نبرد تن به تن با غول کتاب نخوانی
چرا شما کتاب نمی خونی؟! واقعا چراااا؟

نبرد تن به تن با غول کتاب نخوانی

نویسنده : سیده محبوبه عظیم زاده

خیلی به صورت آرمانی کتاب "شما که غریبه نیستید" هوشنگ مرادی کرمانی را زدم زیر بغل و از خانه آمدم بیرون. دلم می‌خواست این گزارش فارغ از ریتم همیشگی یک گزارش، یعنی همان سوال و جواب‌های معمول باشد؛ مخصوصاً که در مورد کتاب و کتابخوانی هم بود. دوست داشتم حتی برای چند دقیقه هم که شده یک پیوند آنی بین آدم‌های دور و برم با کتاب برقرار کنم و لذتی را که احتمال می‌دادم خیلی‌ها خیلی وقت‌ها از خودشان محروم کرده‌اند دوباره به آن‌ها برگردانم، البته فقط در حد و اندازه خودم. این شد که کتابی را که در تمام لحظات خواندنش به معنای واقعی کلمه از آن لذت برده بودم، انتخاب کردم و یکتنه رفتم به سراغ مبارزه با این غول بی شاخ و دم کتاب‌ نخوانی که ماحصل این اتفاقات قرار است پایین‌تر مهمان چشم‌های قشنگ شما باشد.

 

یک سر و هزار سودا

 کتاب خواندن روی نیمکت پارک

اولین نفری که به پستم خورد یک خانم خانه‌دار بود. بعد از کسب اجازه برای گرفتن وقتش بلافاصله دست در کیفم بردم، کتاب را درآوردم و گفتم: «اگه ممکنِ یک صفحه از این و تصادفی باز کنین و برام بخونین». اولش آنچنان نگاهی به من انداخت که یعنی دخترجان برو پی کارت، این کارها یعنی چه و خجالت بکش! ولی طولی نکشید که کتاب را از دستم گرفت و شروع کرد به خواندن: «از لب رودخانه، از میان پونه‌ها می‌گذریم، پدرم دست مرا گرفته است و می‌کشد، می‌زند زیر آواز: بلند بالای کرمونی لبت قند/ دو بوس خواهم بفرما قیمتش چند. صدای تو دماغی و گرم و خوبی دارد. آب توی رودخانه از روی سنگ‌ها می‌خزد. کنارهای آب و روی سنگ جلبک است که ما به آن‌ها لحاف قورباغه می‌گوییم. قورباغه‌ها هر وقت خسته بشوند می‌روند زیر آن‌ها تخت می‌خوابند. لحاف قورباغه به لهجه ما می‌شود لاف گُگُو».

خواندنش که تمام شد خدا خدا می‌کردم یک چیزی بگوید که بفهمم خیلی هم از سر اجبار این کار را انجام نداده است. چیزی که نگفت اما لبخندی که جای نگاه سرزنش بار اولیه‌اش را گرفته بود کلی حرف‌های خوب داشت. این بود که جرأت کردم و ادامه دادم: «شما میدونین 7 تا 13 آبان تو تقویم مناسبتش چی هس»؟ بعد از کلی مکث گفت: «سیزدهم و می‌دونم روز دانش‌آموز فقط» بعد پرسیدم: «آخرین بار چه زمانی کتاب خوندین»؟ با یک مکث طولانی گفت: «خیلی اهل کتاب خوندن نیستم. آخرین کتابایی هم که خوندم کتابای دانشگاهیم بوده. رسیدگی به کارهای خونه و مخصوصاً بچه‌داری اینقدر وقت آدم و می‌گیره که دیگه واقعاً نمی‌رسم کتاب بخونم».

 

