یک شب و 100 زلزله
خراسان از چه می‌ناله، فقط زلزله می‌دونه

یک شب و 100 زلزله

نویسنده : الهام حبشی

انگار کسی پایه تختم را گرفته است و برای کشیدن فرش از زیر پایه‌اش، تخت را تکان می‌دهد. چند ثانیه‌ای بهت زده به اطراف چشم می‌دوزم و سعی می‌کنم بفهمم که خواب هستم یا جدی جدی بیدار شده‌ام، نمی‌فهمم که رفت و آمد اشیا را درست می‌بینم یا خیالاتی شده‌ام، که ناگهان بوم  نقاشی از روی سه پایه، پخش زمین می‌شود. با چشم‌هایی پف کرده که از ترس سرخ شده‌اند، خودم را به چهارچوب در می‌رسانم. وقتی می‌بینم زلزله قطع نمی‌شود، فکر می‌کنم که سریع چادرم را بردارم و با تمام توانم از مسیر راه پله‌ها خودم را از ساختمان بیرون کشیده و نجات بدهم. همین که از چهارچوب در بیرون می‌دوم، با صدای فریاد بلندی که از داخل راه پله به گوش می‌رسد، زلزله تمام می‌شود. آهسته در را باز می‌کنم و از بین نرده‌ها، داخل راه پله را نگاه می‌کنم. مرد همسایه توی پاگرد افتاده و همسرش که از قضا باردار هم هست، روی پله‌ای نشسته. زن بلند بلند گریه می‌کند و بریده بریده چیزهایی را برای همسایه‌های دیگری که دورشان ایستاده‌اند، توضیح می‌‌دهد. وضع مرد همسایه را که می‌بینم، خدا را شکر می‌کنم که زلزله قبل از اینکه بخواهم کار اشتباهی کرده‌ باشم، قطع شد، اگرنه ممکن بود من هم بی‌خودی دست و پایم را بشکنم.

راستش را بخواهید وقتی بین چهارچوب در ایستاده بودم، مدام به این فکر می‌کردم که اگر سقف روی سرم خراب شود، از دست این چهارچوب فلزی چه کاری ساخته است؟ اصلا اگر خود چهارچوب بشکند، چیزی از من باقی خواهد ماند؟ برای همین بود، که فکر اشتباه فرار از راه‌پله، به کله‌ام افتاده. فکر زلزله بم و زلزله‌‌های خانه خراب کن زلزله، وحشت زده‌ام می‌کرد. به همین دلیل سریع وسایل ضروری‌مان را جمع کردیم و از خانه بیرون رفتیم. غروب وقتی مکان‌های اسکان امن اعلام شد، فوری خودمان را به آنجا رساندیم. تا پدرم چادر مسافرتی را باز کند، لپ تاپ را باز کردم و شروع کردم به گشتن در مورد این‌که، هنگام زلزله چه جایی برای پناه گرفتن امن است. مطلب جالبی با عنوان «مثلث حیات» پیدا کردم. طبق قاعده‌ مثلث در حین زلزله باید کنار وسایل بزرگ و مستحکمی مثل یخچال، کاناپه، ماشین لباس شویی یا یک دیوار خیلی محکم پناه بگیرید، تا اگر سقف فرو ریخت، کنار این وسایل، مثلثی تو خالی شکل بگیرد و شما را از مرگ نجات دهد. مثلث حیات یک نظریه جدید است که پناهگاه‌هایی که قبلا در مدرسه یادمان داده بودند را رد می‌کند. خدا را برای جان سالم به در بردن از بین آن چهارچوب شکر می‌کنم. 

بارها به خانواده و دوستان‌مان تماس  می‌گیریم و می‌خواهیم که در خانه نمانند. اما اغلب می‌خندند و می‌گویند که اتفاقی نمی‌افتد، پس جای نگرانی هم نخواهد بود. اما حوالی ساعت نه و نیم شب است که پس لرزه‌ بزرگ دیگری اتفاق می‌افتد و مردم زیادی تصمیم می‌گیرند به مکان‌های امن، پناه ببرند. آن شب خیابان‌ها پر شده بود از سیل ماشین‌هایی که کیپ تا کیپ هم متوقف شده و توی ترافیک سنگین گیر افتاده بودند. عده زیادی به خیال آمدن قحطی سوخت، به پمپ‌های گاز و بنزین هجوم آورده و صف‌های طویل وحشتناکی را ایجاد کرده بودند. صف‌هایی که با دیدنش، مردم بیشتری تشویق به پیوستن به آن‌ها می‌شدند. تمام این اخبار و تصاویر را از طریق تلگرام دنبال می‌کردم و هر لحظه از رفتار عجیب مردم بیشتر حیرت می‌کردم. اینکه چطور بی‌فکر با بحران برخورد می‌کنیم و دردسرهایی جدید و کشف نشده به وجود می‌آوریم.

