خرچنگ قورباغه!
مرثیه‌ای برای خوش خطی به بهانه‌ی روز دستخط

خرچنگ قورباغه!

نویسنده : الهام حبشی

پدرم هر سال یکی دو ماه مانده به عید، خانه تکانی را با تمیز کردن کمد کتاب‌هایش شروع می‌کند. کتاب‌ها را یکی یکی از داخل قفسه بیرون می‌آورد، حاشیه‌های خاک گرفته‌شان را با پارچه‌ی کوچکی تمیز می‌کند، بعد آن‌ها را دور تا دور اتاق، روی هم می‌چیند، عینک دور فلزی قدیمی‌اش را روی چشمانش می‌گذارد و شروع می‌کند به ورق زدن و جستجوی خاطراتی که ممکن است ما بین برگه‌های کتابی، مخفی‌شان کرده باشد. یک بار که پدرم کمد تکانی سالانه‌اش را برگزار کرده بود، متوجه شدم چند کاغذ کاهی نازک که گوشه های‌شان تا حدودی خرده شده است را در دست گرفته و با دقت، از بالای شیشه‌ی پر خش عینک به آن‌ها نگاه می‌کند. وقتی داستان آن برگه‌ها را جویا شدم، پدرم که در افکارش غرق شده بود، ذوق زده نگاهش را از برگه‌ها به سوی من انداخت و گفت این‌ها نامه‌هایی هستند که از کردستان برای مادرم می‌فرستادم و نامه‌هایی که عمه‌ات در پاسخ برایم پست می‌کرد.
نامه‌ها را از پدرم گرفتم و شروع کردم به خواندن‌شان، پدرم ابتدای تمام نامه‌هایش اسم یکایک اعضای خانواده را ذکر کرده و جدا جدا با آن‌ها چاق سلامتی کرده بود و حال‌شان را جویا شده بود. حال و شرایط خودش را هم، جهت تقویت روحیه مادرش، آنچنان خوب شرح داده بود که اگر کسی نمی‌دانست، تصور می‌کرد به تعطیلات آخر هفته رفته است. بعضی جاها هم خوشمزگی‌اش گل کرده و خاطره‌ای گفته بود، که ناخواسته دل خواننده‌ی نامه را به شور می‌انداخت، مثلا توی یکی از نامه‌ها نوشته بود با صادق، رفیقش قرار گذاشته‌اند اگر یک کدام‌شان شهید شود و دیگری زنده بماند، رفیقی که زنده مانده، در آینده نام رفیق شهیدش را روی پسرش بگذارد.
به خط پدرم که نگاه می‌کنم دلم باز می‌شود، کلمات را درشت، خوانا و تحریری نوشته است، با این‌که کاغذ خط دار نیست، جمله‌ها طوری مرتب و موازی هستند که چشم از دیدن‌شان سیر نمی‌شود. خط پدرم درست نقطه‌ی مقابل دستخط من است، یعنی هرچه در دستخط او هست در دستخط من نیست، او تحریری، کشیده و خوش قد و بالا می‌نویسد، من نسخی، زاویه‌دار و کودکانه. دستخط پدرم آدم را به یاد شعرهای کتاب حافظ می‌اندازد و خط من نهایتا خاطره‌ی کتاب فارسی ابتدایی را زنده می‌کند. البته دستخط من به فونت بی نازنین وردپد هم شباهت زیادی دارد، همان‌قدر سرد و بی روح.
شاید علت این بد خطی همین باشد که من هیچ وقت برای کسی نامه‌ای ننوشته‌ام تا دلیلی برای خوش خط بودنم داشته باشم. از روزی که به یاد می‌آورم تلفن، ایمیل، پیامک و دیگر روش‌های ساده‌ی ارتباطی وجود داشت. پستچی‌های نسل ما تنها حامل گذرنامه، گواهی‌نامه و احضاریه دادگاه و طلاق بودند، انگار پستچی‌هایی که سلام گرم و نامه‌های تب‌دار عشاق را به مقصد می‌رساندند، پستچی‌هایی که برای رسیدن‌شان آدم‌های زیادی بی‌تابی می‌کردند و منتظران زیادی داشتند، به دنیای افسانه‌ها هجرت کرده‌اند. و ما در دنیایی گیر افتاده‌ایم بدون پستچی و بدون انگیزه برای خوش خط بودن.  من خودم اگر برای خوش خط نوشتن تلاشی هم کرده‌ام، بیشتر جنبه‌ی یک توفیق اجباری را داشته تا انگیزه و رغبت. مثلا در خانواده‌ی ما، شوهرعمه‌ی مادرم -که در کودکی مادرم شرف حضور نداشته و من را به چشم بچه برادر زنش می‌بیند- اگر مرا در کویر هم گیر می‌آورد، تا دفتر مشقم را نشانش نمی‌دادم، بی‌خیال ماجرا نمی‌شد. این‌طوری بود که اقوام بی‌رحم و بی‌ملاحظه باعث می‌شدند، بچه‌هایی مثل من که دست‌شان به تحریر و شکسته نویسی نمی‌چرخد، حداقل از روی خطوط موازی دفتر مشق منحرف نشوند.
زمان پدرم موضوع دستخط، مقوله‌ی حیاتی و بامنزلتی بوده و گاهی یک نفر بر حسب دستخطی که داشته، به منصب و جایگاهی می‌رسیده. البته از همان زمان‌ها جماعت پزشک از این قاعده مستثنا می‌شدند بماند که این استثنا و خرچنگ قورباغه نویسی تلفات جانی هم داشته تا آن‌جا که برخی از کشورها چند واحد درسِ خوشنویسی اجباری برای اینترن‌های‌شان تدارک دیدند. و ای کاش ما هم به جای این همه درس‌ ناکارآمدی که وادار به خواندن‌شان شده بودیم، دو واحد خط اجباری پاس می‌کردیم، تا بتوانیم اگر کسی را دوست داریم، یک بار به جای پیامک، برایش نامه‌ای‌ بنویسیم، یا حداقل پشت کارت پستالی را برایش با خط خوش‌مان پر کنیم. ای کاش حداقل هنوز تهدید وجود آن فامیل بی‌ملاحظه‌ای که می‌گفت «برو دفترت رو بیار عمو خطت رو ببینه» برای‌مان وجود داشت.