فقط کتاب‌های مرتبط با شغلم

 کتاب خواندن روی نیمکت پارک

نفر دوم یک آقا پسر جوان بود که کار بازاریابی می‌کرد. همان سوال‌های قبلی را این‌بار هم تکرار کردم و به ترتیب با جواب‌های زیر روبرو شدم: «7 آبان و میدونم بزرگداشت کوروشِ اما بقیش و نه، پدر پولدار، پدر بی‌پول، چند هفته پیش». و در ادامه خودش حرف‌هایش را اینگونه تکمیل کرد: «اهل کتاب خوندن هستم منتهی فقط کتاب‌هایی که اقتضای حرفم باشه، یعنی بیشتر تو فاز اقتصادی باشه. اصلاً کتابای دیگه رو که میخونم خوابم می‌گیره»! کتابم را روبرویش گرفتم و گفتم پس بیایید این بار یک تجربه متفاوت داشته باشید. برعکس نفر اول استقبال کرد و شروع کرد به خواندن: «روزی که کارنامه ثلث دوم را می‌گیرم رویم نمی‌شود به ننه‌بابام نشانش بدهم. نمره‌هام بد است. از مدرسه و درس و کلاس خوشم نمی‌آید، گریزانم. دلم می‌خواهد چوپان بشوم. از وقتی آغ‌بابا مرده، پدرم مدرسه را ول نمی‌کند، هر روز پشت سرم به مدرسه می‌آید و بچه‌ها دورش جمع می‌شوند. پیشش التماس می‌کنم که برود خانه. نمی‌دانم چه‌ام شده که زبانم لکنت پیدا کرده "ز" را "ژ" می‌گویم. به جای "بز" "بژ" می‌گویم و بچه‌ها می‌خندند. وقتی می‌خواهم "ز" بگویم نوک زبانم تا می‌شود می‌چسبد به پشت دندان‌های بالایم و به جای "ز" "ژ" از گلویم در می‌آید. معلم خیال می‌کند عمداً این کار را می‌کنم که کلاس را به هم بریزم و خوشمزگی می‌کنم. با چوب می‌افتد به جانم و می‌گوید "بگو بز" می‌گویم "بژ". می‌گوید "بگو زنبور" می‌گویم "ژنبور". بچه‌ها می‌خندند و او می‌زند».

 

کتاب نمی‌خوانم چون دوست ندارم!

 کتاب خواندن در کافی شاپ

نفر بعد یک دختر جوان بود که تقریباً تازه درسش را تمام کرده بود و در به در دنبال کار. گفت: «هفتم تا سیزدهم و نمیدونم چه خبره! آخرین کتابی هم که خوندم پیرمرد و دریا بود منتهی زمانش و واقعاً یادم نیست. خیلی وقت پیش بود. خیلی رابطم با کتاب خوب نیست ولی دوستای کتابخون زیاد دارم». سهم ایشان هم از "شما که غریبه نیستید" شد چند خط زیر و البته کلی تشکر بعدش که دمت گرم و چه کار خوبی کرده‌ای و از این حرف‌ها: 

-بده کوفتش کنه ببینه می‌تونه بخوره؟ قابل خوردن نیست. نرسیده.

ننه‌بابا لال شده است. چیزی ندارد که بگوید. عزت می‌گوید:

-حیف بچه بی‌کس و بی‌مادری و گرنه خودم به حسابت می‌رسیدم. بزرگتری که نداری تربیتت کنه.

نمی‌گوید که توی راه دوتا پس‌گردنی و دوتا تیپا به من زده است.

ننه ‌بابا از خجالت زیر آب و عرق می‌رود.

-چه کارش کنم؟ می‌گی چه کارش کنم. ببخشین.

عزت که می‌رود می‌روم سراغ کمبوزه ورش می‌دارم. با کارد می‌افتم به جانش. پاره‌اش می‌کنم. دندان می‌زنم. مزه ندارد. انگار خام است. کمی تلخ است. سفت است. دهنم بدمزه می‌شود. ننه‌بابا گریه می‌کند:

-آبرو برامون نگذاشتی که الهی ذلیل بمیری.

 

یک کتاب آسمانی

نفر آخری که رفتم سراغش یک مرد حدوداً سی ساله بود که نمی‌دانم در کدام بخش فلان کارخانه کار می‌کرد. وقتی سوالاتم را پرسیدم به ترتیب جواب‌های زیر را گرفتم: «روز امیرکبیر!، قرآن و یک ماه پیش». راستش لحن این گزینه آخر اینقدر جدی بود که تشکر کردم و کلا دیگر ادامه ندادم ولی جوابش مرا به فکر فرو برد. تنها کسی بود که در جواب سوالم گفت "قرآن".

