بالاخره شما چی‌کاره اید؟
نگاهی به گردش هنرمندان در رشته‌های مختلف به بهانه حضور دلسرد کننده فرزاد فرزین در سریال مانکن

بالاخره شما چی‌کاره اید؟

نویسنده : سیده ساجده علوی

این روزها سینمای خانگی رونقی دوباره گرفته و سریال «مانکن» با بازی فرزاد فرزین و تعدادی از بازیگران مطرح سینما، تلویزیون تهیه شده است. فرزین علاوه بر خوانندگی تیتراژ، در مانکن نقش نه چندان پررنگی را تا به اینجا به عنوان دوست کاوه یا همان امیر حسین آرمان بازی می‌کند. شخصیتی با معرفت و بزن بهادر با دیالوگ هایی که پر و محکم ادا می‌شود. نقشی که به دلیل فاصله با شخصیت اصلی او کمی سخت به نظر می‌رسد. او با این که نتوانسته به اندازه ای که باید بازی خوبی داشته باشد اما توانسته حس خوبی را برای لحظاتی به مخاطب منتقل کند. فرزاد فرزین با اینکه در حوزه موسیقی حرفی برای گفتن دارد در این سال‌ها گاهی درگیر بازیگری هم شده و حال برای چندمین بار جلوی دوربین می‌رود. در درنیای هنر از این دست اتفاق ها زیاد می‌افتد و تقریبا این رفت و آمدها طبیعی شده. اما آیا این مسیر دوطرفه فقط به دلیل علاقه و استعداد ایجاد شده و یا می‌تواند دلیل دیگری داشته باشد؟ 

 

اسم آلبوم جدید بازیگر محبوب شما چیست؟ 

چندی پیش سریال «از یادها رفته» نیز با بازی رضا یزدانی از شبکه یک به نمایش گذاشته شد. او با این که در کارنامه خود سابقه بازیگری در بیش از 10 فیلم را دارد، هنوز با آلبوم‌های موسیقی‌اش شناخته می‌شود. خیلی قبل‌تر از بازیگری به نوازندگی و خوانندگی مشغول بوده. موفقیت و درخششاش در موسیقی راک هم باعث محبوبیت او در میان طرفداران این سبک شده است. اما اگر برای دقایقی بازی او را در فیلم‌ها و سریال‌هایی که در آن‌ها ایفای نقش کرده زیر نظر بگیرید، متوجه می‌شوید که اجرای نچسب یزدانی، فاصله قابل توجهی با بازیگری دارد. اما قبول نقش‌های جدید میتواند نشان از این باشد که به طور جدی‌تری به عرصه بازیگری پا گذاشته است. 

 

رضا یزدانی در از یادها رفته

 

شاید با وجود این مثال ها فکر کنید این روزها بازیگر بودن و خواننده شدن و یا بالعکس مد شده، اما بد نیست بدانید سالهاست این اتفاق، کم یا زیاد می‌افتد. در همین حوالی بازیگرهایی داریم که در موسیقی چه بسا موفق‌تر، پرکارتر و شناخته‌تر شده نسبت به نقش‌هایی هستند که بازی کرده‌اند و در مقابل خواننده و نوازنده‌هایی را داریم که پس از ورود به دنیای بازیگری درخشان‌تر از قبل ظاهر شده و همه را شگفت زده کرده اند. اگر بخواهم مثالی بزنم که ملموس باشد و معاصر می‌روم سراغ محمدرضا گلزار!

گلزار از سال 77 فعالیت خود را با نوازندگی در گروه آریان آغاز می‌کند و پس از مدتی در سال 79  فیلم سینمایی سام و نرگس ایفای نقش می‌کند. پس از گذشت مدتی با محبوبیت گلزار در بین مردم و بازی قابل قبولش در سینمای ایران، به عنوان سوپر استار شناخته شد. زمانی که بازیاش را با خوانندگی و نوازندگی‌اش مقایسه می کنم نتیجه‌ای جز برتری بازیاش نسبت به دیگر فعالیت‌هایش نمی‌گیرم. اما گلزار به فعالیت در دو رشته ذکر شده بسنده نکرده و به عنوان مجری نیز در برنامه‌های تلویزیونی حاضر شد. حضوری که با توجه به نداشتن تجربه خیلی پررنگ هم ظاهر نشد و این می تواند به معنی باشد که تلویزیون برای پربازدید شدن برنامه‌هایش نیازمند سلبریتی‌ها شده، هرچند که چندان به اجرا وارد نباشند.