عده زیادی تا زمانی که به جد نترسیده باشیم، کار درست و عقلانی را انجام نمی‌دهیم. عده دیگری خیال می‌کنیم جنگ شده و می‌خواهیم برای زمان قحطی آذوقه احتکار کنیم و از این هم عجیب‌تر آن‌که حتی نمی‌دانیم، حین زلزله چه اقداماتی صحیح است، آن وقت پشت سر هم بی‌گدار به آب می‌زنیم و اجازه می‌دهیم ترس و اقدامات عجولانه‌ی‌مان باعث بروز خسارت‌هایی بشود، آن هم برای زلزله‌ای که به خودی خود هیچ خسارت و خرابی به بار نیاورده است و ممکن است پس لرزه‌هایش تا یک ماه همراه ما باشد و هر روز کمی ما را بلرزاند.

زلزله هفته گذشته مشهد بیشتر از لرزاندن خانه‌ها باعث تکان خوردن فرهنگ عمومی شد و بیشتر از پیش ما را متوجه این همه مشکلات در رفتارهای عمومی کرد، اگر این ترس و یا شایعه منجر به ترس مثل زمان زلزله، کمی طولانی‌تر می‌بود می‌توانست خرابی‌هایی جبران ناپذیرتر از زلزله به بار بیاورد. در این مدت اصلا حواس‌مان به فرهنگ‌ و آموزش همگانی در زمان بحرانی نبوده است از اینکه مردم نمی‌دانند باید چکار کنند و اخبار موثق را از کجا پی بگیرند تا اصول اولیه ایمنی در مواقع زلزله.