 

از من مباش غافل

راستش را بخواهید بازخوردهایی که گرفتم خیلی دور از انتظار نبود منتهی با تمام این اوصاف فکر می‌کردم از بین آدم‌هایی که به سراغشان می‌روم لااقل یک نفر پیدا می‌شود که بگوید فلان کتاب را همین تازگی‌ها خوانده‌ام، همین هفته پیش مثلاً! البته فرهنگ سازی‌ها و اتفاقات خوبی که اخیراً در حوزه کتاب و کتابخوانی انجام گرفته است نمی‌توان نادیده گرفت اما خیلی از آن‌ها فقط دارند ما را شرطی می‌کنند که اگر فلان کتاب را بخوانید فلان تومان وجه نقد می‌گیرید یا هر جایزه دیگری، هنوز خیلی‌هایمان این یار مهربان را به خاطر خود خودش نخواسته‌ایم. راستی جیمی‌ها! شما از آخرین کتابی که خوانده‌اید چقدر می‌گذرد؟

برچسب ها
کتاب
کتابخوانی
هفته کتاب
گزارش مردمی
کتاب شما که غریبه نیستید
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/١٠
١
٠
راستش من یک کامنتی در یکی از بخش های خبرها با عنوان ((آیا با جایزه می شود مردم را کتابخوان کرد)) گذاشتم که فکر می کنم بد نیست اینجا هم تکرار بشه: مسئله اینجاست که ما ایرانی ها فکر می کنیم کتاب و کتابخوانی و آمار فاجعه بار خرید کتاب در ایران منوط به خرید و یا خواندن کتاب هایی است که اطلاعات عمومی و یا دانش مثلا مردم را افزایش بدهد در صورتی که بخش اعظم به عنوان مثال صنعت نشر فرانسه که فراتر از صنعت خودروساری اوست مربوط به خرید کتاب های داستانی، رمان، سرگرمی و کلا لذت مطالعه است که حتی ممکن است شامل کتاب های جنسی هم بشود که صرفا جنب سرگرمی و لذت دارند همانند دیدن یک فیلم و یا یک سریال. مشکل اینجاست نویسندگان ما در گرداب کافکا و آلبر کامو و صادق هدایت و ....گیر کرده اند و از نویسندگی فقط همین را فهمیده اند. در صورتی پرفروشترین کتاب های جهان چنان جهان تصویری برای خواننده اش شکل می دهد که در نهایت توسط کمپانی های بزرگ تبدیل به فیلم و سریال های موفق می شوند. نمونه بارز آنرا می توان در کتاب های هری پاتر، دکستر، بازی تخت و پادشاه و کتاب های کمیک واکینگ دد دید. کتاب یعنی سرگرمی و لذت. عامه ی مردم دنبال سرگرمی و لذت هستند و باید در کتاب هایمان این نیاز مردم را ارضاء کرد. کسی که به دنبال افزایش دانش و آگاهی خود باشد نیاز به تبلیغ و مسابقه ندارد و راهش را می تواند پیدا کند. البته اگر سرچ ساده ای داشته باشیم و پرفروشترین کتاب های سال 2016 -سایت آمازون-را بررسی کنیم میبینیم هری پاتر و کودک نفرین شده در صدر است و بسیار کتاب های روانشناسی و کتاب های تصویری و رمان... را مشاهده می کنیم که اکثر سرگرم کننده و لذتبخش هستند. متاسفانه خلق دنیای متمایز و ایده های نوین در نشر هم از طرف نویسندهامون صورت نمیگیره (همه می خوان آلبر کامو و همینگوی و کافکا بشن) هم با انچه که ممیزی ارشاد می پسنده خیلی متفاوته که در نهایت باید دست به دامن ترجمه شد و تو زمینه نویسندگی هم محتاج خارج از ایران شد.
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
کسی که کامنت شما رو بخونه تا آخر بطور بالفعل یک شخص کتابخونه صد در صد!
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
کامنت از مقاله طولانیتر شد ها؟ :) حالا خوندیش واقعا یا نخوندی این و بگو. :))
dastgheichi
dastgheichi
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
با حرف شما و کمبود جذابیت در کتاب ها موافقم. با این وجود یادمان نرود که همان رمان های خارجی هم در ایران فروش قابل توجهی ندارند. البته بیشتر از رمان های خودمان می فروشند اما باز هم رقم قابل توجهی نیست. هری پاتر و ارباب حلقه هایی می فروشد که چون فیلم شده و ملت دیده اند، می روند سراغش. برایشان تبلیغ شده در واقع. آخر ما در زمینه کتاب تبلیغات درستی هم نداریم. این جوایز به نوعی معرفی آن نویسنده هم حساب می شود. آخرین نویسنده های خوبی که ملت می شناسند هوشنگ مرادی کرمانی و محمود دولت آبادی هستند که این آخری هم کتاب کلنلش پشت دروازه مجوز گیر کرده. باید به نوعی دیگران را تشویق کرد به خواندن و تبلیغ کرد روی کتاب ها. یکی از راه های تبلیغ خارجی ها، حضور نویسندگان در کتابفروشی های معتبر و خواندن بخش هایی از داستان است. نیویورک تایمز هرماه کتاب های پرفروش را اعلام می کند. جوایزی از نوع خندوانه هم می تواند درمیان باشد. اتفاقا ما در مواردی که تبلیغ خوب صورت گرفته، دیده ایم که مردم استقبال کرده اند. نمونه اش کتاب «دا». بنابراین فکر می کنم نیاز به یک مرجع معرفی کتاب خوب هست.