 

 

بازیگرهایی هم که به سمت موسیقی و خوانندگی روی آورده اند، کم نیستند. به عنوان مثال بهرام رادان که حدودا 20 سال است در حوزه سینما فعالیت میکند و دوبار هم سیمرغ بازیگر نقش اول مرد از آن او شده، به خوانندگی هم سری زده و آلبومش را منتشر کرده است. مهدی پاکدل هم با وجود شرایط خوبی که در سینما و تلویزیون دارد مانند بهرام رادان سری به عرصه موسیقی زده است و آلبوم انعکاس در کوچه های خیس را به تازگی منتشر کرده است. اما باید گفت من به عنوان یک مخاطب جذب نشدم! البته کسانی مانند مهران مدیری و رضا عطاران هم هستند که باوجود شرایط خوبشان در بازیگری و کارگردانی و ... به اندازه چند تک آهنگ و تیتراژ صدای خود را امتحان کرده اند. نسبتا موفق بوده‌اند و توانسته‌اند مخاطب خود را در همین موارد راضی نگه‌دارند.

 

با بازی پرو فسور سمیعی!

در هرصورت شاید بشود این بازیگری و خوانندگی را تا حدودی نزدیک بهم بدانیم اما واقیت این جاست که این نقل و انتقال‌ها در عرصه‌ی هنر به همین جا ختم نشده. با کمی جستجو میشود از میانشان پزشک، فوتبالیست، معلم و... پیدا کرد. پژمان جمشیدی بازیکن سابق پرسپولیس  حال به عنوان بازیگر و خواننده در سینما و تلویزیون فعالیت می‌کند. سریال پژمان، اولین تجربه بازیگری او بود و پس از آن فعالیت مستمر و چشمگیر جمشیدی در سینما، تلویزیون و تئاتر کلید خورد. او دیالوگ‌هایش را شبیه به هم می‌گوید و تفاوت آن چنانی در نقش‌هایش حس نمی‌شود و حتی پیشنهادهایی که برای بازی به او می‌شود هم شبیه به هم است. اما در مقابل از نظر داوران جشواره فجر سال گذشته، جمشیدی می‌تواند لایق دریافت سیمرغ باشد. گرچه خیلی ها در همان لحظه نخست به این اتفاق خندیدند و عده ای اعتراض کردند، اما اکثر هم‌بازیهای جمشیدی در سینما و تلویزیون، او را مستحق این جایزه می‌دانستند. نکته جالب این جاست که جمشیدی برایش نداشتن تجربه تاثیری نداشته و حالا تقریبا می‌توان او را یک بازیگر جدید دانست و می‌شود اشکالاتش را در حال بهبود دید و از آن ها چشم‌پوشی کرد.

نقطه مقابل جمشیدی، علی انصاریان است که تجربه‌ی بازی در تیم فوتبال استقلال و پرسپولیس را همانند جمشیدی در کارنامه دارد و برخلاف او در بازیگری بسیار ضعیف ظاهر شده است. این که چه شد که او در چند فیلم و سریال بازی کرده است مهم نیست اما چیز جالبی که به چشم می‌خورد این است که در اکثرشان حدودا در یک قسمت حضور داشته است! اگر یکی از تاثیرگذارترین عامل را استعداد بدانیم احتمالا اینجا خودش را بروز داده باشد و در کنار انتخاب نه چندان خوب سریالها باعث عدم پیشرفت او در این حوزه شده باشد.

