آدم اورجینالم آرزوست!
بیایید با خودمان آشتی کنیم و دست از تقلید برداریم

آدم اورجینالم آرزوست!

نویسنده : عطیه میرزاامیری

یک:

چند سال پیش، از سر فلان چهارراه رد شدیم. سه پسر جوان از خیابانی که زیر گذری از آن‌جا عبور می‌کرد، دولا شده بودند و ماشین‌ها را تماشا می‌کردند. حدود یک ساعت بعد که دقیقا از همان مسیر رد شدیم، جماعتی نزدیک به پنجاه نفر همان‌جا ایستاده بودند و چند نفری‌شان تا آن‌جایی که می‌توانستند خودشان را خم کرده بودند پایین و زیر گذر را می‌دیدند. ماشین را در آن ترافیک به وجود آمده، پارک کردم و دوان دوان به صحنه رفتم تا ببینم چه حادثه‌ای در آن زیر گذر اتفاق افتاده. زمانی که من هم سرم را به زیر انداختم تا ببینم با چه صحنه‌ی دلخراشی روبه‌رو می‌شوم، با کمال تعجب هیچ صحنه‌ای ندیدم جز رفت و آمد معمولی ماشین‌ها. همین! هیچ صحنه غیرعادی و یا حادثه نگران کننده و حتی ترافیک ایجاد کننده‌ای، رخ نداده بود. سر برگرداندم و از همان پسران جوان پرسیدم: «چرا این‌قدر این‌جا ترافیک شده و همه از ماشین‌هاشون میان پایین و این زیرگذر رو نگاه می‌کنند؟»

خندید و گفت: «یک ساعت پیش من و دوستام اینجا ایستاده بودیم و ماشین‌ها را نگاه می‌کردیم. همین! هرکسی از کنارمون رد می‌شد فکر می‌کرد اتفاق مهمی افتاده و اون هم همراه ما پایین رو نگاه می‌کرد. کم کم هرکسی رد می‌شد فکر می‌کرد اون پایین تصادفی شده و ماشین‌های توی خیابون هم کنجکاو شدند و میومدند پایین تا نگاه ما را دنبال کنند. اما در اصل هیچ اتفاقی نیفتاده و مردم تنها به‌خاطر این‌که آدم‌های زیادی این‌جا ایستادند همین‌طور به جمعیت اضافه می‌شدند و منتظر بودند اتفاق جالبی رو ببینند...» سه نفر تبدیل شده بود به ترافیک و جمعیتی شبیه یک تظاهرات یا راهپیمایی کوچک. دنباله‌روی و فالو کردن سرسری و اعتماد کردن به چشم‌ها برای چیزی که وجود نداشت.

آسیب تقلیدها و دنباله روی های کورکورانه

دو:

«طرف میره کره راننده تاکسی میشه. بعد از یک‌بار مسافرکشی، برای بار دوم وقتی مسافرهای جدید میاند سوار ماشینش بشند میگه شوخی نکنید شما که همین الان پیاده شدید!» این لطیفه یا به اصطلاح خودمان جوک دست چندمی که الان برایتان گفتم و ممکن است نیشخند زده باشید و یا از اسم لطیفه روی آن تعجب کرده باشید؛ حال و روز باطن ِ جامعه‌ی امروزی‌ست. اگر گروهی برای بررسی بیخ و بن باطنی و بررسی تفاوت‌های فردی یک عده مامور شوند، بعد از تحقیق و تفحص بسیار، با ناراحتی از در بیرون می‌آیند، سرشان را پایین می‌اندازند و این جمله را می‌گویند: «متاسفانه از هر صد نفر، نود و پنج نفر شبیه به یکدیگر بودند و تفاوت ِناب چشم‌گیری دیده نشد.» بله! کافی‌ست یک ساعت با هدف دیدن مردم یک شهر به خیابان بروید و با آن‌ها معاشرت کنید. به غیر از قیافه و ظاهر یکسان، نوع لباس پوشیدن، آرایش مو و چهره، به شباهت‌های وجودی‌شان هم پی می‌بریم. این روزها اکثر آدم‌ها شبیه یکدیگر تفریح می‌کنند. شبیه یکدیگر علاقه‌مند می‌شوند. شبیه یکدیگر ژست می‌گیرند. شبیه یکدیگر از ادبیات استفاده می‌کنند و دیگر کمتر کسی ادبیات خاص شخصی خودش را دارد! یک موجی به وجود می‌آید و همه _ از حق نگذریم بالاخص ما قشر جوان _ بدون ذره‌ای تفکر به دنبال آن می‌روند.