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
دستقیچی عزیز: من خودم عضو انجمن اهل قلم و خانه کتاب هستم و چاپ ششم کتابم و امسال به چاپ رسوندم. تو جلسه ناشران تازه تاسیس در تعاونی ناشران به آقای نصیرزاده گفتم بهتره راه تبلیغات تلویزیونی کتاب واز همین شبکه خراسان خودمون راه بندازیم با یارانه دولتی و با یک هزینه در حد تبلیغات روزنامه ای که متاسفانه خود مسئولین خیلی تمایل به این قضیه ندارن چون اصولا کتاب داستان و رمان از نظر برخی مراجع کتاب های ضاله شناخته میشه
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
بحث سرگرمی ها و جذابیت ها و این حرف ها درست ه، یه تبلیغ خوب برای یه محصول خوب همیشه جوابگو هست. منتهی یه چیزی که من کنار تموم اینا حس کردم این که اکثریت مردم ما کلا کتاب و چیز مفیدی نمیدونن. یه جور حس دافعه میگیرن ازش. خیلی ها به خاطر پزش دور و بر کتاب میچرخن. من همین امروز با یه آدمی برخورد کردم که با افتخار از این یاد میکرد که بلاخره موفق شده یه شاهنامه فردوسی قشنگ برای خونش بخره چون معتقد بود برای خونش لازم ه و وجهه و کلاسش رو میبره بالا!!
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
محبوبه عظیم زاده ی عزیز: این حرف شما رو قبول ندارم. یک سری کتاب قدیمی دارم که مربوطه به دهه ی هفتاد و حتی اوایل دهه هشتاد میشه که تیراژ کتاب ها 3000 و 5000 تا نسخه بوده در صورتی که جمعیت ایران تقریبا نصف الان بوده! اللن تیراز ها چقدر با وجود دوبرابر شدن جمعیت؟! 200 تا 500 نسخه!!! اون زمان اعمال ممیزی و سختگیری به شدت الان نبود و کتاب ها جذاب و خواندنی بود. مقصر اصلی سیاست های دولتی_مذهبی کشوره که سلیقه و اشتیاق مردم و نابود کردن! شما این قضیه رو تو سریال های صدا سیما هم میبینی که یک زمانی (دهه هفتاد و هشتاد) سریال و فیلم های ایرانی تو اوج بودن و الان تو منجلابی افتادن که خودشون هم نمیتونن درش بیارن. دخالت های سختگیرانه که اکثرا هم ممیزی های مذهبی است صنعت نشر کشور و فلج کرده.
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
ولی من حرف شما رو قبول دارم، البته فقط به عنوان یک عامل از عوامل موثر تو این قضیه و در کنار حرف خودم. عوامل زیادی هستن که تو این قضیه دخیلن. منتهی من دارم از یک فرهنگ و تفکر غالبی حرف میزنم که وجود نداره. اصلا چون وجود نداره ما اینقدر داریم این در و اون در میزنیم که ایجاد بشه. فرهنگ سازی یعنی همین. یعنی یه جریان راه بندازیم برای چیزی که نیست و به وجودش بیاریم و این فقدان و نبودن مختص دهه هفتاد و هشتاد به بعد نیست، از قبل تر هم حس میشده.
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
محبوبه عظیم زاده ی عزیز: من میگم این فرهنگ بوده (تیراژ 3000 و 5000 کتاب دهه های گذشته رو با جمعیت 30 میلیونی ایران مرو که نمیشه کتمان کرد) دخالت های ممیزی های مذهبی گند زده به همه چیز، تا حالا سه تا از کتاب های خودم به دلیل همین ممیزی های مذهبی رد شده تا جایی که رئیس اداره نشر مشهد هم به من می گفت حق باشماست ولی دست ما نیست!!! کلا هر جایی که مذهب خودش و قاطی میکنه یا گندکاری میشه یا سوءاستفاده.
aaasaeid
aaasaeid
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
من قبلا در زمان دانش آموزی رمان زیاد میخوندم. بعد در زمان دانشجویی نشستم فکر کردم و دیدم که الان این رمان قراره چه چیزی به من اضافه کنه ؟ واقعا به این نتیجه رسیدم که بگیرم 2 ساعت بخوابم برام مفید تره تا بشینم رمان بخونم و این شد که کلا علاقه ام به رمان جای خودش رو به تنفر داد. به نظرم کلا میزان خوندن رمان رو نباید در آمارگیری از میزان کتابخوانی وارد کرد. متاسفانه همین میزان اندک مطالعه ای هم که توی جامعه هست بیشتر مربوط به همین رمان های آب دوغ خیاری ایرانیه.
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