 

 

آن‌طرف‌تر هم در میان خوانندگان هم محمد اصفهانی را داریم. پزشکی که آواز و موسیقی را پیش اساتید بزرگی آموخته و حال یکی از خوانندگان به نام موسیقی ایرانی است. علاوه‌بر این که او جایزهی بهترین خواننده پاپ سال 94 جشنواره فجر را از آن خود کرده است، آلبوم نون و دلقکش هم براساس برخی منابع، پرفروش‌ترین آلبوم موسیقی پاپ تا به امروز بوده است. با این توصیف‌ها، اگر چند سال دیگر شاهد فیلم و یا سریالی با بازی پروفسور سمیعی بودید، اصلا تعجب نکنید.

 

مرغ همسایه غاز نیست!

این اتفاقات تنها مخصوص سینما و موسیقی ما نیست و در غرب و شرق هم اوضاع به همین ترتیب است؛ حتی با غلظتی بیشتر! جانی دپ، سرخپوستی است که سال‌ها با گیتاری که هدیه مادرش بود در گروه موسیقی راک نوازندگی کرد. او پس از مدتی به نیکولاس کیج معرفی شد و حالا جزو 20 بازیگر درآمدزای هالیوود است. لوسی هیل، هیو لاری، بروس ویلیس و کیانو ریوز  تقریبا شرایطی مشابه دارند و همگی هم در موسیقی و هم در بازیگری کار می‌کنند و غالبا در یکی ستاره‌اند.

نمونه دیگر، رپرهای سیاهپوست آمریکایی‌اند که یکی در میان، در چند فیلم هم بازی می‌کنند. از اسنوپ داگ و فیفتی سنت تا ویل اسمیت و آیس‌کیوب. در این میان، ویل اسمیت بهترین رپری است که از پس سینما هم برآمده و تعدادی از آثارش مانند علاءالدین (2019) و در جستجوی خوشبختی شهرت جهانی دارند.

 

 

سری که برای پول و شهرت، درد می‌کند!

این که یک نفر از دنیای دیگری بیاید و خواننده و یا بازیگر شود نه تنها محال نیست بلکه می‌تواند این راه جدید، راه اصلی آن فرد باشد. چیزی شبیه به دنیایی که حالا جمشیدی تجربه می‌کند. حتی می‌شود گفت این اتفاق تحسین شده و قابل قبول است اما تا زمانی که آن تلاش به خاطر مسائل مالی و یا شهرت بیشتر میان مخاطبان نباشد. واقعیت این است، افرادی که در سودای پول و شهرت، لباس های عجیب و غریب می‌پوشند، تک سکانس‌هایی در فیلم‌ها بازی می‌کنند یا آلبوم‌هایی روانه بازار میکنند با انتخاب خود و یا مخاطب به مسیر اصلی و حقیقی خود باز می‌گردند.