برچسب ها
زلزله
پس لرزه
زلزله مشهد
زلزله سفید سنگ
مثلث حیات
مانور زلزله
اقدامات صحیح هنگام زلزله
مکان های امن
نظرات کاربران
کد امنیتی
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/٢٠
٠
٠
ایشالله بلا از مشهدیا بدور..زلزله بیاد ولی کم ریشتر که زمین داغ نکنه و یهو خراب نشه..گناهکی اون روستایی هایی ک دام هاشون زیر آور موند!
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٦/٠١/٢٠
١
٠
به پیر به پیغمبر زلزله تو سفید سنگِ فریمان بود نه مشهد، آخه زلزله هم پُز دادن داره؟
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
مستر تقی زاده چرا میزنن!!! غلط کردم..خخ..باشههه.من که مشهدی نیستم.پز نداره.بدبختیه!خخخ..عذرخواهم..درکجااومده همون جا در امان باشن!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢١
١
٠
انشالله زلزله از شهر نازنین ما مشهد و بقیه شهرها دور باشه :) آره واقعا طفلی اون چندتا روستا که خراب شدن و خسارت بهشون وارد شد. اما باز هم خدا رو شکر که آدم های زیادی از بین نرفتن/ آقای تقی زاده اصلا شما بگین زلزله اون سر ایران اومد، وقتی من داشتم روی تختم رسما " الک " می شدم ، پس زلزله خیلی زلزله بود که پس لرزش از خود یک زلزله هم زلزله تر بود . ضمنا خانم اصلا صحبتشون به پز دادن ارتباطی نداشت و صرفا آرزوی صحت و سلامت کردن :)
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٦/٠١/٢١
١
٠
نه اشتباه نشه، بنده در جواب ایشون نگفتم، کلی گفتم، چون این روزا رسانه ها جوری القا می کنن که انگار کانون زلزله، مشهد بوده.
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٦/٠١/٢٢
١
٠
درجواب ایشون ینی من؟؟؟خخخ..حالا کانونش هرجا بوده ایشالله بلا دور..:))))
سارا جعفری
سارا جعفری
٩٦/٠١/٢٠
١
٠
چه شبی بود.من داشتم زیرپتو pdf می خوندم یهو دیدم شیشه های اتاقم داره می لرزه.خخخخ
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
ساعت نه و نیم شب خوابیده بودین؟ حالا چی می خوندی سارا جان ^_^ ؟
m.babaee
m.babaee
٩٦/٠١/٢٠
١
٠
من شبی که ساعت ۹ زلزله اومد تا ساعت ۵ صبح بیدار بودم، یک چشمم به لوستر بود یک چشمم به لرزه نگار تلفن همراهم:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
خدا رو شکر که اتفاقی نیوفتاد. منم بیدار بودم، البته ما رفته بودیم نمایشگاه و جامون امن بود ولی به من حس نگهبان وظیفه دست داده بود:)) . مامان بابام توی چادر خوابیده بودن . من بیرون نشسته بودم تا اذان صبح کتاب خوندم، کلی هم دوست پیدا کردم. هی میومدن میگفتن چی میخونی . چیکار میکنی و...برام تجربه ی جدیدی بود :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
اینجاشو متوجه نشدم مگر سقف بریزه ، کنار مثلا یخچال هم نمی ریزه؟؟ چجوری توخالی میشه؟؟/ اتفاقا همین چند ماه پیش اومدن مدرسمون به اصطلاح همون روش های قدیمی رو گفتن که برین زیر میز و تو چهارچوب در وایستین و... این جور چیزا ..یکی نیس بگه مگه یک کلاس چندتا چهارچوب داره یا اصلا دبیرمون میگفت فیلمشو دیده که یک نفر که رفته بوده زیر میز ، سقف میریزه به شدت ، و میز میشکنه و طرف قطع نخاع شده یا گردنش قطع شده...حالا جدا از اینا ولی وقتی زلزله بیاد همه بازم هجوم میبرن سمت در که یک جوری خودشونو ببرن تو فضای ازادی که دیگه سقف نداشته باشه..خود من هرچی هم بگن، اون لحظه که زلزله بیاد همچنان میرم بیرون . یعنی از ترس چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه..یکی از فامیلامون که تو زلزله بم بوده میگفت چقدر کار خوبی کرده که سریع از خونه خارج شده وگرنه خونه ای که بعد از تموم شدن زلزله دیده فقط یه تپه اوار بوده که روی هم بوده ، البته اینم میگفتش که هر پله ای که میومده پایین ، سه چهار تا پله ی بالاییش خراب میشده..یعنی پشت سرش پله ها داشته خراب میشده ولی خب فرار کرده دیگه و زنده هم مونده‌../ چمیدونم والا چیکار کنیم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
سلام سمانه جون :) راستش من اون شب خیلی توی نت سرچ کردم تا اتفاقی مثلث حیات رو پیدا کردم. به نظرم خیلی منطقی بود چون واقعا مگر یک میز چقد استقامت داره؟ وقتی سقف بریزه حتما له میشه یا چهارچوب در که انقد میگن امنه. من همش تو مدت زلزله میگفتم خدایا الان سقف بریزه اولین اتفاقی ک بیوفته این چهارچوب میشکنه و میره تو شکمم. داشتم سکته می کردم از وحشت. ببین مثلث حیات اینطوری قائدش که فرضا سقف میاد پایین وقتی کنار یخچال باشی یا یک چیز بلند و محکم دیگه ، سقف روی لبه ی اون قرار میگیره و بین یخچال و سقف فرو ریخته یک مثلث قائم الزاویه شکل می گیره که توی اون قسمت خالی باقی میمونه که اگر ما اونجا باشیم کمتر اسیب می بینیم :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
اها..مرسی که گفتی. البته خودم بعدش رفتم یه سرچی کردم و فهمیدم چی بود..جالبه
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢٢
٠
٠
قربونت. اشکال از کار من بود، باید چندتا تصویر داخل پست میزاشتم، فراموش کردم:)
آلاء
آلاء
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
من هنوزم گاهی بطرز احمقانه ای احساس میکنم داره میلرزه:| البته اخبار کانال لرزه نگاری رو که چک میکنم میبینم همشم احمقانه نبوده!:\ مانورای زلزله هم که همش مزخرفه ما فقط میخندیدیم!:دی اون مثلث رو دبیر حرفه مون چون خونه خودش خراب شده بود یاد داد ولی موقع زلزله همه فقط فرار میکنن بیرون!:دی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
جدی؟ چه دبیر خوبی!! من اصلا هیچ جا در موردش نشنیده بودم. منم مثل خودتم آلا جان. توهم نیست دیگه چون ترسیدیم حساس شدیم سریع تر از بقیه متوجه میشیم که زلزلس :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
یه یادداشت خوندم درمورد جنگ، اینکه ما تا نیفتیم توی جنگ نمیتونیم حال مردم سوریه و یمن و افغانستان و ... رو درک کنیم، اگرم میگیم جنگ بده همش از روی یه حس همدردی زود گذره. زلزله هم مثل جنگه، تا اتفاق نیفته نمی تونیم بفهمیم واقعا چیه و چه دردی داره، برای همین مانورهای زلزله همش الکی بودن و فایده ای نداشتن و هیچوقت واقعا نرفتیم دنبالش که بدونیم راه مقابله درست و پناهگاه خوب چیه. همون کارایی که هرسال می کردیم رو تکرار می کنیم بازم، همون نشستن و گرفتن سر و زیر میز و صندلی! ما زلزله ساعت 12 و خورده ای بود که حسابی ترسیدیم و تصمیم گرفتیم یه چیزایی برداریم و بزنیم بیرون. امیدوارم به جای اینکه الان هی یادش کنیم و بگیم عجب چیزی بود و چه حالی داد، یکم بریم دنبال اطلاعات... البته با توجه به زلزله بم و فعال شدن این گسل، هنوز خطر یه زلزله بزرگ هست...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢١
٠
١
راستش چند سال پیش که نیشابور زلزله شد و پس لرزه های به همین بزرگی به مشهد رسید من خیلی خوشحال بودم و همش میگفتم چقدر باحال بود . خوش گذشت... اما الان میفهمم چه حرفای کوته فکرانه ای میزدم و زلزله چجور بلایی!! آره مانورها رو اغلب به مسخره میگیریم. و مانور و آموزش هم برای زلزلس ، یعنی برای دیگر مشکلات و بلایا هیچ آموزشی نداریم. انشالله هر اتفاقی افتاد کسی آسیب نبینه :)
m_akbarpour
m_akbarpour
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
ای کاش بعضی ها بخودشون میومدن و حلالیت می طلبیدند . نه اینکه باز هم بقیه رو تخریب کنند.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢٢
٢
٠
به نکته ی خوبی اشاره کردین... واقعا اینجور وقتا آدمیزاد باید یاد کارهای نادرستش بیوفته و سعی کنه جبرانشون کنه.. اما گاهی متاسفانه بعضی ها انقدر از محدوده ی انسانیت دور میشن که با هیچ اتفاقی تصمیم به بهتر بودن نمیگیرن...
مائده کاشیان
مائده کاشیان
٩٦/٠١/٢٣
١
٠
واقعا روز بدی بود،خدا به داد حادثه دیده های این اتفاق برسه :( آموزشای زمان مدرسه که فقط واسه خنده بود،باز خوبه الان تلگرام و نت هست :))))))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠١/٢٤
٠
٠
آره شب ترسناکی بود . البته صبحش بیشتر. ادمین عزیز نظر مائده جان سه تا شه تا ارسال شده!
مائده کاشیان
مائده کاشیان
٩٦/٠١/٢٣
٠
٠
واقعا روز بدی بود،خدا به داد حادثه دیده های این اتفاق برسه :( آموزشای زمان مدرسه که فقط واسه خنده بود،باز خوبه الان تلگرام و نت هست :))))))
مائده کاشیان
مائده کاشیان
٩٦/٠١/٢٣
٠
٠
واقعا روز بدی بود،خدا به داد حادثه دیده های این اتفاق برسه :( آموزشای زمان مدرسه که فقط واسه خنده بود،باز خوبه الان تلگرام و نت هست :))))))
پربازدیدتریـــن ها
چیدمان هنری خانه در عین سادگی