به عنوان مثال زمانی فقط عکاس‌ها دوربین‌های عکاسی بزرگ را دور گردن‌شان می‌انداختند و عکاسی می‌کردند. الان از هر بیست نفر حداقل ده نفر، از بچه‌ی دوازده ساله گرفته تا سن دارترش؛ یک دوربین گرفته دستش و فرت و فرت از در و دیوار و شاخه‌ی کج شده‌ی درخت عکس می‌گیرد و اسم خودش را می‌گذارد «عکاس». نتیجه چه می‌شود؟ اسم و شغل عکاسی کلیشه می‌شود. کار آن عکاس ماهر و تحصیل کرده در آن رشته ضایع می‌شود. اشاره‌ای کنم به حامیان محیط زیست و یا حیوانات خانگی. به وضوح دیده می‌شود که زوج‌های جوان حیوان خانگی نظیر گربه را جایگزین فرزندشان می‌کنند. مانند یک انسان با آن برخورد می‌کنند. قربان صدقه‌اش می‌روند و در هرحالتی از آن عکس می‌گیرند و در فضای مجازی منتشر می‌کنند. حمایت و مواظبت از حیوانات امری‌ست که حتی در قرآن هم به آن سفارش شده است اما این عملی که به وفور دیده می‌شود قبل از هر چیز، ریشه در همان موجی دارد که همه دارند روی آن سوار می‌شوند! فیلم و سریال‌هایی را دنبال می‌کنیم که همه از آن حرف می‌زنند گرچه مورد قبول سبک زندگی و یا علاقه‌ی ما نباشد. دنبالش می‌رویم چون همه می‌روند. همین تقلیدها و همین دنباله‌روی‌ها در هدف‌های ما هم ریشه دوانده. قریب به اکثر ما داریم تا ته تحصیلات تکمیلی می‌رویم اما آیا واقعا میلی به ادامه تحصیل داریم یا به دلیل مد شدن دانشجویی در مقطع دکترا درس می‌خوانیم؟

سه:

چرا همه‌مان به یک‌باره شبیه یکدیگر شدیم؟ اولین و مهم‌ترین فرضیه‌ای که برای چرایی این موضوع به ذهن من می‌رسد، فضای حاکم بر استفاده از دنیای مجازی‌ست. نود درصد آدم‌های اطراف‌مان حداقل در یکی از پرطرفدارترین شبکه‌های مجازی عضویت دارند. از تک تک لحظات زندگی‌شان عکس می‌گیرند و به اشتراک می‌گذارند. بعد منی که راه و روش زندگی‌ام مطابق با کسی نیست، استرس می‌گیرم و بنا را بر این می‌گذارم که طریق زندگی غلطی دارم. به خودم شک می‌کنم. اعتماد به نفسم پایین می‌آید و تمام تلاشم این است که من هم برای دیده شدن و «تائید شدن»" باید شبیه دیگران باشم اما هیچکس نمی‌داند چقدر «خود بودن» زیباتر از تقلید است. 