برچسب ها
روز دستخط
خوش خطی
بد خط
خط خرچنگ قورباغه
23 ژانویه روز دستخط
نظرات کاربران
کد امنیتی
faezeh76
faezeh76
٩٥/١١/٠٤
٢
٠
آخ امسال تصميم داشتم برم كلاس خط با خودكار! كه ديدم نياز نيست جزوه بنويسم نرفتم ! اگه لازم بود تو دانشگاه جزوه بنويسم مي رفتم:)))) آخه يكي مينويسه مي زاره تو گروه برا بقيه .:)))))) نامه نوشتنم خيلي حال ميده من براي خواهرم گاهي مي نويسم بعد اداي نامه هاي قديمي رو در ميارم چندتا قلب و تير ، نمك در نمكدان شوري ندارد و... مي نويسم و پست ميكنم. البته اين روزها پست كردن نامه هم سخت شده كاش صندوق پست بود.!:))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/٠٤
١
٠
باریکلا پس نامه هم می نویسین به خواهرجان ^_^ خواهر هم نداریم :( آره واقعا کاش صندوق بود ، الان باید پاشی بری اداره ی پست ... ممنونم که وقت گذاشتی فائزه ی خوبم ^_^
m.babaee
m.babaee
٩٥/١١/٠٤
١
٠
مطلب دلنشینی بود الهام جان سپاس😊
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/٠٤
٠
٠
عزیزی منا بانو ^_^ ممنون از حضورت ^_^
f.farzad
f.farzad
٩٥/١١/٠٤
٠
٠
الهام یه سوال، اینترن یا انترن o_0 // ایول چه پدر باحالی ^_^ خدا حفظشون کنه :)) یه سوال دیگه :دی الان دوست پدرت زنده ان!؟ می خوام بدونم اون قراره چی شد! ( آیکون از کنجکاوی پس افتادنو اینا...)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/٠٥
٠
٠
منم قبلا فکر میکردم " انترن " باشه ولی نبود :)) الان اسم داداشم صادقه :)
مهدی
مهدی
٩٥/١١/٠٥
٠
٠
منصب حتی...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/٠٦
٠
٠
و حتی بیشتر :ی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١١/٠٥
١
٠
دقیقا میخواستم بگم تو که اسم داداشت صادقه، پس... :( ولی من خطم خوبه از اول! یه بار معلمم داد دفتر نمره شو که من اسمارو بنویسم. منم انقدر ذوق مرگ شده بودم با خودکار رنگی نوشتم! بعد که تحویل دادم اصلا یه حالی بود طفلک نمی دونست باهام چیکار کنه :))))) گفت مگه نگفتم با خودکار مشکی یا آبی؟ تازه خودکار رنگیه وسطاش رنگش تموم شد! :))) خدا خیرت بده چه خاطره ای یادم اومد! :دی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/٠٥
٠
٠
قربانت عزیزم ، البته یکم توی داستان دست بردم اما اصل قضیه زیاد متفاوت نیست :) بعدا یک داستان جدا فقط برای همون می نویسم ^_^ خط منم خوبه، فقط نسخه :ی عین وردپد :ی
haayaz_t
haayaz_t
٩٥/١١/٠٦
١
٠
مقایسه "دست خط ها"، و همین طور قسمت "ای کاش ها" خیلی عالی بود. منسب، هم حتما اشتباه تایپی بوده که مدیر محترم، زحمت ویرایشش رو میکشه.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/٠٦
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم ^_^ خوشحالم که خوشتون اومده :) بله اشتباه تایپی بود و اصلاح شد :) تشکر از حضورتون :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/١١/٠٨
١
٠
نگاهتون به قضیه جالب بود، منم هیچ وقت تاحالا برای کسی نامه ننوشتم و همین الانشم حس میکنم باید تا دیر نشده یک نامه ای چیزی بنویسم.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/٠٩
٠
٠
ممنون جناب خرسندی :) آره، نامه نوشتن کار خیلی قشنگیه، خصوصا اینکه مثل تلفن و پیامک از بین رفتنی و فراموش شدنی نیست، همیشه لای یک کتابی، توی صندوقچه ای، جایی یادگار میمونه :) تشکر از حضورتون :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خودمان، دور خودمان حصار می کشیم