چطور خانه ای هنری داشته باشیم؟

٩٦/٠٨/٢١
امروز زمان خوبی برای گله مندی نیست...

این داغ را تازه نگه دارید!

٩٦/٠٨/٢٢
ممنون که مهربونی!

زلزله شرمنده محبتتان شد

٩٦/٠٨/٢٥
بسته پیشنهادی کتاب برای هفته کتاب و کتابخوانی

به کی؛ چه کتابی هدیه بدهیم؟

٩٦/٠٨/٢٣
۶ راه‌کار عملی برای تمرکز بیشتر بر روی کار و‌ مطالعه

چطور تمرکز از دست رفته را بازگردانیم؟

٩٦/٠٨/٢٤
در سایه بی توجهی مسئولین؛ سونامی انحلال در تیم های ورزشی بانوان

بانوان؛ بازنده های همیشگی ورزش ایران

٩٦/٠٨/٢١
بسته پیشنهادی بازی با چاشنی هیجان؛ مخصوص بزرگسالان

معرفی چند بازی فکری دو نفره

٩٦/٠٨/٢٤
قبرستان یا آرامستان؛ مسئله این است!

سرگذشت عجیب قبرستان ها در ایران

٩٦/٠٨/٢٥
با فراگیری یک زبان خارجی؛ چطور می توانیم وارد بازار کار شویم؟

بازار کار رشته های زبان خارجی

٩٦/٠٨/٢٧
نگاهی کوتاه به «انسان عاقل» در حدیثی از امام مهربانی ها

یک کهکشان راه است تا فهمیدن او...

٩٦/٠٨/٢٨
گودبای پارتی تلخ کاپیتان در شب ناکامی بزرگ

جام جهانی پا روی چکمه گذاشت

٩٦/٠٨/٢٣
معرفی بازی مشت زنی Real Boxing 2

بوکس را حرفه ای بازی کنید

٩٦/٠٨/٢٢
مصاحبه اختصاصی با رضا مهاجری؛ سرمربی تیم پدیده

پدیده با لشکری مصدوم به مصاف پرسپولیس می رود

٩٦/٠٨/٢٧
حال خراب حضرت پاییز، مال من

ذهن زیبا؛ گلچینی از تک بیت ها و اشعار ناب (38)

٩٦/٠٨/٢٨
تبلیغات