میدونین؟! یه بحث، بحث علاقه و میل شخصی شماست که براش مختارین، منتهی یه بحثم در مورد این که خب رمان ها بیشتر جنبه سرگرمی دارن و مسلما مثل یک کتاب علمی عمل نمیکنن. من فکر میکنم این نگاه خیلی مطلق ه. رمان های خوبی هم پیدا میشن که در کمترین حالت یک حس خوب و درون شما به غلیان میندازه و شما رو به فکر وا میداره که البته همونطور که گفتم مشروط به داشتن یک انتخاب مناسب ه.
dastgheichi
dastgheichi
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
باید نشر و کتاب را هم به عنوان یک صنعت نگاه کنیم. صنعتی که مشتریانی از جنس های مختلف دارد. اما فارغ از هر سلیقه نفس کتابخوانی مهم است. شما مشتری رمان بوده اید و در نهایت با خودتان فکر کرده اید که خب چه کاری است؟ می روم سراغ لذت های دیگر. اما حدسم این است که به واسطه خواندن همان رمان ها شما آدم کتابخوانی شده باشید و اگر مثلا امروز بخواهید کتاب های عمیق تری بخوانید، راحت تر به سراغش می روید. فرض کنید کسی که کتاب نخوانده از اول بخواهد برود سراغ شاهنامه فردوسی. خیلی از ترکیبات را درک نمی کند. یا بخواهد از کلام زیبای سعدی در بوستان استفاده کند. خب خیلی از ترکیبات را درنمی یابد. آشنایی شما با لغات، واژه ها و ترکیبات زیبا و شاعرانه با کسی که به عمرش کتاب نخوانده بسیار متفاوت است. این می تواند کمترین فایده کتاب خوانی باشد. مگر در طول شبانه روز کم لاطائلات و ترکیبات بی ادبانه به گوشمان می خورد؟‌ مگر کم از بی سوادی و جمله بندی های اشتباه مردم می نالیم؟ زیبا سخن گفتن و زیبا شنیدن خودش به آرامش فکری ما کمک می کند. در مورد خودم می توانم بگویم رمان ها و داستان ها کمک کرده اند، خودم را در موقعیت های متفاوتی فرض کنم که به صورت عادی در زندگی با آنها برخورد ندارم. بنابراین درکم از انتخاب های افراد در موقعیت های مختلف بالا رفته است. منتقدی را می شناسم که شاید تحلیل هایش چندان با تفکر من جور درنیاید و خیلی عمیق نباشد اما وقتی حرف می زند، سخنانش فقط و فقط گوش را نوازش می دهد. اصلا لذت می برید از شیوه سخن گفتنش. اسمش شاهین شجری کهن است. شاید خودتان هم صحبت هایش را شنیده باشید. چند باری در برنامه های تلویزیونی ظاهر شده. القصه.... کمترین فایده رمان خوانی، عادت به کتاب خواندن و استفاده از لغات مناسب تر است که مایه آرامش روح است. ما خیلی وقت است زیبا سخن نمی گوییم
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
به نظر من تا وقتی کسی احساس نیاز نکنه که کتاب بخونه، اینطور نوشته هایی هیچ فایده ای ندارن
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
این احساس نیاز چطور شکل میگیره؟؟؟
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
من آخرین کتابی که خوندم سهراب بود ؛ البته غبر از درسی ولی تو فضای مجازی مطالعه زیاد دارم ٬ مخصوصا شعر خیلیی میخونم ٬ به نظرم دلیلی هم نداره آدم حتما کتاب بخونه راه های زیادی واسه کسب کمال هست ٬ ولی کتاب خوبه :)موفق باشید
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٨/١٢
٠
٠
:) شما که غریبه نیستید و خوندین؟ اگه نخوندینش تا حالا پیشنهاد میکنم برین سراغش و یه پیشنهاد دیگه اینکه مخصوصا شعر و بیشتر با کتاب دنبال کنید تا صفحات مجازی، اینطوری با اعتبار بیشتری میخونین.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
واقعا چرا :)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٨/١٢
٠
٠
خب نظر خودتون چی ه؟ :)
Fatemeh Moradmand
Fatemeh Moradmand
٩٥/٠٨/١٢
٠
٠
گزارش جالبي بود. من آخرين كتابي كه خوندم در دوران دانشجوييم بود به پيشنهاد يك دوست. من خيلي مواقع دنبال كتاب خوب هستم منظورم كتابي كه من بهش علاقه داشته باشم و از دوستانم هميشه كمك ميگيرم كه بهم معرفي كنن.من اطلاعاتي درمورد فرهنگ سازي و رواج كتابخواني ندارم فقط نظر خودمو ميگم. شايد بهتر باشه كتابهاي جديد هم تبليغ تلويزيوني يا مجله اي بيشتري داشته باشه. مثل تبليغ يك فيلم سينمايي جديد روي بيلبوردهاي شهر
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٨/١٩
٠
٠
مرسی فاطمه. آره تبلیغات خوب جواب میده، کمااینکه الآنم اوضاع و یکمکی بهتر کرده.
پربازدیدتریـــن ها
چرا این روزها همه دانشجویان به دنبال مدرک‌اند؟