برچسب ها
سلبریتی
سینما
تلویزیون
مانکن
فرزاد فرزین
محمدرضا فروتن
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sara_j
sara_j
٩٨/٠٧/٠٤
١
٠
از همه شون رو اعصاب تر فلب انصاریان بود
سیده ساجده علوی
سیده ساجده علوی
٩٨/٠٧/١٣
٠
٠
:))
عماد مشکاتی
عماد مشکاتی
٩٨/٠٧/٠٤
٢
٢
به نظرم ایراد خاصی نداره که همه فرصت داشته باشن وارد حوزه های مختلف شن. اگر خوب باشن و مخاطب خوشش بیاد؛؛ چرا کارنکنن!؟؟
سیده ساجده علوی
سیده ساجده علوی
٩٨/٠٧/١٣
٠
٠
البته به نظرم همه اینا بستگی به این داره ک دستیابی به این موقعیت سخت نباشه.. وقتی برای اکثر افراد مشکل باشه خوب این روند زیر سوال میره
marya__aka
marya__aka
٩٨/٠٧/٠٤
١
١
محمدرضا فروتن رو چه به خوانندگی؟؟؟ خوب نوشته بودی. ممنان!!!
سیده ساجده علوی
سیده ساجده علوی
٩٨/٠٧/١٣
٠
٠
نظر لطفتونه :)
notareal
notareal
٩٨/٠٧/٠٤
١
٣
درود گرامی.// آیا نوشته به پیشبرد هنر، دانش، یا گشایش در دشواری های دانشجویان یا رده های دیگر انجمن های آدمی یاری رسان است ـ به ویژه که در بخش گفتارنامه(مقاله)، و نه «کافه» جیم، نیز پدیدار می شود؟// شما که رخصت آن را دارید، در کنار کوشیدن به رسیدن به چکاد والای «دکترا»، نوشته های بسیار ی یاران را میهمان کنید، که نیز یکی از این گونه بالا، آیا نمی بایستی در گزینش جستار تیزنگری کنید؟// در این دم، کودکان کار در گوشه گوشه ی گذرها نشسته، وامانده از زنگ کلاس درس نخستِ مهرماه، بل خود آموزش داده، خرده نانی نیز به پدر و مادر رسانند، ما، از سویِ دیگر، با این نوشته به کشیدن «ویدِ» «ما و ما و نیمه ما و نیمه ای از نیمِ ما، گر تو هم با ما شوی، جمله ای «هیچ» می شویم» گرفتاریم.// Greta Thunberg(گرِتا تونبِرگ) دختر شانزده ساله سوئدی، سران دنیا، به چالش کشیده تا گوبالِ زمین را از نابودی کربنی رهایی بخشد. او از کشوری بسیار پیشرفته، دارای بهترین آساینده ها می آید؛ گرچه، جهان اول را سرزنش می کند که با خودپسندی و جای پای کربنی(carbon foot print) آلاینده ها، زندگی همه به ویژه جهان سوم را به سوی نابودی برند - به یاری ما و شما آمده. این دم شما در «جیم» در رده دانشی خود، و آن چه دیده بیند، درگیری اندیشه ای تان چنین ست که در بالا آمده. آیا ما را توان خرده گرفتن از کنکور و از این دست شایستی، آنگاه که خودنویس(انشاء) چنین و جستار چنان است؟ شاید «دکتر» حسینی «رنجی اصافه» کند، شاید خیر؛ گرچه، ما نیز، از این کوره راه به «گنجی» نرسیم.// «سرخ پوست» گزاره ای خوارداشتی(اهانت آمیز) است، گزاره بجا «بومی آمریکایی» ست، یا اینکه توان، از نام تبار به مانندِ: آریکارا، پاوونی، سو، کمانچی، و یا دیگر یاد کنیم، آنگاه که تبار را می شناسیم.// روز روشن و خوب برای تان خواستارم.
YaseenNateghi
YaseenNateghi
٩٨/٠٧/٠٥
٥
٠
سلام./ ۱: شناختی معمول و معقول از رسانه و مطبوعات، این آگاهی رو به فرد می‌ده که هررسانه هدف، خط مشی و البته قالب‌های خاص خودش رو داره. مطلبی که در موردش صحبت می‌کنیم، عمدتا در دسته‌ی اینترتینمنت و بخشی‌ش در دسته هنر (در سطحی غیرتخصصی‌تر) قرار می‌گیره که منافاتی با هدفمند بودنش نداره. در مطلب، اشارات واضحی شده به محصولات تولیدی تلویزیون ملی کشور که خودش غالبا با پول شهروندان ایرانی به حیات ادامه می‌ده. نظر نویسنده حول