چقدر زوایای ناب بودن شخصیتی با ارزش‌تر است. چقدر اورجینال بودن جذاب‌تر است و چقدر این پیروی از یکدیگر روی تربیت فرزندان‌مان تاثیرمخربی دارد. یک روزی هم سرمان را از توی گوشی‌هایمان بالا بگیریم و به خود کز کرده‌مان توجه کنیم. «خود»ی که خیلی وقت است حالی از آن نپرسیده‌ایم و دستی بر سر و رویش نکشیده‌ایم.  وقت آشتی با خودمان نشده؟

برچسب ها
چگونه خودمان را دوست داشته باشیم؟
چطور شبیه خودمان باشیم؟
آسیب تقلیدها و دنباله روی های کورکورانه
چگونه خودمان باشیم؟
چطور با خودمان آشتی کنیم؟
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرضیه
مرضیه
٩٥/٠٨/٢٧
٠
٠
تفاوت ناب چشم‌گیر ... در همه هست ولی به دلیل چشم و هم چشمی، عدم اعتماد به نفس و .. نادیده گرفته می‌شه و فراموش می‌شه و درحالی که مهم‌ترین چیزه، جدی گرفته نمی‌شه :(
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٥/٠٨/٢٩
١
٠
همه ی آدم ها حداقل یه خصوصیت مثبت منحصر به فرد در خودشون دارند و ای کاش این خصوصیت رو تقویت میکردند:)
Maryam
Maryam
٩٥/٠٨/٢٨
١
٠
خیلی متن خوبی بود و ذهنمو به خودش مشغول کرد. دارم فک میکنم واقعا همین خود من چقدر طبق علایقم پیش میرم و خودواقعی امم شاید علت بیشتر افسردگی ها و ناراحتی هامون اینه ک از خود واقعی دور میشیم
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
ممنونم ازت مریم جان:) گاهی باید برای خودمون وقت بذاریم و ازین فکرا بکنیم
راهی
راهی
٩٥/٠٨/٢٨
٠
٠
سلام، ممنون که می نویسید! باید از نویسنده ها به خاطر بازگویی دغدغه های فکری آدم هایی مثل من _ که ناتوان از انتقال تاثیرگذار آن هستیم _ تشکر کرد. کاملا با گفته هایتان موافق هستم و کاش این طور نوشته ها رو می شد مثل یک ویروس از نوع مفیدش تو شبکه های اجتماعی سرایت داد؛ طوری که عمیقا همه را به فکر وادارد.... من به سهم خودم نوشته ی شما را به اطرافیانم انتقال خواهم داد . موفق باشید
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
سلام.ممنون که میخونید:) لطف بزرگی کردید که خوندید و خوشحالم دوست داشتید
سهیلا
سهیلا
٩٥/٠٨/٢٨
٠
٠
انگار روزگار ما شده روزگار اپیدمی.‌‌..نمی دونم خلاقیتمون اومده پایین یا جسارتمون...فکر می کنم اینکه بخواهیم خودمون باشیم بیشتر از هرچیزی نیاز به جسارت داره
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
من فکر میکنم اعتماد به نفس ها یا اومده پایین یا کاذب شده.دائم دوست داریم تائید بشیم!
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
انتشار اولین مطلب توی سایت رو تبریک میگم :) مطلب خیلی خوبی بود و امیدوارم روند رو به رشدی توی سایت جیم داشته باشی :)
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
خیلی ممنونم از شما خانم شیعه زاده ی عزیز
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
ورودتون رو به جیم و جمع نویسنده ها تبریک میگم. چهره تون خیلی آشناست... از اونایی که توک زبونمه بگم کجا دیدمتون ولی یادم نمیاد! با قلمتون هم ان شاالله بیشتر آشنا میشیم :) / درمورد متن هم شاعر می فرماد: من خودمم نه خاطره ... !!
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
ممنونم از تبریکت فرانک:) :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
ورودتون رو به جمع جیمی ها تبریک عرض میکنم، موفق باشید.
عطیه_میرزاامیری
عطیه_میرزاامیری
٩٥/٠٨/٢٩
٠
٠
ممنونم الهام جان
سوگند
سوگند
٩٥/٠٨/٣٠
١
٠
توی قسمت اول نکته‌ی ناخوشایند این بود که خود نگارنده این ماجرا هم قاطی همون جماعت شده بود. مسلماً کسی که بخواد چیزی رو به بقیه گوشزد کنه باید دست کم خودش این مشکل رو درباره خودش حل کرده باشه. من اصولا چون آدم کنجکاوی در این زمینه مسائل نیستم هیچوقت شلوغی‌های توی خیابون باعث جذب شدنم نمی‌شن. شاید تمام افرادی که اون روز اون‌جا جمع شده باشن هم چنین دیدی داشته باشن اما چه فایده داره وقتی رفتار و عمل آدم منطبق با فکرش نباشه؟ توی قسمت دوم هم به نظرم مد شدن عکاسی اصلا باعث ضایع شدن کار یه عکاس ماهر نمی‌شه. چون هنر اصالت داره و همه عکس‌هایی که در هر ثانیه ثبت می‌شن شاید الان توی اینستاگرام هزارتا لایک بگیرن اما ارزش هنری ندارن. اثر هنری مخاطب خودش رو پیدا می‌کنه و هیچوقت نمی‌شه اون رو با میلیون‌ها عکس آغشته به ابتذال که توی همه فضاهای مجازی ریخته مقایسه کرد.
پربازدیدتریـــن ها
چرا ایرانی ها به اسم های عجیب علاقه پیدا کرده اند؟

