سرخ‌پوستی که دیده نشد
درباره فیلم سرخ پوست و سینمای قصه‌گوی آن

سرخ‌پوستی که دیده نشد

نویسنده : مرتضی رزمی

همه چیز از حرف‌های مسعود فراستی شروع شد. منتقد پرحاشیه و همیشه مخالفِ سینمای ایران در آخرین دوره جشنواره فیلم فجر در همان شب اول از برنامه هفت و قبل از آن که تنور جشنواره داغ شود شروع کرد به تعریف از یک فیلم. نام فیلم را نگفت اما به نوید محمدزاده و نیما جاویدی، کارگردان فیلم، تبریک گفت بابت فیلم خوبشان. فیلمی که آنقدر هم تعریفی نبود اما به خاطر داستان‌گویی و دوری از پیامهای مختلف اجتماعی و یا ارزشی، قابل تقدیر است و قطعا ارزش دیدن دارد. فیلمی که می‌ارزد آن را از زوایای مختلف بررسی کرد.

 

قصه را بگو و برو

درست در دورهای که سینمای ایران به سمت داستان‌های پرحاشیه و آثار سنگین با زمانی طولانی می‌رفت، سازندگان سرخپوست با تصمیمی درست در زمانی کمتر از 90 دقیقه داستان خود را گفتند و تمام شد. چون نه ظرفیت فیلمنامه‌نویسی ما و نه هزینه فیلمسازی در سینمای مستقل توان ساخت داستانی با مدت زمان بالا را ندارد. به دلیل همین کوتاهی زمان، ما شاهد داستانی خالص و بدون حرف اضافی و شعار بودیم. داستانی که سرراست بود، داستان فرعی زیادی نداشت، شخصیت اضافی نداشت، دیالوگ‌ها به جا بودند و همه چیز در مسیر پیشرفت داستان بود.

سرخپوست ساخته نیما جاویدی

در عین حال شخصیت‌پردازی فیلم هنوز جای کار داشت. برای مثال شخصیت اصلی داستان با بازی نوید محمدزاده، فردی نظامی، مقرراتی و پایبند به اصول است اما در پایان فیلم تصمیمی می‌گیرد که کاملا برخلاف پایبندی او به قانون است. اما این سیر تحول در داستان چندان دقیق جا نمی‌افتد. ظاهرا علاقه او به مددکارِ احمد سرخپوست و همچنین صحبت‌های افراد مختلف مبنی بر بی‌گناهی زندانی باعث این شد اما نظامی مقرراتی که دارای قدرت مدیریت بالاست و طبق گفته بالادستی او، در تمامی مدتی که رییس زندان بوده‌است مشکلی پیش نیامده به این سادگی درگیر احساسات نمی‌شود. مسیری که سختی تصمیم گیری را برای مخاطب جا بیندازد و مخاطب را به این فکر فرو ببرد که اگر او بود چه می‌کرد نیز وجود نداشت. ممکن است بعد از تماشای فیلم و دیدن پایان‌بندی آن به این مسئله در ذهنتان فکر کنید اما در جریان فیلم هیچگاه تزلزلی از «سرگرد جاهد» (نویدمحمدزاده) دیده نمی‌شود. در تمام لحظات فیلم مصمم است که زندانی فراری را دستگیر کند اما در لحظه‌ای که فراری را پیدا می‌کند ناگهان دچار تحول می‌شود. در تصمیم‌گیری شک می‌کند و نهایتا تصمیمی می‌گیرد که به ضرر خودش و برخلاف اخلاقیاتش است. علاوه بر سیر تحول، راه‌حل‌هایی که به ذهن سرگرد جاهد می‌رسد نیز کاملا ناگهانی است. و ما در جریان فکرهای سرگرد جاهد برای نقشه‌هایی که می‌ریزد نیستیم. صرفا اجرا و نتیجه را می‌بینیم. نمی‌دانیم که ایده‌ها چگونه به ذهن او خطور کرد و اصلا این راه‌حل‌ها همگی به ذهن او رسید یا کسی او را در این مسیر کمک می‌کرد.

