باید رفع‌شان کنند. در واقع برنامه جامعی برای آینده ندارند و شاید به همین دلایل است که عده‌ای اعتقاد دارند مسبب فقر آن‌ها، خودشان هستند! اما بیایید از زاویه‌ای دیگر به این ماجرا نگاه کنیم. 

 

هزار سوال بی‌جواب

نشسته‌ام وسط جلسه تحریریه. بین آدم‌هایی که می‌خواهند تصمیم بگیرند موضوع مطلب فلان صفحه، برای هفته آینده چه باشد. هر از گاهی یکی از همکارانم حرفی می‌زند و صدای چند نفر دیگر را می‌شنوم که حرف‌هایش را رد و یا تایید می‌کنند. واضح نمی‌فهمم درباره چه حرف می‌زنند. ساعتم را نگاه می‌کنم که راس ساعت چهار باید جایی باشم و قبل از آن هنوز کارهای زیادی دارم که باید تمام‌شان کنم. صدای همهمه بالا می‌گیرد. می‌خندند. به صورت‌هایشان نگاه می‌کنم و ناخودآگاه من هم لبخند می‌زنم. به چه چیزی می‌خندند؟ راستی! باید به استاد کلاس عکاسی‌ام پیام بدهم و بگویم فردا نمی‌توانم بیایم. شام هم مهمان داریم. غذا را از بیرون سفارش بدهم یا می‌توانم به موقع خودم را به خانه برسانم و چیزی بپزم؟ 

همه ما روزهایی را در زندگی تجربه کرده‌ایم که مشغله‌ها امان‌مان را بریده. روزهایی که سردرگم به دنبال راه فراریم. روزهایی که دقیقا نمی‌دانیم چه باید بکنیم و چطور آن‌ها را به شب برسانیم. حالا آدمی را تصور کنید که هر روز با با سوالات بی‌جواب بسیاری زندگی می‌کند. کسی که هر روز می‌نشیند و به فهرست بلند و بالای دغدغه‌هایش می‌اندیشد و در نهایت آشفته‌تر از قبل در خود می‌شکند. 

 

گرفتار چرخه فقر

وقتی از فقر مطلق صحبت می‌کنیم منظورمان این نیست که فرد نمی‌تواند تفریح کند، فرد نمی‌تواند خودروی شخصی داشته باشد یا او توانایی خرید تلویزیون و میزناهارخوری و بوفه را ندارد. وقتی می‌گوییم فقر مطلق یعنی یک نفر هست که نیازهای اولیه زندگی کردن را ندارد. او سرپناهی برای خوابیدن، غذایی برای خوردن، لباسی برای پوشیدن و... را ندارد و نتیجه تمام این نداری ها یک چیز است و آن هم استرس ناشی از فقر است که منتهی می‌شود به اختلالات روانی. اختلالاتی که باعث می‌شود یک نفر نتواند خودش را از چرخه فقر نجات دهد. از خانواده فقیر، از محله فقیرنشین، از سبک زندگی فقیر، از فرهنگ فقیر. او هیچوقت نمی‌تواند یک تنه بر این شرایط غلبه کند. هرچقدر هم که سعی کنیم خودمان را کنار بکشیم و تقصیرها را گردن او بیندازیم، بازهم این توزیع ناعادلانه منابع است که کار را به اینجا کشانده. بازهم سیاست‌گذاری‌های کلان اشتباه است که باعث شده فقر، فقر بیاورد و از طرف دیگر عدم آگاهی بخشی برای داشتن تصمیم‌های درست و به‌جاست.

برچسب ها
چرخه فقر
فقر فقر می آورد
آدم های فقیر
فقیر چه کسی است
عامل فقر
نظرات کاربران
کد امنیتی
ژاله
ژاله
٩٦/١٠/٢٠
٠
٠
درسته
پربازدیدتریـــن ها