کیفیت پایین بعضی‌آثار (به دلیل بکارگیری نابازیگرانی مثل یزدانی و انصاریان) هم اولا سیاست‌های نادرست در حوزه رسانه ملی و ثانیا سلیقه و انتخاب برخی مخاطبان رو نقد می‌کنه که کاملا به جا و صحیحه./ ۲: نگاه تک‌بعدی باعث می‌شه که نتونیم مسائل رو در کنار هم تحلیل کنیم. مثل نگاه کسانی که می‌گن: «چرا توی فلان روستا دکل مخابراتی نصب می‌شه در وضعیتی که فلان روستا در سمت دیگر کشور مشکل دسترسی به آب آشامیدنی داره؟» همینقدر پرت! مجددا: هر رسانه، هدف و بستر و مخاطب خاص خودش رو داره. همین الان بخشی از بودجه‌ی اندونزی صرف نجات اورانگوتان‌ها می‌شه. آیا رسانه‌ی جیم موظف به پوشش این مسئله و مقایسه‌ش با سطح ارزش خبری مرگ فلان آهنگساز مطرح است؟ قطعا پاسخ «نه!» است. بطور مشابه می‌شه از شما پرسید در وضعیتی که کودکان کار در جنوب تهران از تحصیل محروم‌اند، چطور می‌تونید از حرکت یک نوجوان جهان اولی از فلان نقطه به فلان نقطه برای جلب توجه دونالد ترامپ حرف بزنید و تقاضای تحلیلش رو بکنید؟ ?How dare you :) (بگذریم از این که منابع مالی و حامیان مادی و معنوی حرکت گرتا تونبرگ، احتمالا برای هواخواهان شخص گرتا هم مبهم هستند!)/ ۳: «سرخ‌پوست» ترجمه فارسی واژه‌ی Indian است که در ادبیات آکادمیک فارسی هم به همین شکل استفاده می‌شه. کاربرد این کلمه هم فرسنگ‌ها با نیات نژادپرستانه فاصله داره، همونطور که در فارسی، صفت «سفید پوست» برای ستایش یا تشویق به کار نمی‌ره، سرخ‌پوست هم کارکرد نژادپرستانه نداره./ موفق باشید
notareal
notareal
٩٨/٠٧/٠٦
٠
١
سپاس؛ بهروزی شما را خواهانم ج. ناطقی.// این همان جوششی ست که در دیدگاه ها در پی اش بودم، چراکه تاروپود ما در فرهنگی کهن نهفته؛ مباد که ریش ریش شود.// گرامی، در پاسخ چند لایه را بایستی شکافت، گرچه در رخصتی فراختر. گر که گراینده اید، به آبشخور ایده ها پردازیم.// رخصت، بازنیز، باشد خواهانی(اشتها) بگشاید، تا نوشته ای از دفترم ارایه کنم. همانی که آنچه در راه ست را جستاری(«{پیش}زمینه» در این جا) باشد.// < و مردار برگ ها انباشته و بی جنبش، . . . به هیچ سو نیست پروازشان > < آخرین مینای*۱ تنها رفته . . . نوگلِ هماملیس*۲ ز پرَ*۳ بی نشان > < گِش*۴ هنوز تیر می کشد از درد . . . پا کجا شود، شکسته این ساگان*۵ >///*۱: مینا در استوره(اسطوره) آمده گُلی ست افسون شده، که خوشبویه(عطر) گل برگ آن، در آتش، اهریمن از آدمی دور می کند ۲: عنبر سایل که ویژه گی دارویی و درمان دارد؛ ۳: گلبرگ؛ ۴: دل، قلب؛ ۵: ساق(های) پا.
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٨/٠٧/٠٥
٣
٠
بازی فرزاد فرزین که تو سریال عاشقانه واقعا داغون بود، اینجا رو نمیدونم:)) به طور کلی تجربه چیزای جدید خوبه ولی خوب اگر استعدادی باشه، علاوه بر اون معمولا بازی تو فیلم‌های سینمایی و سریال‌ها باعث بیش‌تر شناخته شدن خواننده‌هام میشه.
سیده ساجده علوی
سیده ساجده علوی
٩٨/٠٧/١٣
٠
٠
دقیقا!
sara_j
sara_j
٩٨/٠٧/٠٦
٠
١
توی یک برنامه ای نجمه جودکی و پژمان بازغی سر همین مساله یه کل کل درست حسابی کردن
notareal
notareal
٩٨/٠٧/٠٧
٠
١