«دانش‌»جو ام آرزوست...

٩٥/٠٩/١٥
طنزی پیرامون رایگان شدن ویزای تایلند

سفر به تایلند، فقط با من‌کارت!

٩٥/٠٩/١٥
چطور پاییز را به خانه‌مان بیاوریم؟

ساخت چند دکوری پاییزی با وسایل دور ریختنی

٩٥/٠٩/١٤
چند خط یواشکی از س ک س چت؛ در گوشی های مان چه می گذرد

این چت‌ های خاک بر سری

٩٥/٠٩/١٦
چرا تلویزیون در مورد نمایش ساز در برنامه‌هایش سلیقه‌ای عمل می‌کند؟

نمایش ساز یا سانسور آن؟ مسئله این است!

٩٥/٠٩/١٣
کمی از مجریان ممنوع التصویر و علت سانسور شدن آن‌ها از تلویزیون

باشگاه ممنوع التصویرها!

٩٥/٠٩/١٧
چه کسی خودش را به نیمکت خالی تیم ملی والیبال می‌رساند؟ اصلا مهم نیست

ولاسکو دیگر تکرار نمی‌شود!

٩٥/٠٩/١٤
تا حالا توی سرما پات یخ زده؟!

از کارتن خوابی تا مسجد نشینی!

٩٥/٠٩/١٣
پیرامون رفتارهای عجیب مسئولان به جای عذرخواهی و قبول اشتباهات‌شان

مدیران عزیز ما شرمنده‌ایم! / طنز

٩٥/٠٩/١٣
کتابی با طعم باروت خیس!

معرفی کتاب «مرد سوم» نوشته «گراهام گرین»

٩٥/٠٩/١٥
معرفی نرم افزار quick pic

با بهترین نرم افزار گالری اندروید آشنا شوید

٩٥/٠٩/١٤
فتوکاتور

درباره علی!

٩٥/٠٩/١٦
طنزی پیرامون کلیپ جنجالی بی‌ادبی فراستی

فراستی و هر چی که هست!

٩٥/٠٩/١٨
نازم به چشم یار که تیر نگاه را، بی جا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد

ذهن زیبا؛ گلچینی از تک بیت ها و اشعار ناب (8)

٩٥/٠٩/١٧
همه داستان تبدیل «ریال» به «تـومان» را این‌جا بخوانید

خداحافظ ریال؛ سلام تومان!

٩٥/٠٩/١٨
شیوه‌های درست و نوین مدیریت و نگهداری از باتری

از حداکثر توان باتری موبایلت استفاده کن

٩٥/٠٩/١٦
پیشنهادهایی برای خریدن هدیه‌های یهویی، هول هولکی یا زورکی!

راهنمای خرید هدیه ارزان و شیک

٩٥/٠٩/١٧
نگاهی به ماجرای پر آب و تاب دعوای قلعه نویی و رحمتی

ژنرال علیه کاپیتان!

٩٥/٠٩/١٨