اسمت چیه؟ تربچه!

٩٥/٠٩/٠٩
حکایت عاشقانه‌هایی که آرام ‌آرام فضای مجازی را ناآرام می‌کند!

کجا ابراز عشق کنیم؟!

٩٥/٠٩/١٠
یک کری خوانی حسابی به بهانه بازی الکلاسیکو، جذاب ترین بازی دنیای فوتبال

کُری کلاسیکو

٩٥/٠٩/١٢
روی دیگر سکه

شُوی به نام خشونت علیه زنان

٩٥/٠٩/٠٨
پس از خبر حذف لاتاری توسط ترامپ

از حذف لاتاری، تو را چه حاصل؟ / طنز

٩٥/٠٩/١١
به بهانه یازدهمین روز از آذرماه، زادروز جلال آل احمد

سرکی در نامه‌های جلال و سیمین

٩٥/٠٩/١١
چرا فیلم هایی با موضوعاتی پیرامون ائمه اطهار کم ساخته می شود

حساسیت روی معصومین یا دوستی خاله خرسه؟!

٩٥/٠٩/١٠
زیر و بم اینستاگرام در دستان شما

مهم‌ ترین ترفندهای اینستاگرام را بشناسید

٩٥/٠٩/٠٨
میزبان مهمانان امام رئوف‌مان باشیم

چطور می‌توانیم در استقبال از زائران امام رضا(ع) سهیم باشیم؟!

٩٥/٠٩/٠٨
مروری بر اهم اخبار هفته...

خوابیدن بهتر از درس خواندن! / طنز

٩٥/٠٩/٠٧
نگاهی به وضعیت نماینده های ایران در جام باشگاه های آسیا

لسترسیتی ایران در مسیر فاجعه

٩٥/٠٩/٠٧
با خلاقیت مثل یک روباه بدوید!

معرفی بازی جذاب Fast like a Fox

٩٥/٠٩/٠٩
باید و نبایدهای مراقبت از پوست در پاییز و زمستان

چطور خشکی پوست‌ را برطرف کنیم؟

٩٥/٠٩/٠٧
کمتر از 48 ساعت تا شروع یک جنگ تمام عیار زمان باقی مانده است

و اینک ال کلاسیکو...

٩٥/٠٩/١١
تا حالا توی سرما پات یخ زده؟!

از کارتن خوابی تا مسجد نشینی!

٩٥/٠٩/١٣
چرا تلویزیون در مورد نمایش ساز در برنامه‌هایش سلیقه‌ای عمل می‌کند؟

نمایش ساز یا سانسور آن؟ مسئله این است!

٩٥/٠٩/١٣
پیرامون رفتارهای عجیب مسئولان به جای عذرخواهی و قبول اشتباهات‌شان

مدیران عزیز ما شرمنده‌ایم! / طنز

٩٥/٠٩/١٣