این دیدگاه برای نویسنده گرامی نمی باشد. //درودی از نو ج. ناطقی.// پستی سوای آنچه در پاسخ شما آوردم باز می کنم تا جستار چون اسپاگتی درهم نپیچد.// آن گاهی که به پایان بده بستان ها زیر این گفتارنامه برسیم، در نوشتار آخرین با شما و همه ی یاران دیگر «جیم» خداحافظی می کنم، که سراپا شورم کین همه آموختم، در این راستا بیشتر در آخر.// ایران بزرگ تر از آنی ست که بر روی َش ایستاده ایم و با شور دودستی در آغوش َش کشیده ایم. بسیاری فراسوی این گربه ی زیبا بهره مند از این فرهنگ و زبان هستند، گرچه اَخمِ ما، ما را از آنی که مای مینوی ست دور می کند.// آن گاهی که فارسی ی شیوا و یا پارسی سخن گوییم، از دیارهای نه چندان دور با ما هم سخن شده از سمرقند و بخارا و دگر بلادها گویندِمان.// آن گاه که با هم میهن خوزستانی خود(از خون گرم ترین ایرانی ها) به آمیخته ای از عربی و فارسی هم گفتگو شویم، شوری در دل ها زنده کنیم. مردمان دنیا خواهند دانست که خوزستانی ی جسور و مهربان ما زبانش دگرِ، گرچه دلش ایران ست. از این رو ناآگاهان و بددلان خواهند دریافت که بسیاری از دانشمندان و ادبای ما ایرانی اند، نه از بلادهای پایین دستِ شاخاب پارس، یا که خواهند دانست نوروز ایرانی ست، و دگر. فرنودی ست نیز که گربه ی ما را با ژیان ایران تاخت زند، آنگاه که کوشیم یار و هم گویش دگر ایرانیان کهن ریشه باشیم، تا آن جایی که گاه و توان یاری دهد.// این مهرورز در کاربردم از پارسی گام ها به پیش رفته، گرچه هرازگاهی به زمین میافتم، تا از شهید بلخی، رودکی، فردوسی، تا مولانا و حافظ. . تا نیما، هوشنگ ایرانی، شاملو، ثالث به یاران شناسانده و یا آموخته ی آنان نیوش جان کنم - چه به پارسی چه زبانهایی که در توانم. همین سیاق نیز توانم به دیگر دانشمندان، فرزانگان(فلاسفه)، و دیگر، کسترش دهم. گاه برست چنینی در زندگی روزآروزِ این مهرورز، که «خانگی غمازم»(حافظ بزرگ).// آن چه با شماها به میان آوردم آبشخورش آنچه در میان گذاشتم: بهینه اندیشیدن، سخن به هرز نبردن، لبان به دُر زبانی شیوا و بجا گشودن از ایران و ایرانی ام می آموزم. اگر نیز سخنی رانده ام که سنجیده به دیده آمده، و یا به کار گرفته شده، نیست مگر پاسخ موهبت یاران.
notareal
notareal
٩٨/٠٧/١٢
٠
٠
بازدرودی فراوان به نویسنده گرامی.// این نیز همان سخن پایانی که بدان اشاره کردم.// پوزش فراوان َم پذیرا باشید هموند گرامی، که نام ناآموخته ام. هم گرایی پیشوند نام ِتان با پسوند نامِ گرامی ی دیگر، بازده اش پیوند دادن چند گفتارنامه ایشان به شما شد - و، آنچه در بالا آوردم.// این مهرورز، ارج میدارم فروتنی شما در نگارش پروفایل خود از یک سو، و گفتارنامه ی دلسوزانه و همه فراگیر آخرین تان (را)، از سوی دیگر - که این همان جا نیز بیان کردم. امید که مرا بخشیده باشید، که بخشش خوبان موهبت ست.// گرامی، گرچه نیز، و باز با یادآوری نیکی که از شما داشتم، فراتر، و گونه ی دیگری، چشم داشت از نویسه ی این دَم تان داشتم.// آدمی آزاد و رها آفریده شده و در پی اندیشه ورزی آزادی به زیبایی رساند، دیدگاه َم در این راستا بود و نه پیش.// بسیار خشنودم سخن پایانی را با هموندی والامنش ارایه ی یاران کردم.// خداوند یاورتان باد.
محدثه ظریفیان
محدثه ظریفیان
٩٨/٠٧/١٢
٠
٠
و من دقیقا موافقم که این ماجرا نه صدرصد خوبه و نه صدرصد بد. و سلبریتی ها مثل هرفردی در انتخاب راه پیش روشون حق انتخاب دارن. اما شهرتشون باعث شده تا دائم زیر ذره بین مخاطب ها و طرفدارانشون قرار بگیرن.