شخصیت سوسن کریمی با بازی پریناز ایزدیار نیز شخصیت بسیار مهمی در داستان است. اما از جایی به بعد نمی‌دانیم حس ما نسبت به او باید چگونه باشد. از اول فیلم ما با سرگرد جاهد همراهیم، او را دوست داریم و از موفقیت و پیشرفت او که در پرده اول گفته می‌شود خوشحال می‌شویم. طبیعتا مددکار را هم به خاطر همراهی و علاقه‌ای که بین او و سرگرد جاهد هست دوست داریم. اما در میانه داستان که متوجه می‌شویم با فراری همدست بوده‌است و با این کارش ممکن است سرگرد جاهد، شخصیت اصلی ماجرا، همه چیزش را از دست بدهد نسبت به او حس بدی پیدا می‌کنیم. اما در عین حال به خاطر حمایتش از مظلوم دوستش داریم. بالاخره نسبت مخاطب و سوسن کریمی چیست؟ 

 

نویدِ جدید، محسن همیشگی

بخش‌های فنی فیلم هم مجموعا توانست تا حدودی از متوسط سطح سینمای ایران بالاتر برود. محسن نصراللهی، طراح صحنه، که سال قبل هم با طراحی صحنه فیلم مغزهای کوچک زنگزده همه را وادار به تحسین کرد، این بار هم با طراحی درست علاوه بر تصویرهای زیبا توانست حس زندانی خالی از زندانی را در مخاطب ایجاد کرده و به تعلیق داستان کمک کند. فیلمبرداری هم به قدری خوب است که در طول فیلم متوجه نمی‌شوید از دریچه دوربین فیلم را تماشا می‌کنید. دوربین شما را به داخل زندان می‌برد و حس می‌کنید که از نزدیک در حال دیدن وقایع هستید. کاملا بر خلاف فیلم پرفروش این روزها، شبی که ماه کامل شد، که دوربین در بخش‌هایی از داستان کاملا شما را از فیلم خارج می کند و چیزی که می‌بینید، تنها تکان خوردنِ شخصیت‌های داستان است.

 

نوید محمدزاده، به عنوان ستاره این روزهای سینمای ایران، که برخلاف اکثر ستاره‌های جهان با جایزه نگرفتن مشهور شد، در این فیلم تلاش کرد تا کاملا متفاوت از فیلم های قبلی بازی کند. محمدزاده تقریبا در تمام فیلم‌های قبلی که از او دیدیم، از عصبانی نیستم تا متری شیش و نیم، همیشه مشکلی اجتماعی یا روانی داشته‌است و بطور کلی، کاراکتر نرمالی نبوده‌است. اما در این فیلم شخصیت او کاملا سالم است و هیچ مشکل روانی مشخصی به جز تجرد ندارد (!). با این وجود نتوانسته است به خوبی نقش های قبلی بازی کند. بازی نوید محمدزاده در مقایسه با بقیه بازیگران سینما خوب است، اما در مقایسه با خود نوید محمدزاده خوب نیست. پریناز ایزدیار هم بعد از ابد و یک روز هیچ‌وقت نتوانست بازی خوب خود را تکرار کند و در این فیلم هم کمتر از توقع ظاهر شد. حبیب رضایی نیز با وجود سابقه درخشانش، نتوانست از پس نقش کوتاهش برآید. برخلاف ستاره پسیانی که او هم نقش کوتاهی در فیلم بازی کرد اما به خوبی از پس آن برآمد.

ستاره پسیانی در سرخ پوست

چه منتقد باشید، چه فیلم‌بین حرفه‌ای، چه کسی که هر از چندگاهی سری به سینما می‌زند، می‌دانید که داستان‌گویی مشکل اصلی سینمای ماست. سینمای دور از پیام، سینمایی که نه قصد تعظیم شعائر داشته باشد، نه قصد داشته باشد که مشکلی اجتماعی را حل و فصل کند آرزوی فیلم‌بین‌های ایرانی است. آرزویی که نیما جاویدی در فیلم سرخپوست تا حدودی توانسته است آن را محقق کند و با موفقیت آن می‌شود امیدوار بود که سال‌های آینده بیشتر از این قبیل فیلم‌ها ببینیم.