عادتِ عادت کردن!

٩٦/٠٩/٢٢
چند خطی پیرامون فصل جدید سریال لیسانسه ها

لیسانسه ها نمره قبولی می گیرد

٩٦/٠٩/١٨
با رنگ بنفش کمپانی پنتون بیشتر آشنا شوید

رنگ سال 2018 و مکمل هایش

٩٦/٠٩/١٩
ستاره هایی که مورینیو قدرشان را ندانست

منتخبی که مورینیو ندید

٩٦/٠٩/١٨
از عکاسی مستند - اجتماعی چه می دانید؟

یک عکس و هزاران حرف

٩٦/٠٩/٢١
معرفی یک مستند خوب که زندگی خواهران منصوریان را روایت می کند

چرا باید صفر تا سکو را ببینیم؟

٩٦/٠٩/١٩
صفر تا صد شاعر شدن را اینجا بخوانید

چگونه از شاعری به کاسبی برسیم؟

٩٦/٠٩/٢١
ورزش هایی که در ایران مهجور مانده اند!

محبوب ترین ورزش های دنیا کدام اند؟

٩٦/٠٩/٢٠
معرفی بازی اعتیاد آور این روزهای جهان

آجرت را بشکن و معتاد شو!

٩٦/٠٩/٢٠
فیلمی برای خندیدن

آینه بغل ارزش سینما رفتن را دارد؟

٩٦/٠٩/٢٣
با ما بمانید...

جیم با قابلیت استوری گذاشتن

٩٦/٠٩/٢٣
قطع شدن یارانه در صدر جدول

تعطیلات نیم فصل عشق و عاشقی

٩٦/٠٩/٢٢
تبلیغات