چرا جام مرا بشکست لیلا خانم!
از اشراف اطلاعاتی لیلا خانم تا آتش بیاری وسط معرکه

چرا جام مرا بشکست لیلا خانم!

نویسنده : ایمان فروزان نیا

همان اول صبح که از خوب بیدار شدم حس کردم امروز روز نحسی است. توی رخت‌خواب گوشی‌ام را برداشتم و رفتم داخل اینستاگرام که ببینم در دنیا چه خبر است. عدل یک کلیپ باز شد که تمام بدبختی امروز من تقصیر همان است. ماجرای کلیپ از این قرار بود که زن اول یک بابایی، رفته بود شوهرش را به انضمام زن دوم در خیابان خفت کرده بود و مشغول فحش دادن و گیس‌کشی از زن دوم و ایضا شوهرش بود. نکته عجیب ماجرا کسی بود که فیلم می‌گرفت. گویا این بنده خدا که توی کلیپ معلوم شد اسمش لیلا خانم است، از آن زن اول عصبانیت و حقدش بیشتر بوده و زن دوم را چنان فحش می‌داد که آدم یک لحظه شک می‌کرد کی هوو کی بوده! خلاصه یک آتش بیاری می‌کرد وسط آن معرکه که بیا و ببین. ملت هم زیر کلیپش کامنت گذاشته بودند خداتا و بر سر این‌که لیلا خانم از کجا فهمیده زن دوم عبدل آبادی است بحث و گفت‌وگو کارشناسی می‌کردند. یک عده هم نظر می‌دادند که زن اول سرتر از زن دومی بوده و احتمالا بچه‌شان نمی‌شده وگرنه دلیل نداشته مردک سر زن اولش هوو بیاورد.

القصه عرض می‌کردم من این کلیپ نحس را دیدم و روزم از همان‌جا نحس شد. همان لحظه یک حسی ته دلم گفت که امروز روز من نیست و نباید از خانه بزنم بیرون، ولی به غریزه‌ام اعتماد نکردم. از خانه که می‌آمدم بیرون یک حس بدی داشتم، ساق پای چپم دقیقا زیر قسمت کش جوراب می‌خارید، هر وقت آن جای پای چپم می‌خارد یک اتفاق بدی برایم می‌افتد ولی منِ خر به این خارش هم محل ندادم. با خودم گفتم شاید بعضی وقت‌ها محل ندادن چاره کار باشد، مثل برانکو که همین بازی قبلی جلوی الاهلی عربستان به طارمی و مسلمان و احمدزاده محل نداد و کشیدشان بیرون، آن هم دقیقه 60، بعد 2 تا گل زدند و بازی باخته را مساوی کردند. من هم با خودم گفتم به خارش پای چپم محل ندهم، ولی نمی‌دانستم شانس من مثل شانس علی منصوریان است نه برانکو.

هیچی دیگر چشم‌تان روز بد نبیند داشتم می‌رفتم سمت ایستگاه اتوبوس. توی مسیر دم مغازه حمید آقای میوه فروش ایستادم و گفتم حمید آقا هنوز پیاز گرون‌تر از موزه؟ حمید آقا گفت نه، مدیریت شده، قیمت پیاز رو کشیدن پایین، موز رو کشیدن بالا. پرسیدم انبه هم داری؟ گفت آره. گفتم خوش به حالت من ندارم و زدم زیر خنده، آخر من با حمید آقا شوخی دارم. دیدم عصبانی شد آمد یقه من را گرفت. گفت مگه عمه من با تو شوخی داره؟ گفتم من با عمه تو چی کار دارم؟ گفت پس با کیه من کار داری؟ گفتم بابا با هیچ کی، گفتم انبه نه عمه.  

یقه‌ام را ول کرد و گفت آهان، گفتی انبه. بعد دوباره یقه‌ام را گرفت و گفت تو بی‌خود می‌کنی با انبه شوخی می‌کنی. انبه کیلو 12 هزار تومن تو حتی حق نداری بهش چپ نگاه کنی چه برسه باهاش شوخی کنی. گفتم بابا بی‌خیال، اصلا من از انبه و عمه و همه کس و کار شما عذرخواهی می‌کنم. این را که شنید کمی اخم‌هایش باز شد و یقه‌ام را ول کرد و گفت برو دفعه آخرت باشه. یقه‌ام را صاف کردم و با خودم گفتم من غلط بکنم دیگر با این حمید آقا شوخی کنم، اصلا بهش سلام هم نمی‌کنم دیگر.

راستش آن موقع هم نفهمیدم که امروز روز من نیست. آخر سه تا نشانه به این واضحی در کمتر از نیم ساعت. آن از اولین پست اینستاگرم، بعد هم خارش پای چپم، بعد هم دعوا با سبزی فروش محل، ولی باز هم محل ندادم و رفتم داخل ایستگاه، منتظر اتوبوس نشستم. 