برچسب ها
سرخپوست
سینما
نیما جاویدی
نویدمحمدزاده
پریناز ایزدیار
ستاره پسیانی
حبیب رضایی
فراستی
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٨/٠٥/٠٨
٠
٠
درود و سپاس.// سینمای هنرمندانه زیست گاه َش پر از مردمانی پرگزینه است؛ آنها به دیدن آن نشینند که گمان و اندیشه شان فرای دشواری ها و روزمرگی های زاده از بی چاره گی(به چم درست آن و نه «بدبختی» تنها) بَرَد؛ دشواری های شان خُرد و درمان َش در جایی دیگرست. در جهان سوم، آن نیز از گونه های ویژه ی آن، شوربختانه، سینما بار سنگین بازگویی دل مردگی مردمان از یک سو، تا ستایش ناستودنی ها، از سوی دیگر، گام نهاده با پیامی لُخت از راستینه(واقعیت) و «دل خوش کن» پایان بَرَد.// رسته های پایانی گفتارنامه، «سینمای دور از پیام، . . . آرزوی فیلم‌بین‌های ایرانی است.»، این جستار را به زیبایی بیان می کند؛ خشنودم فیلم از این دست است.// از شما چه پنهان، از آن گاه که «کافه جیم» چهارپایه از زیر خواهان(مشتری) کشیده است، بخش «مقاله» دل نشین و پرکشش تر شده، و آیا پیامی در این نهفته، ج. فراستی شما بگویید.
sara_j
sara_j
٩٨/٠٥/٠٩
٠
٠
نوید محمدزاده این روزها در اوج هست...
مرتضی رزمی
مرتضی رزمی
٩٨/٠٥/١٢
١
٠
و خیلی هم در اوجه. فقط باید مواظب باشه که با تکرار نقش خودشو از جذابیت نندازه...
سیده ساجده علوی
سیده ساجده علوی
٩٨/٠٥/١١
١
٠
برام جالبه که سرخپوست رو یه عده ازش خیلی تعریف کردن و یه عده گفتن ارزش دیدن نداره... به هرحال با متنتون بیشتر از قبل ترغیب شدم ک هرجور شده ببینمش
مرتضی رزمی
مرتضی رزمی
٩٨/٠٥/١٢
٠
٠
سرخپوست به دلیل قصه گویی خالصش میتونه حرکت مهمی تو سینما باشه...قطعا ارزش دیدن داره...هرچی بیشتر اینجور فیلمها دیده بشه بقیه هم بیشتر تمایل پیدا میکنن تا سینما رو فقط برای سرگرمی بسازن و برای حداقل چنتا فیلم در هرسال پیامهای سیاسی و ارزشیشون رو بذارن کنار تا مخاطب بشینه فقط فیلم ببینه..
محدثه ظریفیان
محدثه ظریفیان
٩٨/٠٥/١٧
٠
٠
با اینکه من این فیلم رو ندیدم اما بازی خاص نوید محمد زاده رو همونطور که بود میپسندم. شاید بشه گفت برای خودش برندی شده. درسته کاراکترهاش شبیه به هم هستن اما به نظرم مخاطب ها به خاطر شخصیت پردازی خاص این بازیگره که دنبالش میکنن و من میگم بهتره این کاراکتر داخل داستان های مختلف قرار بگیره با عکس العمل های متفاوت در شرایط متفاوت تا اینکه بخوان کلا تغییرش بدن.
YaseenNateghi
YaseenNateghi
٩٨/٠٥/٢٠
٠
٠
ممنون از این یادداشت. فیلم رو دوست داشتم. شاید بخاطر این که بعنوان یک مخاطب ایرانی، کمتر فیلمِ ایرانی‌ای دیدم که پیام اخلاقی یا معضل اجتماعی و ارزش های عرفی توش جاساز نشده باشه. / پایان فیلم واقعا رو اعصاب بود. دقیقا همونطور که گفتی، یه تضاد بارز داشت با کل تصور و تعریفی که مخاطب از شخصیت اصلی بدست میاره طی فیلم. حتی کارگردان کمکی هم به بیننده نمیکنه در این راستا که بتونه چندتا فرضیه بسازه برای توجیه رفتار اخر سرگرد جاهد. / اسپویلر: مثلا یه جا اشاره بشه به این که میتونن بگن احمدسرخپوست حین تخریب ساختمون زندان کشته شده و جسدش هم رفته زیر اوار. یا روز اخر اعدامش کردن بخاطر فرار و جسدش مونده تو ساختمون یا یه چیزی مثل اینا. / فیلمبرداری رو از توی پشت صحنه ها دنبال میکردم و در کل دوست داشتنی بود. / ممنون
پربازدیدتریـــن ها