یکهو یک پسر جوان آمد نشست کنارم و یک چیزهایی زیر لب می‌گفت. اولش فکر کردم با من است. گفتم بله؟ گفت به نظرت چرا جام مرا بشکست؟ گفتم کی؟ گفت لیلی. گفتم نمی‌دونم والا اول که از صحنه دعوا و زندگی خصوص مردم فیلم گرفت، بعدشم که آتیش بیار معرکه شد، حالا هم که جام تو رو شکسته، نمی‌دونم مشکلش چیه. گفت چی میگی آقا؟ این لیلی مجاز از معشوقه، بعدش هم اونی که شما می‌گی لیلا خانم بود نه لیلی. گفتم عه راست میگی، معلومه کلیپش رو با دقت دیدی لایک هم کردی... یکهو یک خانمی آمد گفت خجالت نمی‌کشی؟ تو بچه داشتی چرا این کارو کردی با من؟ یکی هم خواباند زیر گوشم. یک خانم هم شروع کرد به فیلم برداری. همین‌طور که داشتم می‌گفتم لیلا خانم بیا اینو بگیرش یادم افتاد من که زن ندارم ولی دیگر کار از کار گذشته بود. به توصیه لیلا خانم زنگ زدند ۱۱۰ و من را آوردند کلانتری. الان هم که در خدمت شما هستم جناب سروان. باور کنید من اشتباهی آمدم این‌جا، این‌ها پاپوش لیلا خانم است، عجب غلطی کردم امروز اینستاگرام را چک کردم، کاش قلم پای چپم می‌شکست از خانه بیرون نمی‌آمدم، اسیر شدیم به خدا...

برچسب ها
لیلا خانوم و دختر عبدل آبادی
گزارش لیلا خانم از دعوای زن و شوهر جوان
ماجرای لیلا خانم و دختر عبدل آبادی چیست
یادداشت طنز
لیلا خانوم
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٦/٠٤
٠
٠
خخخ خسته نباشید :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٦/٠٦/٠٤
٠
٠
سلامت باشید
پروین
پروین
٩٦/٠٦/٠٥
٠
٠
ممنون باحال بود خخخخخ
i.forouzan
i.forouzan
٩٦/٠٦/٠٥
٠
٠
ممنون از شما، لطف دارید
i.forouzan
i.forouzan
٩٦/٠٦/٠٥
٠
٠
ممنون از شما، لطف دارید
m_sepanta
m_sepanta
٩٦/٠٦/٠٩
٠
٠
شما هم اگر مثل برانکو یه کم هوشمندانه عمل می کردید الان مثل منصوریان ته جدول و در خدمت جناب سروان نبودید
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠٦/١٠
٠
٠
قسمت انبه و پیازش خیلی خوب بود 😂 داغ دل من هم تازه شد!
پربازدیدتریـــن ها
ممنون که مهربونی!

زلزله شرمنده محبتتان شد

٩٦/٠٨/٢٥
۶ راه‌کار عملی برای تمرکز بیشتر بر روی کار و‌ مطالعه

چطور تمرکز از دست رفته را بازگردانیم؟

٩٦/٠٨/٢٤
قبرستان یا آرامستان؛ مسئله این است!

سرگذشت عجیب قبرستان ها در ایران

٩٦/٠٨/٢٥
نگاهی کوتاه به «انسان عاقل» در حدیثی از امام مهربانی ها

یک کهکشان راه است تا فهمیدن او...

٩٦/٠٨/٢٨
بسته پیشنهادی بازی با چاشنی هیجان؛ مخصوص بزرگسالان

معرفی چند بازی فکری دو نفره

٩٦/٠٨/٢٤
این عادت را جدی بگیرید

اعتیادی که ساده از کنارش عبور کرده ایم

٩٦/٠٨/٢٩
با فراگیری یک زبان خارجی؛ چطور می توانیم وارد بازار کار شویم؟

بازار کار رشته های زبان خارجی

٩٦/٠٨/٢٧
از بازی خودجوش بچه ها جلوی دوربین صدا و سیما تا سفر پر دردسر سلبریتی ها به کرمانشاه!

کرمانشاه را برای حضور سلبریتی ها خالی کنید

٩٦/٠٨/٢٩
حال خراب حضرت پاییز، مال من

ذهن زیبا؛ گلچینی از تک بیت ها و اشعار ناب (38)

٩٦/٠٨/٢٨
چند پیشنهاد ساده برای فرار از دغدغه های فکری متعدد

اتوبان افکارتان را دچار ازدحام نکنید

٩٦/٠٨/٣٠
معرفی ربات تلگرامی زیرنویس یاب

زیر نویس فیلم ها را راحت تر از همیشه بیابید

٩٦/٠٨/٣٠
مصاحبه اختصاصی با رضا مهاجری؛ سرمربی تیم پدیده

پدیده با لشکری مصدوم به مصاف پرسپولیس می رود

٩٦/٠٨/٢٧
تبلیغات